| تعداد نشریات | 44 |
| تعداد شمارهها | 1,867 |
| تعداد مقالات | 15,174 |
| تعداد مشاهده مقاله | 42,895,088 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 17,010,076 |
پیوندهای ساختاری نماد در شعر نئوکلاسیک و بازنمود آن در غزلیات محمد سعید میرزایی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فنون ادبی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 8، دوره 17، شماره 3 - شماره پیاپی 52، مهر 1404، صفحه 123-146 اصل مقاله (715.75 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/liar.2025.143877.2426 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فاطمه شکردست* ؛ فرشته محجوب | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نماد و نمادپردازی تلاشی برای ابهامآفرینی، عمقبخشی، شرکت دادن خواننده در آفرینش معنا و حرکت از تکمعنایی بهسوی چندمعنایی است. ورود به عصر مدرنیته، آشنایی با جریانهای شعری غرب و مکتب سمبولیسم و نیز غلبة جوّ اختناق بر فضای سیاسی و اجتماعی پساز مشروطه هرکدام بهنوعی در تغییر کمّی و کیفی نماد تأثیرگذار بوده است. در این میان، پژوهشگران نیز کوشیدهاند با عمقبخشی به تحلیل بلاغی نمادها به رهیافتهای جدیدی در این حیطه دست یابند. ارتباط و همافزایی نمادها و کشف ارتباط ساختاری آنها و پدید آمدن اصطلاحاتی چون «نماد کلان» و «نماد ارگانیک» حاصل این تلاشهاست. پژوهش حاضر، بر آن است تا به شیوة توصیفیتحلیلی، رابطة ساختاری نماد و شبکههای نمادی را در سرودههای محمد سعید میرزایی بهعنوان مهمترین مؤلفة سبکی او بررسی کند. به این منظور پساز طرح مباحث نظری و سپس استخراج نمادهای خُرد (بهعنوان کمیّت پایهای)، نمادهای کلان و ارگانیک بهعنوان شبکههای ساختاری نماد در سرودههای او کاویده شده است. حاصل آنکه میرزایی شاعری است که نمادهایش در پیوند شبکهای و ساختاری معنا مییابد و در این میان غلبه با آمیختگی نماد ارگانیک و نماد کلان است؛ به این معنا که شاعر، همان نمادهای کلان و پُربسامد را در یک یا چند غزل محور قرار داده و از آن بهعنوان نماد ارگانیک بهره برده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نماد؛ شبکههای نمادی؛ نماد ارگانیک؛ نماد کلان؛ محمد سعید میرزایی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه 1-1- بیان مسئله پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل پیوندهای ساختاری نماد یا شبکههای نمادین در شعر محمد سعید میرزایی از شاعران دهة هفتاد است که در عرصة غزل نو و غزل فرم پیشرو بوده است. بررسی رابطة ساختاری نماد یا شبکههای نمادی در اشعار او که انواع نماد، مهمترین خصیصة سبکی اشعارش است میتواند دریچهای برای فهم نمادهای شعر معاصر بهویژه در غزل فرم باشد که شاعرانش در مقایسه با شعر کلاسیک برخوردی دیگر با سویههای بیرونی و درونی واژه دارند. از آن گذشته توجه به نماد و سمبل، یک ویژگی مهم ادبی یکی دو سدۀ اخیر و بهویژه ادبیات معاصر ایران است. به این منظور پساز بحثهای مقدماتی و نظری و استخراج نمادهای خُرد (بهعنوان کمیّت پایهای)، نمادهای کلان و ارگانیک نیز بهعنوان شبکههای ساختاری نماد در اشعار این شاعر بررسی و تحلیل شده است. در مقدمه نیز در حد ضرورت، به اصلاحات و مفاهیم پژوهش چون نماد و پیوندهای ساختاری آن، غزل نو و همچنین معرفی شاعر پرداخته شده است.
2-1- نماد و کارکردهای آن از مفاهیمی که در ادبیات جهان و بهتبع آن در ادبیات فارسی پیشینهای دیرینه دارد نماد، رمز یا سمبل است، تمایل بشر به نگاه عمیق به دنیای پیرامون خود، او را وارد دنیای وسیع رمزها کرده و هرجا توانسته این رمزها را نمود هنری و ادبی بخشیده است. «نماد عبارت است از هر علامت، اشاره، ترکیب و عبارتی که بر معنی و مفهوم ورای آنچه ظاهر آن مینماید، دلالت کند، درعینحال «نمادگرایی» یا «سمبولیسم»، فقط نشاندن یک مفهوم بهجای مفهوم دیگر نیست؛ بلکه استفاده از تصاویر عینی و ملموس برای بیان عواطف و افکار انتزاعی نیز هست. یک کلمه یا یک شکل وقتی نمادین تلقی میشود که به چیزی بیش از معانی آشکار و مستقیم خود دلالت کند» (احمدی و دلاور، 1396)؛ اما نماد در حوزۀ بلاغت و صور خیال را میتوان بررسی و تحلیل کرد؛ چراکه «نماد، رمز و سمبل در علوم بلاغی همچون استعاره، ذکر مشبهبه و ارادة مشبه است، با این تفاوت که مشبهبه در سمبل صریحاً به یک مشبه خاص دلالت ندارد؛ بلکه به چند مشبه نزدیک به هم مربوط است و نیز سمبل ممکن است در معنای خود نیز فهمیده شود» (سیدحسینی، 1376، ص. 835). هدف استفاده از نماد، ابهامآفرینی و گسترش لایههای معنایی است؛ زیرا علاوهبر معانی ظاهری، طیف معنایی گستردهای را به خواننده القا میکند. «بدیهی است که ابهام هنری از اهداف اصلی کاربرد نماد، بهویژه در شعر معاصر است؛ به عبارتی شاعر، شعر خود را در هالهای از معانی متعدد به مخاطب عرضه میکند و با این مهارت و شگرد هنری، مخاطب را افزونبر اینکه دچار سردرگمی میکند، او را به لذتی هنری نیز میکشاند (غفاری و همکاران، 1401، ص. 129). علاوهبر ابهامآفرینی و لذت هنری، دلالت ضمنی در نماد، مفاهیم بهظاهر عینی را به مفاهیم انتزاعی بدل میکند «نمادگرایی را میتوان هنر بیان افکار و عواطف، نه از راه شرح مستقیم، نه با تشبیه آشکار آن افکار و عواطف به تصویرهای عینی و ملموس، بلکه ازطریق اشاره به چگونگی آنها و استفاده از نمادهای بیتوضیح، برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست» (Chadwick,1971/1375, p. 10). نمادها (مشخصاً نمادهای طبیعی) در ناخودآگاه متولد و با ناخودآگاه درک میشود. همین تولد از ناخودآگاه وجه تمایز آن با سایر ترفندهای ادبی است و خوانندة اثر نمادین، آزاد است اثر را در معنی واقعی، قراردادی و قاموسی دریابد یا مطابق با برداشتهای شخصی و روحیات خود و براساس «ناخودآگاه» خویش، آن را در معنای دوم که همان معنی نمادین است، درک کند. روانشناسان بهویژه یونگ (Yong, 1968/1378). در کتاب انسان و سمبلهایش تحقیقات گستردهای در باب روانشناسی نماد و منشأ رویآوری به بیان غیرمستقیم احساسات داشته و آن را ارتباط نفس انسان با جهان خارج از خود اعم از محیط و طبیعت و اشیا دانسته و برای هریک از موجودات و افکار و احساسات، حتی تصورات و تخیلات بشری نماینده یا سمبلی برگزیده است. همچنین یونگ منشأ روانی نماد را ماوراءالطبیعه و خواب و رؤیا میداند، او معتقد