| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,828 |
| تعداد مقالات | 14,854 |
| تعداد مشاهده مقاله | 40,630,986 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,770,361 |
تحلیل تطبیقی- کیفی تعیینکنندههای فساد در سطح کلان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جامعه شناسی کاربردی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 4، دوره 36، شماره 4 - شماره پیاپی 100، دی 1404، صفحه 49-82 اصل مقاله (1.44 M) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/jas.2025.141517.2507 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| رسول عباسی تقی دیزج* 1؛ مهدی مالمیر2 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1دانشیار جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار، گروه علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| این مطالعه با اتخاذ رویکردی موردمحور، در صدد است به کشف مسیرهای علّی موجد فساد دست یابد. روش مطالعه تطبیقی- کیفی بوده و از منطق فازی بهره گرفته شد. در این پژوهش که برای ۱۳۶ کشور درحالتوسعه انجام گرفت، از دادههای معتبر در بازۀ زمانی ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۱ استفاده شد. رابطۀ شروط نظری با نتیجه بهصورت منفرد نشان داد که نابرابری، فقدان رفاه اقتصادی، بیثباتی مالی، نقض حق مالکیت و عدم ادغام در نظام جهانی هرکدام به تنهایی شروط کافی وقوع فساد هستند. فقدان شروط استقلال قضایی، ثبات سیاسی، نظام جزبی و سرمایۀ اجتماعی به تنهایی نه شرط لازم و نه کافی وقوع نتیجهاند؛ اما مخرج مشترک مسیرهای علّی احصاشده نشانگر آن است که فساد در کشورهایی زیاد است که فاقد دستگاه قضایی مستقل بوده و درگیر تضاد و تنشهای سیاسی هستند. نتایج مطالعه برای کشورهای درحالتوسعه با فساد پایین نیز بهطور معکوس صادق است. در این میان، کشورهای عربی موارد خاص هستند. این کشورها با اینکه وضعیت مطلوبی در متغیرهای سیاسی و اجتماعی ندارند، به دلیل توسعۀ اقتصادی و ورود به نظام جهانی، توانستهاند تا حدی در کنترل فساد موفق عمل کنند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فساد؛ رویکرد نهادی؛ سطح کلان؛ تحلیل تطبیقی- کیفی؛ منطق فازی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مقدمه فساد[1] به معنای «سوء استفاده از منصب و موقعیت دولتی برای اغراض شخصی» بهعنوان پدیدهای پیچیده و چندوجهی (Capasso & Santoro, 2018) در همۀ کشورهای توسعهیافته و درحالتوسعه رایج است (Gossel, 2018) و هیچ منطقه و کشوری مصون از فساد نیست. بهطوریکه شاید بتوان گفت مسئلۀ فساد در کنار پدیدههایی چون تضاد، نابرابری و تبعیض همزاد انسان اجتماعی است. تقریباً هر کشوری در جهان با اشکال مختلف فساد در سطوح مختلف سروکار دارد، اما این مسئله بهویژه برای کشورهای درحالتوسعه مشکلساز است. میانگین یک دورۀ 10ساله حد فاصل سالهای 2012 تا 2021 میلادی برای کشورهای مطالعهشده برابر با 36 است. درحالیکه کشورهای اروپای شرقی در این مجموعه با فاصله در مقایسه با بقیۀ کشورها وضعیت بهتری دارند. کشورهای آفریقای غربی و مرکزی، کشورهای اورآسیای پساشوروی در وضعیت ناسالمی از جهت شاخص فساد قرار دارند. دیگر مناطق تقریباً با فاصلهای اندک بالاتر و پایینتر از میانگین هستند. لازم به ذکر است که دامنۀ نمرات این شاخص بین 0 تا 100 است که