است «پیروان سمبولیسم، بیشتر متوجه ماوراءالطبیعه و خوابوخیال و اندیشههای دُورودِرازند و معتقدند که هیچچیز در طبیعت بدان صورت که ما میپنداریم نیست؛ بلکه هرچه هست اثر و آفریدة روح و اندیشة ماست. اگر در پیرامون خود شادی یا غمی حس میکنیم، آن در طبیعت وجود ندارد؛ بلکه شادی و غم روح ماست که به موجودات و اشیا خارج نسبت میدهیم. سمبولیستها بدبینی و نومیدی را بهصورت وهم و رؤیا، همراه با احساس و خیالی ژرف، با زبانی از کنایه و اشاره بیان میدارند و در حقیقت، آن بر اصالت احساس استوار است و بر هیچ اصل دیگری گردن ننهادند» (Yong, 1968/1378, p. 221). سمبولیسم مثل زبان خواب است (پورنامداریان و همکاران، 1391، ص. 39). به همین علت «نماد را رازی میدانند که میباید آن را گشود و نهفتهای که میباید آن را گزارد» (کزّازی، 1368، ص. 361). همین زاویه دید، نماد را تبدیل به عنصری ارزشمند در ساختار استتیک (Aesthetics) و زیباشناسی شعر کرده و مایة عمقبخشی به معنا دانسته است. «آنچه عمق دارد با باطن است. باطنِ شعر شما با خواندن دفعۀ اول باید به دست نیاید... سمبلها شعر را عمیق میکنند، دامنه میدهند و خواننده خود را در برابر عظمتی مییابد... سمبلها را خوب مواظبت کنید؛ هرقدر آنها طبیعیتر و مناسبتر بوده، عمق شعر شما طبیعیتر خواهد بود» (یوشیج، 1368، ص. 133-134). از سویی دیگر و از نگاه نقدهای خوانندهمحور، نماد، ابهامآفرینی یا شرکت دادن خواننده در آفرینش معناست، «نماد نوعی تعامل با خواننده و متن ایجاد میکند و ازآنجاکه خوانندگان را در طول تاریخ به واکنش وامیدارد، پیوسته امکان گفتگوی نسلهای مختلف با متن فراهم میآید» (فتوحی، 1387، ص. 17). «رکن اصلی و طریقة غالب در تفکر بشر تا امروز «لوگوسمحوری»[1] بوده است؛ اما از قرن بیستم معنای زندگی روی در تغییر نهاده و در پی آن، ذائقة بشر و ذوق زیباییشناسی مدرن به کلام چند چهره مشتاقتر شده و از خوانش متون مبهم لذت بیشتری کسب میکند. در نتیجه، ابهام در آثار هنری بهطور جدیتری ارزش پیدا میکند و شرح دشواریها و تفسیر ابهامها جای خود را به خوانش برای کاوش و اکتشاف معانی متکثر میدهد؛ ازاینرو در برخی نظریههای پساساختارگرا، ژرفای رازناک زبان ادبی و چندلایگی معنا برای متن، امتیاز به حساب میآید و راز ادبیّت متن، در عمق ابهامی است که دامنة معانی متن را گسترش دهد و زمینة تأملهای بیشتر و تأویلهای فراوانتری را فراهم آورد» (فتوحی، 1387، ص. 18). بهرهمندی از ظرفیتهای معنایی فرامتنها در القای معنای مورد نظر شاعر و... ازجمله دستاوردهای نمادپردازی در آثار ادبی است» (یگانه، 1396، ص. 147)
3-1- پیوند ساختاری نمادها اما پیوندهای ساختاری نمادها بررسی و تحلیل پیشرفتهای است که به یافتن چند نماد بسنده نمیشود؛ بلکه به یافتن شبکههای نمادین پرداخته میشود؛ چراکه یافتن چند معنا و محدود کردن نماد به چند مدلول، اذهان را محصور و لذت ابهام و هالة معنایی را اندک میکند، بهویژه در شعر شاعرانی که طیف وسیعی از نمادها را استفاده میکنند رابطة معنایی بین گروههای نمادی به ایجاد شبکههایی منجر میشود که با تأثیر متقابل و بلکه چندوجهی نمادها بر یکدیگر ذهن خواننده را برای دست یافتن به هالههای جدید معنایی یاری میدهد. دستیابی به این شبکههای معنایی تنها با یافتن جایگاه نماد در بافت شعر و ارتباطش با دیگر نمادها رخ میدهد؛ برای مثال، هالة معنایی نماد «کبوتر» علاوهبر معانی عمومی و اختصاصیِ شاعر، قطعاً تحتتأثیر بافت شعر و روابط جانشینی و همنشینی، وارد موقعیتهای جدید معنایی میشود که آن را از مدلولها و مفاهیم همین نماد در شعرِ سایر شعرا، حتی تکرار آن در شعر همان شاعر (با موقعیتهای بیانی متفاوت) جدا میکند؛ پسزمینة ذهنی و تجربیات و آگاهیهای خواننده نیز در فهم این هالههای معانی بسیار تعیینکننده است. در نتیجه پایین کشیدن نماد با گمانهزنی چند واژه به تنزل سطح مفهومی شعر میانجامد؛ درحالیکه تحلیل شبکههای نمادین، خواننده را در ورود به دهلیزهای تودرتو و فهم چندبعدی نمادها یاری میدهد. نسبت نماد با بافت شعر درخور توجه است، برخی نمادها در یک جمله شکل میگیرند و برخی در یک متن بارها تکرار میشوند، برخی نیز تصویر کانونی و کلمة محوری یک شعرند؛ بنابراین سه نوع نماد در بافت سخن پدید میآید: 1. نماد خُرد؛ 2. نماد کلان؛ 3. نماد اندامیک یا ارگانیک (فتوحی، 1385، ص. 197-209). نماد کلان: بررسی و تحلیل نماد در همة اشعار یک شاعر و استخراج نمادهایی است که بهسبب تکرار به نمادهای شاخص اشعار آن شاعر بدل شده است. یک نماد اگر تنها یک تصویر در سطح یک جمله یا بیت قرار گیرد، نماد خُرد محسوب میشود. اگر یک نماد در شعر شاعری بهحدی تکرار شود که از سطح یک واژۀ عادی خارج شود، نماد کلان یا تکرارشونده نامیده میشود «گاه در یک متن بزرگ مثل کلیات شمس یا دیوان حافظ میبینیم تصویر یا واژه (دریا، می، خرابات، رند) بهحدی تکرار میشود که احساس خاصی در ما برمیانگیزد، احساسی فراتر از خواندن یک واژة معمولی یا یک استعاره، این تصویر مکرر، جان خواننده را به بازی میگیرد و او را به عالمی ورای ادراک حسی میکشاند» (فتوحی، 1387، ص. 198). «گاهی تصویری در یک اثر یا یک شعر بهحدی تکرار میشود که خواننده احساس خاصی نسبت به آن دارد این تصویر، دیگر تصاویر و عناصر شعر را تحتتأثیر قرار میدهد و مکرر دیده میشود و جلوِ دیدگان خواننده میچرخد تا اینکه نقطة کانونی متن را از چنین تصویرهایی که با تکرار در سراسر شعر آنِ خود میکند و تا سطح یک نماد تصعید مییابد و در متن ریشه میدواند، نماینده یک بنمایة ذهنی و روانی بزرگ است و سلطة خود را بر سراسر متن تثبیت میکند و در پیوند با دیگر تصاویر نقش هماهنگکننده و نظامدهنده را بازی میکند؛ بهگونهای که اکثر نمادها و تصاویر ابداعی او در ارتباط با این تصویر هستند؛ مثلاً شب یک تصویر تکرارشونده و کانونی در آثار نیماست» (فتوحی، 1387، ص، 199). «کلان نمادها یا نمادهای تکرارشونده نشاندهندة نقطة ثقل فکری شاعر و جامعه است که در پسِ خود هدفی را تکرار و زمزمه میکند. معمولاً در شعر نو، هر شاعری چند نمونه ازایندست نمادها دارد که در سراسر اشعارش تکرار میشود و درونمایه ذهن و بینش شاعر را در اثر و اشعارش بیان میکند. این تصاویر بهگونهای هستند که گویی شاعر با آنها خویشاوندی ذهنی و باطنی دارد و روان خواننده را تسخیر میکند؛ بهگونهای که احساسی ژرف و فراتر از معنای قاموسی آنها به او القا میشود (ذوالفقاری و همکاران، 1392، ص. 198). نماد ارگانیک: یک نوع نمادپردازی در شعر نو که در آن، شعر با توصیف یک تصویر شروع میشود و کمکم در روند روبهجلوی شعر، این تصویر محوریت مییابد و دیگر تصاویر حول این تصویر میچرخند. این تصویر، مرکز و هستة اصلی شعر میشود و دیگر عناصر و تصاویر شعر، در حکم عناصر فضاساز و تکمیلکنندة این تصویر مرکزی قرار دارند. این تصویر مرکزی آرامآرام در حرکتی فرارونده، لایههای معنایی متفاوتی علاوهبر معنای قاموسی خود، میگیرد و تبدیل به نماد میشود. این نوع نماد که کمکم و در روند ساخت شعر به وجود میآید، نماد ساختمند، ارگانیک یا ساختارساز نام دارد. «در ساخت نماد ارگانیک، شاعر هرگز تصویر اولیه را رها نمیکند؛ بلکه با محوریت قرار دادن آن، سایر عناصر شعر را دور آن میچرخاند تا اینکه تصویر مرکزی در ارتباط با سایر تصاویر، چهره نمادین خود را آشکار میکند و لایههای معنایی زیادی به خود میگیرد» (ذوالفقاری و همکاران، 1392، ص. 192). براهنی در طلا و مس، شاعر را در این شیوه به چوپانی تشبیه میکند که تصاویر خود را به سمتی هدایت میکند (براهنی، 1380، ج. 2/677). اینچنین اشعاری بسیار منسجم و در هم تنیدهاند. در شعر میرزایی نیز این شیوة نمادپردازی بسیار دیده میشود. خاصه اینکه شعر او روایی است؛ در شعر روایی محور عمودی قوی و گاه در هم تنیده است. همین باعث میشود نماد نیز در این ساختار هویت ارگانیک بیابد؛ البته در کتب بلاغی در کنار نماد کلان و ارگانیک از نماد خُرد نیز نام برده شده است. «گاه یک تصویر در یک بند یا یک جمله وارد فضای نمادین میشود و از سطح ظاهری به سطح نمادین جهش میکند. در این بندها یک تصویر تعامل خاصی که با دیگر اجزای شعر دارد از معنای قاموسی و ظاهری خود عبور و ورای معنای خود را اراده میکند، اینگونه تصاویر در قسمتی از شعر به وجود میآیند و در همان قسمت نیز تمام میشوند و تصویری دیگر آغاز میشود. این نوع از تصاویر بااینکه در هستة مرکزی شعر نیستند؛ اما معنایی بیشتر از معنای قاموسی خود دارند. در واقع در این دست نمادها، تصاویر در معاشرت با دیگر تصویر به نماد تبدل میشود، بیآنکه مرکزیت صِرف اثر با یک نماد خاص باشد» (ذوالفقاری و همکاران، 1392، ص. 196). نماد خُرد در شبکهسازی مدنظر این پژوهش جایگاهی ندارد؛ اما بهعنوان زیربنای تحلیل نماد کلان استخراج شده است.
4-1- محمد سعید میرزایی و غزل معاصر دهة هفتاد را میتوان دههای متفاوت و پربارِ یک قرن اخیر درزمینۀ غزل فارسی دانست، دهة گذر از فرم کلاسیک و ورود جدی به غزلهای مدرن و پستمدرن و فرم و فرافرم و گذشتن از کلیشههای فرم و محتوا که بسیاری از پیشزمینههای ذهنی دربارة غزل را میشکند. غزلهای روایی و سوررئال و نمادین که در شعر شاعرانی چون منزوی و بهمنی و بهبهانی نیز دیده میشود. به تحقیق نمیتوان دورة تحول و تطوّر غزل معاصر را بدون نام محمد سعید میرزایی (1355-کرمانشاه) مطالعه و بررسی نکرد. شاعری که در دهة هفتاد، تلاش مستمر کرد تا جریانات شعری مدرن و پستمدرن، فرم و فرافرم را به غزل وارد کند. به جایگاه محمد سعید میرزایی در غزل معاصر در کتابهایی همچون ادبیات معاصر ایران (درسنامة دانشگاهی دورة کارشناسی ادبیات) از روزبه (1388)، گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران حسنلی (1401)، گزارههایی در ادبیات معاصر ایران از تسلیمی (1393)، شهد اما شوکران، غزل اجتماعی معاصر، از عهد مشروطه تا انتهای دهة هفتاد مظفری ساوجی (1380) و... پرداخته شده است. وی همچنین سرو بلورین سه دوره جشنوارة بینالمللی شعر فجر را کسب کرده و کنگرههای بسیاری را داوری کرده است. از آثار او در حوزة غزل نو میتوان به: درها برای بسته شدن آفریده شد (میرزایی، ۱۳۷۶)، مرد بیمورد (میرزایی، ۱۳۷۸)، الواح صلح (میرزایی، 1393الف)، یک زن کامل (میرزایی، 1394) و فرجام (میرزایی، 1396) اشاره کرد. همچنین دو گزیده اشعار با عنوان دیروز میشوم که بیایی (میرزایی، 1390ب)، غزل هزارة دیگر (میرزایی، 1395) و مجموعههای شعر آیینی با عنوانهای قصاید رضوی (میرزایی، ۱۳۸۸)، عهد عقیق، یعنی مکاشفات گلسرخ، روایت اول (میرزایی، ۱۳۸۹)، عهد عقیق، یعنی مکاشفات گل سرخ، روایت دوم (میرزایی، 1390الف) و زخم عتیق (میرزایی، 1393ب) از آثار درخور ذکر وی هستند. «محمد سعید میرزایی و همزبانانش به نوعی غزل روایی - نمایشی روی آوردند... یکی از نقاط قوت این جریان روایی، نمایشی کردن غزل و ایجاد زمینة ارتباط سریعتر و صمیمانهتر مخاطب با فضای شعر است. اولین نتیجة روایی شدن غزل، استحکام محور عمودی آن است. این امر غزل را بهشکلی هنری با ساختاری نظاممند و منسجم تبدیل میکند که در آن دیگر، بیت یا مصراع واحد معنایی نیست؛ بلکه بار معنا را کل شعر بر دوش میکشد. در نتیجه، دیگر نمیتوان بیتها را جابهجا یا کموزیاد کرد؛ و هر ژانر هنری وقتی کامل است که درهمتنیدگی فرم و محتوایش امکان هرگونه تغییری را منتفی کند» (محمودی، 1396، ص. 124). از دیگر ویژگیهای شعر میرزایی میتوان به تنوع واژگان، فضای سوررئال و خوابناک، نوآوریهای فراوانِ نحوی و واژگانی، قوی بودن محور عمودی و غزل روایی اشاره کرد، آشناییزدایی در ترکیب و نحو جملات و جملهسازی در شعرش فراوان است و اینها سبب شده میرزایی نماد جریان پیشرو در شعر معاصر بهویژه غزل نو باشد. غزل او نوسانی بین غزل فرم و پستمدرن است؛ باوجودی که تلاش کرده با تمسک به تصاویر نو و معناگریز و بازیهای زبانی و استفادة فراوان از اختیارات شاعری (در وزن) وارد محدودة شعر پستمدرن شود؛ ولی (بهواسطۀ کمرنگ بودن عنصر آشوب و هرجومرج در اشعارش) هنوز نمیتوان آنها را نمونههای خالص از غزل پستمدرن دانست؛ گویی پیشینة غنی شعر فارسی بهمثابة لنگری، مانع ورود شاعرانِ دلبسته به شعر کلاسیک، به ادبیات آشوب و هرجومرج شعر پستمدرن میشود. با این توضیحات میتوان اشعار میرزایی را شعر مدرن، در مرزهای شعر فرم و پستمدرن دانست. استفاده از نماد در شعر او بسیار فراوان است، آنقدر که میتوان آن را ویژگی سبکی او به حساب آورد؛ نمادهای او اغلب شخصی و برای بیان احساس و عواطف درونی و برخاسته از ناخودآگاه وی است. به همین سبب، استخراج و تحلیل شبکههای نمادین و بررسی نماد در بافت شعر وی میتواند نتایج چشمگیری داشته باشد. همچنین این پژوهش میتواند زمینه و مقدمهای باشد برای مقایسه و تطبیق نمادگرایی در اشعار کلاسیک و مدرن و پسامدرن در دیگر پژوهشها.