مقادیر بالا نشاندهندۀ سلامت و مقادیر کمتر نشاندهندۀ شدت فساد است. در مقالۀ حاضر که متمرکز بر کشورهای درحالتوسعه است، ایران در ردۀ 103 در بین 136 کشور مطالعهشده قرار دارد. در منطقۀ خاورمیانه وضعیت بهتر به ترتیب از آنِ کشورهای امارات، قطر و عربستان و بدترین کشورها سودان، سوریه و یمن هستند. نزدیکترین کشورها به ایران در این منطقه نیز کشورهای لیبی، عراق، لبنان و مصر هستند. این پدیدۀ اجتماعی که به قول کوتکین[2] به فقدان وجدان، عقل اخلاقی و صداقت اشاره دارد(Abdulwasaa et al., 2024: 2) ، تأثیر مخربی بر جامعه دارد و ارزشها و هنجارهای جامعه و همچنین کارایی نهادهایی را نشانه میگیرد و تخریب میکند که برای ادارۀ امور آدمیان خلق شده است. به گفتۀ سازمان شفافیت بینالملل، «فساد یکی از بزرگترین چالشهای جهان معاصر است که دولت خوب را تضعیف میکند، سیاستهای عمومی را اساساً مخدوش میکند، به تخصیص نادرست منابع منجر میشود، به بخش خصوصی و توسعۀ بخش خصوصی آسیب میرساند و بهویژه به فقرا آسیب میرساند». از این منظر فساد یک بیماری است، سرطانی که بافت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه را میخورد و عملکرد اندامهای حیاتی را از بین میبرد. اهمیت حل این مسئله بیشتر به سبب پیامدهای مخربی است که در جامعه بر جای میگذارد؛ در حوزۀ اقتصادی یکی از موانع اصلی توسعه قلمداد میشود (Bunge, 2009: 122)، علت اصلی فقر و مانعی برای کاهش و رفع آن است، رشد اقتصادی را تضعیف کرده و مسیر آن را منحرف میکند. همچنین نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را تضعیف میکند (Abdulwasaa et al., 2024: 2)، بخش خصوصی را بیرون میراند و سرمایهگذاری در یک کشور فاسد را گرانتر از یک کشور شفاف میکند (Saastamoinen & Kuosmanen 2014 in Teixeira et al., 2015: 3). از بُعد اجتماعی اثر منفی بر سرمایۀ اجتماعی کلان دارد و اعتماد به نهادهای سیاسی را تضعیف میکند (Teixeira et al., 2015: 3). درحالیکه تجربۀ فساد، اعتماد عمومی به نهادهای ملی را کاهش میدهد، درمقابل فقدان اعتماد، تلاش حکومت در بسیج جامعه در مبارزه با فساد را بیاثر میکند (Morris & Klesner, 2010). ضمن اینکه حس تعلق به جامعه، دلبستگی و وفاق اجتماعی را با چالش مواجه میسازد و هنجار همکاری و تعاون در جامعه را با اختلال مواجه میسازد. از بُعد سیاسی مشروعیتزدایی دولت مرتبط با فساد، به بیثباتی سیاسی منجر میشود (Teixeira et al., 2015: 2)؛ در این رابطه گردش بهینۀ نیروی انسانی کارآمد و عمل به هنجار، شایستهسالاری را در فضا و مواضع تعریفشده به چالش میکشد و ضمن ایجاد اختلال در توزیع هنجارین قدرت مشروع برای دستیابی به اهداف مورد وفاق جامعه، یأس، انفعال و بیتفاوتی در برابر جامعه را در بین کنشگران اجتماعی دامن میزند. در بُعد فرهنگی، تعهد عاطفی به جامعه و تولید و انتشار عاطفه را کمرنگ میکند که برای دوام و بقای جامعۀ ضروری است. مطالعات موجود دربارۀ فساد بهطورکلی بر دو جنبه متمرکز شده است: علل و پیامدهای آن. حجم درخور توجهی از نظریهپردازی و تحقیقات تجربی در 30 سال گذشته به این موضوع اختصاص داشته و ماحصل این تلاشها بدنۀ دانش وسیعی از جریانات علّی متناقض، گونهشناسی و راهحلهای متکثر و جایگزین را به وجود آورده است. باتوجهبه اهمیت این مسئله، در چند دهۀ اخیر موضوع فساد توجه بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی را به