5-1- پرسشها و فرضیهها مهمترین پرسش این پژوهش نیز بر همین اساس تنظیم شده است؛ یعنی چه پیوندی میان نمادها در شعر میرزایی برقرار است؟ آیا میتوان به ساختار انداموار و ارگانیک نمادها در یک غزل رسید؟ کدام نماد یا نمادها را میتوان نماد کلان شعر او دانست؟ و در نهایت چه شبکههای نمادینی میتوان در شعر او یافت؟ این پرسشها بر این فرض استوار است که با توجه به فراوانی عنصر نماد، قریببهیقین میتوان بین این نمادها در محور عمودی غزلها به ساختار و شبکههایی دست یافت. همچنین احتمالاً نماد یا نمادهایی وجود دارد که بهسبب تکرار فراوان و معنادار میتوانند بهعنوان نماد کلان در شعر وی طرح و بررسی شوند.
6-1- پیشینة پژوهش پیشینه و سابقۀ شعر نمادین و رمزی در ادبیات فارسی به آثار منثور صوفیه بازمیگردد. آثاری چون کشفُ المحجوب هجویری، نامههای عینالقضات همدانی، شرح شطحیات روزبهان بقلی، قُوت القلوب ابوطالب مکی، قسمتی از نوشتههای عرفانی ابنسینا مثل اَنماط آخر کتاب اشارات و تنبیهات و رسالة العشق. همچنین، آثار عرفانی سهروردی مثل عقل سرخ و مرصاد العباد نجمالدین رازی و نیز اشعار عرفانی شاعرانی چون سنایی، عطار و مولوی و غزلیات شمس، حافظ و شیخ محمود شبستری (پورنامداریان، 1375، ص. 57-58)؛ اما از اواخر سدۀ نوزدهم، این مفهوم وارد مرحلة جدیدی شد که به ایران نیز راه یافت. «در جریان جنبش تجددخواهانه در ایران که نتیجة گسترش روابط تجاری و فرهنگی ایران با غرب بود، در کنار دگرگونیهای اجتماعی، شعر نیز دگرگون شد، از کلیگوییهای کلیشهای و ذهنی درآمد و بهگونهای، بازتابدهندۀ زندگی شد» (صفوی، 1391، ص. 26). همچنین بعداز مشروطه که بهنوعی ورود به عصر مدرنیته در ایران به شمار میآید منجر به تغییر نگاه شاعران به جهان هستی و جامعه و انسان در تمایل به استفاده گسترده از نماد شد «سمبول و جریان سمبولیک در ایران و شعر معاصر را حاصل تغییر فضای سیاسی و اجتماعی و اختناق و خفقان شدید نظام مستبد حاکم بر آن و همچنین اقتضائات هنری است» (پورنامداریان و همکاران، 1391، ص. 25). «مکتب سمبولیسم در واقع واکنشی بود در برابر انقلاب علمی و پیشرفت تکنولوژی که در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم بر جهان حاکم بود» (پروینی و همکاران، 1390، ص. 29). از این منظر در حوزة نظریهپردازی و بررسی موردی در اشعار، نماد بهعنوان عنصری بلاغی در کتب و مقالات بسیاری چاپ و منتشر شده است؛ اما دربارۀ شبکه نماد و نمادهای ساختارمند، پژوهشهای کارآمد اندک است. از این میان، براهنی (1380، ج. 2) در جلد دوم کتاب طلا در مس و فتوحی (1385) در کتاب بلاغت تصویر به شبکههای نماد اشاره کردهاند. در میان مقالات نیز، تنها دو مقاله یافت شد که شبکههای نمادین یا نماد در غزل نو را بررسی کردهاند: 1. ارمغان و همکاران (1395) در مقالة «شبکههای نمادین شعر نوجوان در سرودههای بیوک ملکی»؛ 2. یگانه و قهاری (1396) در مقالة «نمادپردازی در غزل نو شاعران جوان زن (با تکیه بر غزلیات مریم جعفری آذرمانی، نجمه زارع و پانتهآ صفایی بروجنی)».
7-1- روش پژوهش این پژوهش به روش کتابخانهای، توصیفی و تحلیل محتواست. به این منظور از میان آثار میرزایی، مجموعة «غزل هزارهای دیگر» با 71 غزل که گزیدهای از بهترین غزلیات اوست بهعنوان جامعة آماری پژوهش در نظر گرفته شده است. برای دستیابی به نماد کلان و ارگانیک به روش استقرایی (نمودار شمارۀ 1) عمل شده، یعنی ابتدا نمادهای خُرد استخراج شده تا پایهای علمی برای تحلیل نمادهای کلان و ارگانیک باشد.
نمودار شمارۀ 1: روش استقرایی در پژوهش
سپس به دو ساختار و شبکۀ مهم توجه شده است: 1. نمادهای کلان که بهسبب فراوانی و پُربسامد بودن، معنی و تفسیر متفاوت مییابند؛ 2. نمادهای ارگانیک و ساختاری که در یک غزل با محوریت یک (چند) نماد به وجود آمده است.
2- یافتههای پژوهش تحلیل نمادهای کلان، یعنی نمادهای یافتهشده در دو گروه کلی نمادهای وابسته به انسان (که در اینجا بهاختصار به آن نماد انسانی گفته میشود) و نمادهای محیط و طبیعت که وابستگی به وجود انسان ندارد (که بهاختصار نماد محیطی نامیده میشود) قابل تقسیمبندی است که هرکدام خود نیز شامل زیرگروههایی میشود. تعداد فراوان نمادها (باتکرار و بیتکرار) تنوع فراوان واژگان نمادین در غزلیات میرزایی، پژوهشگر را برای کشف این ساختارها یاری میدهد. از مجموع 267 نماد بیتکرار (بدون در نظر گرفتن تکرار) که یافته شد، 158 نماد، انسانی و 109 نماد، محیطی است (جدول شمارۀ 1). با لحاظ تکرار نیز نتیجه نسبتاً نزدیک به همین معناست: در بین این دو گروه، نماد انسانی میزان و تعداد بیشتری را به خود اختصاص داده است و این یعنی شاعر بیش از محیط طبیعی به محیط شهری یا به عبارتی محیط وابسته به حضور انسان توجه دارد. نگاه شاعر به ابزار و اشیا دوروبرش نمادین است؛ حتی ابزاری چون چتر و صندلی و عینک.
جدول شمارۀ 1: آمار نمادهای انسانی و محیطی
1-2- نمادهای انسانی: در 14 گروه ابزار، سفر، مکان، زمان، اعضای بدن، شخصیت، ادبی، عدد، صوت، هوشیاری، عمر، ماورایی، عرفانی، فرهنگی تقسیمبندی شده است (نمودار شمارۀ 2؛ نمودار شمارۀ 3). بین نمادهای انسانی، نگاه نمادین شاعر به ابزار و اشیا دوروبرش، برجسته و معنادار است؛ حتی ابزار دمدستی چون چتر و صندلی و عینک.
نمودار شمارۀ 2- نسبت شبکههای نمادین انسانی
2-1-1- شبکههای نمادین ابزار با 53 واژه بیتکرار و 208 واژه باتکرار: آینه (44)، صندلی (33)، میز (25)، شیشه (12)، چتر (8)، ساعت (7)، گلدان (5)، کلید (4)، پوتین (4)، نان (4)، چمدان (4)، تقویم (3)، کتاب (3)، عکس (3)، روزنامه (3)، شمع (3)، عطر (3)، نامه (2)، شراب (2)، آدمبرفی (2)، سوزن (2)، قفل، گاوآهن، آهن، کنسرو، طعمه، بادبان، عینک، شعله، قایق، نمک، فلز، روبان، دفتر، عقیق، قبلهنما، تخت، فانوس، کلاه، تور، سبد، قرآن، پرچم سفید، آبرنگ، فنجان قهوه، قهوه، عصا، گاری، جیب، گریبان، دکمه، یقه، زنبیل. آینه، صندلی و میز در بین اشیا از همه پرتکرارترند. آینه بیشترین تکرار را در اشعار میرزایی دارد. شاعر، دو شعر با ردیف «آینه» و «آیینه آمدی» دارد؛ یعنی آینه در جایگاه تکرار و زنگ مطلب قرار میگیرد.
آینه نماد مفاهیمی چون پاکی، صداقت، دور بودن از زنگار و آلودگی، ضمیر و دل انسان، قبله و... است. ذکر این مدلولها به معنای انحصار معنیداد نمادِ آینه نیست؛ همانطور که در مقدمه ذکر شد، هالة معنایی نماد بهواسطة پیوندهای همنشینی و جانشینی متنوع و همچنین دخالت خواننده در معنابخشی به این نمادها احصاپذیر نیست.
اگر آینه از نمادهای عمومی شعر فارسی است (هرچند شاعر آن را در معناهای اختصاصی استفاده کرده)، صندلی و میز از نمادهای اختصاصی شاعر است:
صندلی در شعر میرزایی نماد همراهی و همدلی، دوستی، تنهایی (صندلی خالی)، انتظار، خاطرات و آرزوست. یکی از غزلیات او با ردیف «آینه، گل، میز، صندلی» شبکهای درهمتنیده از نمادها ساخته است و در معنابخشی به سایر تکرارها در سراسر اشعار میرزایی تأثیری بسزا دارد:
ابزارهای معمولی دیگری را نیز شاعر بهعنوان نماد در خدمت بیان افکارش گرفته است: انسانِ عینک و چمدان و کتاب و کفش/ بیدستوپا و چشم و دهان، بیجهان و دین (میرزایی، 1395، ص. 52). 2-1-2- شبکههای نمادین سفر با 17 واژه: سفر (26)، راه (18)، قطار (9)، جاده (9)، سوت/سوت قطار (8)، ریل (7)، مسافر (6)، ایستگاه (6)، پل (4)، کوپه (4)، همسفر (2)، رهگذر (2)، کاروان (2)، ردپا، کولهبار، اتوبوس، پل معلق. پساز ابزار، واژگان مربوط به سفر، بیشترین تکرار را در جایگاه نماد دارد. اینکه شاعری پساز حصارِ اشیا و ابزار دمدستی که حاکی از محصور بودن شاعر در یک زندگی شهری و ابزارزده، است، بیشترین نمادهایش مربوط به سفر است که از دریچة روانشناسی یونگ بر پایة نمادها تأملپذیر است. سفر و همة آنچه به آن مربوط است؛ مانند همسفر، قطار، اتوبوس، کوپه و... نماد رفتن و نماندن، تغییر، فرار، حادثه، جستجو، رهایی و وارستگی و... است. در کل، سفر از نمادهای استعلایی در نمادشناسی محسوب میشود. 2-1-3- مکان (محیط زندگی انسانی) با 22 واژه: پنجره (30)، در (16)، خانه (12)، اتاق (8)، کوچه (5)، کلبه (5)، دریچه (4)، شهر (3)، خیابان (2)، قهوهخانه (2)، دیوار (2)، زمین، باغ، روستا، برج، دروازه، پادگان، مزرعه، بستر، چهارراه، ونیز، ارگ (مکان در این موضوع ازآنجهت محیطی محسوب نشده است که مکانهای قائم به انسان است). چهار نماد اول این گروه یعنی پنجره/دریچه، در، خانه/کلبه و اتاق، تناسب معنایی با یکدیگر دارد. در بین آنها پنجره پرتکرارترین است، «دریچه» نیز در همین معناست. «پنجره» نماد ارتباط، احساس، میل به رهایی، امید، روشنایی و... است. از همة اینها گذشته، شاعری که با ابزار محصور شده و «سفر» نماد دوم اشعارش است؛ «پنجره» واسطة خوبی بین این حصار و رهایی است. «در» نیز همین هالة معنایی را به ذهن متبادر میکند؛ اما «خانه» و «اتاق» نماد درون شاعر است، نماد حصار و زندان است. حصار افکار و اوهام و خیالات و آرزوها و غمها، اما «در» و «پنجره» پُربسامد است، این نسبت، خود، نماد میل و امید به رهایی است. واژههای «کوچه»، «شهر»، «خیابان» که ابژه و نماد بیرون شاعر است (و با واژههای هممفهومی چون «باغ» و «روستا» و «مزرعه» و...مؤکد میشود) به بیرون شاعر ارجاع میدهد و درمجموع بسامد کمتری نسبت به واژههایی دارد که سوبژه و نماد درون و درونگرایی است. 2-1-4- شبکههای زمانی (زمانهایی که در رابطه با انسان معنا میشوند) با 10 واژه: دیروز (15)، فردا (8)، امروز (2) امشب، گذشته، آینده، صبح فردا، شبانه، روزوشب، شببهشب. زمانهایی که انسان روی آن اسم گذاشته یا در ارتباط با انسان تعریفپذیرند نیز در شعر میرزایی در رتبۀ چهارم است. در بینشان «دیروز» پرتکرارتر است. «دیروز» نماد گذشته، خاطرات، ازل، حسرتها و... است. نماد «فردا» نصف تعداد «دیروز» است. «فردا» نماد آینده و امید است. 2-1-5- شبکههای نمادین اعضای بدن انسان با 12 واژه: چشم (7)، گیسو (6)، انگشت (5)، سر (3)، دهان (2)، دست (2)، پا (2)، چهره (2)، رگ، خال، قلب. تعداد و نوع این نماد، غیرطبیعی و حامل مفهوم ویژهای نیست. در شعر اغلب شاعران این نمادها تکرار شده و هالههای معنایی مشابه دارد. 2-1-6- شبکههای نمادین شخصیت (شغل) با 6 واژه: سرباز (7)، معلم، کارمند، نگهبان، باغبان، گلفروش. این گروه در زمرة نمادهای شخصیسازیشده در شعر میرزایی است. اشخاص در شعر میرزایی حقوقیاند نه حقیقی، اسم هیچ شخصیت حقیقی در جامعۀ آماری انتخابشده دیده نشد. شاعر برای نام بردن از شخصیتها در موارد معدود از اسم شغل که برسازندۀ تیپ فکری و رفتاری است، استفاده کرده و در این میان فقط «سرباز» تکرار دارد. «سرباز»، نماد حصارِ نظم، موقعیت، تبعیت بیچونوچرا. «سرباز» و «معلم» و «کارمند» و «نگهبان» همه از شغلهایی هستند که شاغل در آنها مرئوس و محصور محیطی محدود و از پیش تعیین شده است. تنها «باغبان» و «گلفروش» متفاوت است و از گروه شغلهایی است که پیوند با طبیعت دارد. این دو گونه شغل را میتوان در شبکه معنایی ابژهها و سوژههای قبلی شاعر نیز بررسی کرد. در تحلیلهای قبل، شاعر برای رهایی از ابزارهای شهری و محیطی، نمادهای «سفر» را انتخاب کرده و باواسطههایی چون «در» و «پنجره» میل ناخودآگاهش به حرکت از «شهر» و «خیابان» به «مزرعه و «روستا را نشان داده بود. چه بسا نماد «باغبان» و «گلفروش» در تقابل معنایی با شغلهایی چون «سرباز» و «کارمند» و «نگهبان» در این شبکه تفسیرپذیر باشد.