خود جلب کرده و بهواسطۀ این توجه، بدنۀ دانش و ادبیات پژوهشی مبسوطی در سطوح مختلف تولید شده است. بهطوریکه در طول سالیان و دهههای متمادی، فساد بهعنوان مسئلهای عمده و محوری در کانون توجه پژوهشگران حوزۀ معرفتی گوناگون علوم اجتماعی قرار گرفته است؛ اما باوجود اینکه مطالعات زیادی دربارۀ فساد در سطح کلان وجود دارد، عمدۀ مطالعات کمتر در صدد کشف عوامل علّی زمینهمند و منحصربهفرد بوده و به رویکرد کیفی موردمحور کمتوجه بودهاند. برای پوشش این خلأ تجربی، این مطالعه با اتخاذ رویکردی موردمحور در صدد کشف علل عطفی و ترکیبی و شناسایی مسیرهای علّی متفاوت موجد فساد در کشورهای درحالتوسعه با ذکر مصادیق تجربی مختص هرکدام از آنهاست. عطف به خلأ موجود، در کارِ پیش رو، نویسندگان بهنحوی در صدد ترکیب عوامل نزدیک و قریبی هستند که درمجموع منجر به بروز و ظهور فساد یا برعکس مانع ظهور این پدیدۀ اجتماعی مخرب در کشورهای درحالتوسعه میشوند. عطف به چارچوب نظری پژوهش با در نظر گرفتن عوامل ساختاری (درونی و بیرونی) در سطح کلان، سؤالات اصلی این پژوهش به قرار زیر هستند:
بررسی پیشینه در ارتباط با فساد مطالعات زیادی انجام شده و این موضوع بهعنوان پدیدهای چندسطحی از مناظر مختلفی واکاوی شده است که در این پژوهش به بخشی از آن به اختصار اشاره میشود که مربوط به متغیرهای پژوهش است. از بُعد سیاسی، ثبات سیاسی ارتباط معنیداری با فساد دارد و فساد را کاهش میدهد. در این رابطه تحقیقات تجربی پلگرینی و جرلاگ[3] (2008) نشان میدهد که کشورهای دارای بیثباتی سیاسی، بیشتر سطح بالاتر فساد را تجربه میکنند؛ امری که آنها، آن را به ناتوانی بازیگران دولتی در پیشبینی دستاوردهای حرفهای طولانیمدت نسبت میدهند که آنها را از مشارکت در اقدامات فاسد باز میدارد (Pellegrini & Gerlagh, 2008). گانیتی و هاستیادی[4] (2017) دریافتند که رابطۀ بین ثبات سیاسی و فساد میتواند رابطۀ Uشکل باشد (Ghaniy & Hastiadi, 2017). در ارتباط با متغیرهای اقتصادی، تحقیقات تجربی مختلفی حکایت از آن دارند که سطح توسعۀ اقتصادی با کنترل فساد رابطۀ مثبت دارد (Shen & Williamson, 2005). از یافتههای جدید در این زمینه میتوان به کارهای لوچیک و همکاران[5] (2016)، دیوال و ابن[6] (2011) و اسوالهین[7] (2011) اشاره کرد (به نقل از خندان، 1395: 25). گانی (2017) نیز دریافت که سطح توسعۀ اقتصادی با میزان فساد در ارتباط است (Gani, 2017). در رابطه با نابرابری و فساد، هاست[8] (1999) مدعی شد که نابرابری به سطح بالای فساد کمک میکند (Husted, 1999). ازنظر پالدام[9] (2002) «توزیع درآمد نابرابر ممکن است وسوسۀ کسب سودهای غیرقانونی را افزایش دهد». وی ادعا میکند که اختلاف درآمد بهطور معنیداری فساد را افزایش میدهد (Paldam, 2002). سولمانا و کیلپاتریک[10] (2018) به این نتیجه رسیدند که سطح بالای نابرابری درآمد تا حدودی با سطح پایینتر فساد مرتبط است. آنها همچنین یک علّیت معکوس بین نابرابری درآمد و فساد پیدا کردند (Sulemana & Kpienbaareh, 2018). امانالله و اعتزاز[11] (2007) نیز در مطالعۀ خود نشان دادهاند که فساد بهطور چشمگیری به توزیع نابرابر درآمد کمک میکند (AmanUllah & Eatzaz, 2007). دویپوتری و همکارن[12] (2018) نیز در پژوهشی با عنوان «تلۀ فساد- نابرابری درآمد» نشان دادند که هرچه میزان فساد بالاتر باشد، میتواند نابرابری درآمدی را تشدید کند و هرچه سطح نابرابری