تنها در یک موضوع و در غزلی که به نظر میرسد روایتی از بمبارانهای شهری در دوره دفاع مقدس است (که شاعر در آن حضور داشته) شاعر نامهایی را با ایهام به نام دخترکان میبرد که یک سوی معنی، نام دختران است و سوی دیگرش نمادها.
2-1-7- شبکههای نمادین واژه و نامواژه با 17 واژه: نقطه (12)، کلمه/کلمات (10)، حرف (2) سهنقطه (2)، نقطهچین، دو خط موازی، مثلث، مکعب (4). واژگان ادبی: با 3 واژۀ تغزل، غزل و نحو. واژگان نحوی: با 6 واژۀ هنوز (5)، هرگز، اگر، پیشاز این، هماکنون، بعداز آن.
در این غزل با ردیف «هنوز»، 11 بار واژۀ «هنوز» تکرار شده که 5 بار آن، نماد است. نماد تعلل، انتظار، امید، ناامیدی. حتی عبارات پیشاز این، هماکنون، بعداز آن در این مصرع علاوهبر معنای لفظی، چند مفهوم دیگر نیز میتواند داشته باشد؛ مثلاً در معنای گذشته و حال و آینده، تعلیق و... . 2-1-8- شبکههای نمادین عددی با 5 واژه: هزار (9)، هفت (6)، چهار (4)، هشت، پنج. 2-1-9- شبکههای نمادین صوتی با 5 واژه: آواز (11)، سکوت (6)، ترانه (3)، تصنیف، نعره. 2-1-10- شبکههای نمادین خودآگاه و ناخودآگاه با 3 واژه: خواب (9)، رؤیا (25)، بیداری. اینجا هم خواب و رؤیا در برابر بیداری پُربسامداند! 2-1-11 شبکههای نمادین عمر با 2 واژه: پیر (2)، جوان (3). 2-1-12 شبکههای نمادین ماورائی با 2 واژه: پری (5)، ملائکه. 1-13 -2 شبکههای نمادین عرفانی با 2 واژه: بایزید، منصور [حلاج]. 1-14 -2 شبکههای نمادین فرهنگی با 2 واژه: یلدا (2)، شام آخر. شمارۀ 11 به بعد در جامعۀ آماری، تکرارشونده و تأملپذیر نیست. برخی از نمادها نیز چون نمادهای دینی و حماسی و... در این جامعۀ آماری یافت نشد.
نمودار شمارۀ 3- نسبت نمادهای انسانی باتکرار و بیتکرار
2-2- شبکههای نمادین محیطی: با 109 واژۀ بیتکرار، 503 واژۀ باتکرار در 4 گروه: طبیعت، جانوری، گیاهی، کیهانی (نمودار شمارۀ 4؛ نمودار شمارۀ 5).
نمودار شمارۀ 4- شبکه نمادهای محیطی
1-2-2- طبیعت با 33 واژه: ابر (39)، باران (25)، باد (15)، دریا (13)، خاک (10)، مه (9)، سنگ (8)، برف (6)، آب (4)، نسیم (4)، کوه (4)، شبنم (3)، دشت (2)، طوفان (2)، موج (2)، جوی (3)، دره (2)، چشمه (2)، حباب (2)، لجن (2)، رود، رودخانه، کویر، ساحل، مرداب، برکه، خاشاک، شن، جنگل، صاعقه، غبار، جزرومَد، سیل. تکرار فراوان نمادهایی چون «ابر» و «باد» و «باران» که رخدادهای سماویاند (و با مِه و برف و نسیم و طوفان مؤکد میشوند) همزمان دو هالة معنایی را نمایندگی میکنند: نخست یادآور حسرت، ناکامی، بغض، گریه، بیثباتی و بیقراری و در لایهای عمیقتر و با تمسک به بسامدی بیشتر نسبت نمادهای زمینی، نماد نگاه شاعر به بالا و فراسوی زمین است. 2-2-2- جانوری با 23 واژه: ماهی (18)، کبوتر (11)، پرنده (9)، صدف (4)، بالوپر (3)، جغد (2)، پرستو، خرچنگ، اسب، گله، پروانه، لاکپشت، گنجشک، قو، گرگ، غزال، طوطی، شاپرک، مرغ مهاجر، آهو، لاشه، آشیانه. پرتکرارترین نماد در این گروه «ماهی» است. شاعر غزلی دارد با قافیه «ماهیها». «ماهی» نمادی قدیمی در ادب فارسی است؛ اما میرزایی از آن در یک هالة معنایی جدید استفاده کرده است. «ماهی» در گذشتة ادبی، نماد «انسان بهشتی»، انسان در مسیر کمال و حقیقت، نماد حاصلخیزی و باروری و... است؛ اما در شعر میرزایی نماد مردم است. انسانهای معاصر، انسان کمعمق، آرزوهای شاعر و... مردم طبقۀ متوسط که همرنگ جماعت شدهاند و گرفتار عواقب دنبالهرویهای خود هستند:
پساز «ماهی»، پرتکرارترین نمادها به «پرندگان» و «پرواز» و کلمات مراعاتالنظیر با آنها برمیگردد. در کنار نمادهایی چون «پنجره» و «سفر»، نمادهای سماوی، «روستا» و «مزرعه» و... «پرنده» میتوانند تکمیلکنندة شبکهای معنایی و نمادین درخور توجه در اشعار این شاعر باشد. 3-2-2- نمادهای گیاهی با 20 واژه: گل (48)، انار (15)، گل سرخ (12)، درخت (11)، میوه (8)، بنفشه (7)، نارنج (3)، غنچه (3)، ارغوان (2)، گل پژمرده، شقایق، لاله، گل سیاه، ریشه، شاخه، شکوفه، برگ، انگور، درخت مو، باغچه. نماد کهن «گل» در شعر میرزایی همراه نام انواع گلها و متعلقات آن (شکوفه و برگ و...) یادآور سویة رمانتیسم در غزلیات اوست. 4-2-2- کیهانی: 33 واژه. اجرام کیهانی با 5 واژه: ستاره (9)، ماه (5)، آسمان (4)، خورشید (3)، آتش. 5-2-2- زمان با 9 واژه: شب (19)، غروب (8)، صبح/بامداد (7)، سپیدهدم/سپیده (6)، سحر (5)، روز (4)، عصر (3)، ظهر (2). 6-2-2- نورها با 9 واژه: سایه (9)، آفتاب (6)، تاریک (3) رعدوبرق (3)، سپیده (2)، مهتاب (2)، رنگینکمان، شعاع نور، سایهروشن. 7-2-2 رنگها با 10 واژه: رنگ (2)، سبز (12)، سرخ (9)، سیاه (7)، آبی (5)، سپید (4)، کبود (3)، صورتی، اناری، زرد، قهوهای.
نمودار شمارۀ 5- نسبت بیتکرار و باتکرار نمادهای محیطی
3-2- نمادهای ارگانیک همانطور که ذکر شد در نماد ارگانیک یا اندامیک یا ساختارساز، یک تصویر محوریت مییابد و دیگر تصاویر حول این تصویر میچرخند. این تصویر، مرکز و هستة اصلی شعر میشود و دیگر عناصر و تصاویر شعر، در حکم عناصر فضاساز و تکمیلکنندة این تصویر مرکزی قرار دارند. این تصویر مرکزی آرامآرام در حرکتی فرارونده، لایههای معنایی متفاوتی علاوهبر معنای قاموسی خود، میگیرد و تبدیل به نماد میشود. قبلاز ذکر نمونهها، چند نکته شایان ذکر است: نخست اینکه در نماد ارگانیک نیاز به تکرار نیست. هرچند در شعر میرزایی نمادهای ارگانیک نیز در محور عمودی و افقی یک غزل تکرار شده است و دوم اینکه اغلب نمادهای کلان و ارگانیک در شعر میرزایی همپوشانی دارند که در جای خود تحلیل خواهد شد. اصل موضوع در این شیوۀ تحلیل این است که برای یافتن هالههای معنایی نمادهای یک غزل یا (ابیات یک شعر) لازم است به دیگر نمادهای حاضر در بافت آن غزل توجه شود در غیر این صورت تحلیل نماد ناقص خواهد ماند. «پنجره» در این غزل، نمادی محوری است که نمادهای دیگر به آن قوت میبخشند:
در غزل پانزدهم، «سفر» در بیت سوم، نمادی ساختارساز است که به نمادهای دیگر جهت میدهد؛ به عبارتی دیگر، نمادها در این غزل بهواسطۀ نماد «سفر»، هالههای معنایی جدید مییابند (میرزایی، 1395، ص. 34). نکته درخور تأکید اینکه سفر و ملزومات آن (همسفر، قطار، ریل، سوت قطار، کوپه، جاده، پل، اتوبوس و...) در اشعار میرزایی مهمترین نماد ساختارساز است. در تحلیلهای پیشرفتهتر میتوان به این نکته نیز توجه کرد که گاه نمادهای گوناگونی در یک غزل میتوانند تصویر محوری فرض شوند و جهت معنا را تغییر دهند؛ برای مثال در این غزل «ابر» نماد مرکزی است (غیر از معنای اصلی) در هالهای از معنای وهم و خیال و آرزو، بغض، نگاه آلوده به اشک و... که با نمادهای باران و خانه و پرنده و... حول محور آن به لایههای جدید معنایی میرسند.
در همین غزل اگر «رفتن» نماد اصلی فرض شود، موجد تحلیل جدیدی از هالههای نمادین خواهد بود. چند نمونة دیگر (برای اختصار از ذکر ابیات غزل خودداری شده است):
هرچه این غزل یازده بیتی به انتها نزدیک میشود، سهم تصاویر دیگر در تقویت نماد «ماهی» بیشتر میشود. ازسویدیگر همین نماد ماهی نیز به بقیه واژگان هویت نمادین میبخشد. میز و صندلی از دیگر نمادهای ارگانیکی است که وجه کلان نیز دارد؛ یعنی علاوهبر اینکه تکرار آن در کل غزلها معنادار است، در برخی غزلها قلابی شده که دیگر نمادها را با خود میکشد:
«دیروز» در غزل زیر:
همچنین است «اتوبوس» در غزل سی و چهارم، «انار» در غزل چهل و هشتم، «میوه» در غزل چهل و هفتم، «درخت» در غزل چهل و پنجم، «ستاره» در غزل سی و یکم، «سرباز» در غزل سیام، «آینه» در غزل پنجم که بهسبب پرهیز از تطویل از ذکر نمونهها صرفنظر میشود. 3- نتیجه در بررسی گزیدهای از غزلیات محمد سعید میرزایی در باب پیوندهای ساختاری و نمادهای ارگانیک و کلان، این نتایج مشهود است: نمادهای کلان: اگر نمادها به دو گروه انسانی و محیطی تقسیم شود، در بین این دو گروه، نماد انسانی درصد و تعداد بیشتری را به خود اختصاص داده است و این یعنی شاعر بیش از محیط طبیعی به محیط شهری یا به عبارتی محیط وابسته به حضور انسان توجه دارد. در بین نمادهای انسانی، شاعر بیش از هرچیز به اشیا و ابزار دمدستی توجه دارد؛ فراوانی این نمادها در شعر شاعر معنادار است. آینه، صندلی و میز در بین اشیا از همه پرتکرارترند؛ اما آینه بیشترین تکرار را در اشعار میرزایی دارد. آینه نماد مفاهیمی چون پاکی، صداقت، دور بودن از زنگار و آلودگی، ضمیر و دل انسان، قبله و... است. اگر آینه از نمادهای عمومی شعر فارسی است (هرچند شاعر آن را در معناهای اختصاصی استفاده کرده)، صندلی و میز از نمادهای اختصاصی شاعر است؛ صندلی در شعر میرزایی نماد همراهی و همدلی، دوستی، تنهایی (صندلی خالی)، انتظار، خاطرات و آرزوست. پساز ابزار، واژگان مربوط به سفر بیشترین تکرار را در جایگاه نماد دارد. در شبکههای نمادین مکان، پنجره/دریچه، در، خانه/کلبه و اتاق، تناسب معنایی با یکدیگر دارند و پُربسامداند در بین آنها پنجره پرتکرارترین است و دریچه نیز در همین معناست. پنجره نماد ارتباط، احساس، میل به رهایی، امید، روشنایی و... است. شاعری که با ابزار محصور شده و سفر نماد دوم اشعارش است، پنجره واسطة خوبی بین این حصار و رهایی است. «در» نیز همین هالة معنایی را به ذهن متبادر میکند؛ اما خانه و اتاق نماد درون شاعر است؛ نماد حصار و زندان است. حصار افکار و اوهام و خیالات و آرزوها و غمها، اما در و پنجره بسامد بیشتری دارد، این نسبت، خود، نماد میل و امید به رهایی است. واژههای کوچه، شهر، خیابان که ابژه و نماد بیرون شاعر است (و با واژههای هممفهومی چون باغ و روستا و مزرعه و... مؤکد میشود) به بیرون شاعر ارجاع میدهند و درمجموع بسامد کمتری نسبت به واژههای سوبژه دارد که نماد درون شاعر است. زمانهایی که انسان روی آن اسم گذاشته یا در ارتباط با انسان تعریفپذیرند نیز در شعر میرزایی در رتبۀ چهارم است. در بینشان «دیروز» پرتکرارتر است. دیروز نماد گذشته، خاطرات، ازل، حسرتها و... است. نماد فردا نصف تعداد دیروز است. فردا نماد آینده و امید است. دیگر نمادهای این شبکه بسامدشان در کلّیت اشعار معنادار نیست؛ اما میتواند در زیرگروه خود معنادار باشد. نماد اشخاص در شعر میرزایی حقوقی هستند نه حقیقی. دو شغل را میتوان در شبکه معنایی ابژهها و سوژههای قبلی شاعر نیز بررسی کرد. در تحلیلهای قبل، شاعر برای رهایی از ابزارهای شهری و محیطی، سفر را انتخاب کرده و باواسطههایی چون در و پنجره میل ناخودآگاهش به حرکت از شهر و خیابان به مزرعه و روستا را نشان داده بود. چه بسا نماد باغبان و گلفروش در تقابل معنایی با شغلهایی چون سرباز و کارمند و نگهبان در این شبکه تفسیرپذیر باشد. شبکههای معنایی محیطی، تکرار فراوان نمادهایی چون ابروباد و باران که رخدادهای سماویاند (و با مِه و برف و نسیم و طوفان مؤکد میشوند) همزمان دو هالة معنایی را نمایندگی میکنند: نخست یادآور حسرت، ناکامی، بغض، گریه، بیثباتی و بیقراری و در لایهای عمیقتر، نماد نگاه شاعر به بالا و فراسوی زمین است. نماد کلان در گروه جانوری، ماهی است. ماهی در گذشتة ادبی نماد انسان بهشتی، انسان در مسیر کمال و حقیقت، نماد حاصلخیزی و باروری و... است؛ اما در شعر میرزایی نماد مردم است. انسانهای معاصر، انسان کمعمق، آرزوهای شاعر و... مردم طبقۀ متوسط که همرنگ جماعت شدهاند و گرفتار عواقب دنبالهرویهای خود هستند. پساز ماهی، پرندگان و پرواز و کلمات مراعاتالنظیر با آنها، پرتکرارند. در کنار نمادهایی چون پنجره، سفر، نمادهای سماوی، روستا و مزرعه و...، پرنده میتواند تکمیلکنندة یک شبکة معنایی درخور توجه در نمادهای کلان شاعر باشد. در گروه نمادهای گیاهی، نماد کهنِ گل در شعر میرزایی همراه نام انواع گلها و متعلقات آن (شکوفه و برگ و...) یادآور سویة رمانتیسم در غزلیات اوست. استفاده شاعر از نمادهای محیطی اغلب در معانی کلاسیک و معهود است. دقیقاً نقطۀ مقابل نمادهای انسانی که نمادهای اختصاصی شاعر محسوب میشود و این شاید نشاندهندة آن باشد که ناخودآگاه و ذهن نمادپرداز شاعر غرق در نمادهای انسانی و زندگی شهری و اشیا داخل اتاقش است؛ هرچند به سفر و کوچیدن میاندیشد، هنوز تصویر شخصی از این هدف ندارد و نهایت تلاشش رسیدن به لایههای معنایی مرسوم در این نمادهاست؛ یعنی شاعر به طبیعت که میرسد نمادها رنگ خودآگاهی و مفاهیم معهود میگیرند. در گروه کیهانی، بهجز نماد شب، دیگر نمادها، بسامد معنادار و تحلیلپذیری ندارند و نمیتوان آنها را در گروه نماد کلان به حساب آورد. نمادهای ارگانیک: تکرار نماد برای ساخت نماد اندامیک الزام ندارد، گاهی نماد اصلی و محوری فقط یک بار آمده، ولی نمادهای تقویتکننده توانستهاند آن را شاخص کنند. در بین نمادهای ارگانیک، «سفر» و ملزومات آن (همسفر، قطار، ریل، سوت قطار، کوپه، جاده پل، اتوبوس و...). در شعر شاعر مهمترین نماد، نماد ساختارساز است که به نمادهای دیگر جهت میدهد. اگر بقیه نمادها در حالتهای مختلف کلان و ساختارساز دیده میشوند، سفر در قریببهاتفاق کاربردها ارگانیک است. پنجره در غزل شمارۀ هفتادم، بنفشه در غزل سیزدهم، ایستگاه و اقمارش در غزل بیت و یکم، ماهی در غزل نهم، آینه، گل، میز و صندلی در غزل چهل و دوم، اتوبوس در غزل سی و چهارم، دیروز در غزل دوازدهم، انار در غزل چهل و هشتم، میوه در غزل چهل و هفتم، درخت در غزل چهل و پنجم، ستاره در غزل سی و یکم، سرباز در غزل سیام، آینه در غزل پنجم و... از نمونههای دیگر نمادهای ارگانیک و ساختارسازند. پدیدهای که در نمادسازی میرزایی دیده میشود آمیختگی نماد ارگانیک و نماد کلان در اغلب موارد است؛ یعنی همان نمادهای کلان و پُربسامد را در یک غزل یا چند غزل محور قرار میدهد که میتواند مبنای پژوهش دیگری با رویکرد نقد روانشناسانه و ارتباط نمادها با ضمیر ناخودآگاه شاعر باشد. [1]. به معنی اعتقاد یا اشتیاق به یافتن معانی ثابت و عقلانی در متنها. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
احمدی، شهرام، و دلاور، پروانه (1396). بررسی کاربرد شناسانه نمادگرایی در شعر احمد شاملو. شعر پژوهی (بوستان ادب)، 9(2)، 25-48. https://doi.org/10.22099/jba.2017.3977
ارمغان، علی، شجری، رضا، فولادی، علیرضا، و جلالی، مریم (1395). شبکههای نمادین در شعر نوجوان بیوک ملکی. پژوهشهای ادبی، 13(54)، 9-30. https://lire.modares.ac.ir/article-41-11994-fa.html
براهنی، رضا (1380). طلا در مس (ج. 2). زریاب.
پروینی، خلیل، عابدی، حسین، و غلام حسینزاده، غلامحسین (١٣٩٠). بررسـی تطبیقـی مسیح(ع) در شعر ادونیس و شاملو. جستارهای زبانی، 2(3)، 25-52. http://lrr.modares.ac.ir/article-14-1000-fa.html
پورنامداریان، تقی (1375). رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی. علمی وفرهنگی.
پورنامداریان، تقی، رادفر، ابوالقاسم، و شـاکری، جلیـل (١٣٩١). بررسـی و تأویـل چنـد در نماد در شعر معاصر. ادبیات پارسی معاصر، 2(1)، 25-48. https://www.sid.ir/paper/221563/fa
تسلیمی، علی (1393). گزارههایی در ادبیات معاصر ایران. اختران.
چدویک، چارلز (1375). سمبولیسم (مهدی سحابی، مترجم). نشر مرکز. (اثر اصلی منتشر شده در 1971)
حسنلی، کاووس (1401). گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران. ثالث.
ذوالفقاری، محسن، و امیدعلی، حجتاله (1392). نمادپردازی در چند شاعر شعر نو و مقایسه آنها با هم. سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، 6(1)، 189-204. https://bahareadab.com/article_id/417
روزبه، محمدرضا (1388). ادبیات معاصر ایران (درسنامۀ دانشگاهی دورهی کارشناسی ادبیات). روزگار.
سیدحسینی، سید رضا (1376). مکتبهای ادبی (ج. 2). نگاه.
صفوی، کورش (١٣٩١). آشنایی با زبانشناسی در مطالعات ادب فارسی. علمی.
غفاری، مرضیه، سلیمی، حسین، و جابری اردکانی، سید ناصر (1401). نماد، گستره و کارکردهای آن در سرودههای اجتماعی ـ اعتراضی اسماعیل شاهرودی. فنون ادبی، 14(3)، 146-123.
فتوحی، محمود (1387). ارزش ادبی ابهام از دو معنایی تا چندلایگی معنا. زبان و ادبیات فارسی (مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه خوارزمی)، 16(62)، 17-36. http://jpll.khu.ac.ir/article-1-937-fa.html
فتوحی، محمود (1385). بلاغت تصویر. سخن.
کزازی، میر جلالالدین (1368). از گونهای دیگر. نشر مرکز.
محمودی، علی محمد (1396). بررسی تحول «ساختار» و «شکل» غزل از انقلاب مشروطه تا پس از انقلاب اسلامی. فنون ادبی، 9(3)، 111-128. https://doi.org/10.22108/liar.2017.94162.0
مظفری ساوجی، مهدی (1380). شهد اما شوکران، غزل اجتماعی معاصر از عهد مشروطه تا انتهای دههی هفتاد. تندیس.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۷۶). درها برای بسته شدن آفریده شد. کانون نویسندگان ایران.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۷۸). مرد بیمورد. نیماژ.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۸۸). قصاید رضوی. مؤسسه هنر وادبیات هلال.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۸۹). عهد عقیق، یعنی مکاشفات گل سرخ (روایت اول). مؤسسه هنر و ادبیات هلال.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۹۰الف). عهد عقیق، یعنی مکاشفات گل سرخ (روایت دوم). مؤسسه هنر و ادبیات هلال.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۹۰ب). دیروز میشوم که بیایی. تکا.
میرزایی، محمد سعید (1393الف). الواح صلح. نیماژ.
میرزایی، محمد سعید (1393ب). زخم عتیق. مؤسسه هنر و ادبیات هلال.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۹4). یک زن کامل. نیماژ.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۹۵). غزل هزارة دیگر. شهرستان ادب.
میرزایی، محمد سعید (۱۳۹۶). فرجام. چشمه.
یگانه، سپیده، و قهاری، سحر (1396). نمادپردازی در غزل نو شاعران جوان زن (با تکیه بر غزلیات مریم جعفری آذرمانی، نجمه زارع و پانتهآ صفایی بروجنی). پژوهشهای ادبی، 14(57)، 163-143.
یوشیج، نیما (1368). دربارة شعر و شاعری (به کوشش سیروش طاهباز). دفترهای زمانه.
یونگ، کارل گوستاو (1378). انسان و سمبولهایش (محمود سلطانیه، مترجم). جامی. (اثر اصلی منتشر شده در 1968). | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 745 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 280 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||