درآمدی بالاتر باشد، میتواند بر سطح فساد تأثیر بگذارد (Dwiputri et al, 2018)؛ اما برخلاف یافتههای فوق، پارک[13] (2003) و براون و همکاران[14] (2011) رابطۀ معنادار مثبتی بین نابرابری درآمد و فساد نیافتند. برخی از مطالعات به رابطۀ بین بحرآنهای اقتصادی و فساد در دورۀ بحران مالی جهانی پرداختهاند. اولوز و هینکس[15] (2015) با استفاده از دادههای سطح خانوار، پیوندهای مثبت احتمالی را بین اثرات بحران اقتصادی 2008-2009 و تجربۀ فساد در اقتصادهای درحال گذار اروپای مرکزی و شرقی و آسیای مرکزی پیدا کردند. این مطالعه نشان میدهد که در میان کسانی که با مقامات دولتی در تماس هستند، خانوارهای آسیبدیده از بحران بیشتر رشوه پرداخت میکنند (Ivlevs & Hinks, 2015)؛ به همین ترتیب، کرامبیا-کاپاردیس[16] (2016) دربارۀ بحران مالی جهانی و چگونگی کمک آن به افزایش فساد در منطقۀ یورو بهویژه در یونان بحث میکند، جایی که فسادِ بومی بود (Krambia-Kapardis, 2016 in Saha & Sen, 2023: 2-3). سرمایۀ اجتماعی و اعتماد تعمیمیافته، متغیرهای دیگری هستند که میتواند به کاهش فساد منجر شود. مطالعات تجربی مختلف بر سطح پایین اعتماد و سطح بالای فساد در جوامع تأکید کردهاند. موریس و کلسنر[17] (2010) نوعی علیت متقابل قوی بین ادراک فساد و اعتماد به نهادهای سیاسی کشف کردهاند. آنها استدلال میکنند که علیت متقابل بین فساد و تخریب اعتماد در نهادهای عمومی (اعتماد نهادی)، شرایط مساعدی برای رفتار فاسد و دور باطلی را بین ادراک فساد، سطح پایین اعتماد و استمرار فساد ایجاد میکند (Morris & Klesner, 2010). امیرپناهی و همکاران (۱۴۰2) با بررسی وضعیت کشورهای منطقه مِنا از اثر مثبت سرمایۀ اجتماعی در ترکیب با متغیرهای زمینهای دیگر برای برونرفت از فساد در کشورهای نسبتاً موفق این منطقه بحث میکنند. در مطالعۀ آنها، وجود یک حکمرانی باظرفیت در ترکیب با سرمایۀ اجتماعی یا رسانههای آزاد برای تحقق کاهش فساد بهعنوان یک شرط کافی شناسایی شده است. تحقیقات دربارۀ اثرات شفافیت بر اعتماد و فساد، یافتههای متناقضی را نشان میدهد. از یک سو، برخی از مطالعات ارتباط مثبتی بین شفافیت، اعتماد و کاهش ادراک فساد (Grimmelikhuijsen, 2012) یافتند (De Fine Licht, 2014; Park & Blenkinsopp, 2011). از سوی دیگر، نتایج دیگر حاکیازآن است که شفافیت با آشکارکردن رفتار نادرست یا بیکفایتی ممکن است ادراک فساد را نیز افزایش دهد (Bauhr & Grimes, 2014; Chauchard et al., 2019; Vadlamannati & Cooray, 2016) و اعتماد سیاسی را کاهش دهد (Worthy, 2010 cited in Crepaz & Arikan, 2024: 3). این نتایج غیرقطعی ممکن است با تفاوت در سطوح شفافیت، اثرات تعدیلکنندۀ گردش رسانهها، آزادی مطبوعات و تفاوتها در نهادها توضیح داده شود (Crepaz & Arikan, 2024: 3). در سالهای اخیر، برخی از محققان شروع به استفاده از آزمایشهای آزمایشگاهی برای تجزیهوتحلیل رفتارهای فساد فردی کردهاند؛ برای مثال، بانرجی[18] (2016) از بازیهای فساد آزمایشگاهی برای روشنکردن رفتار رشوهخواری استفاده کرد. این تحقیق نقش حیاتی هنجارهای اجتماعی را در پسزمینۀ رفتار فاسد برجسته کرد (Banerjee, 2016). بانرجی و همکاران[19] (2022) در آزمایش آزمایشگاهی خود، دریافتند که تمایل مقامات دولتی به اختلاس، احتمال فرار مالیاتی را در بین شهروندان افزایش میدهد و فرار مالیاتی بهنوبۀ خود احتمال اختلاس را افزایش میدهد (Banerjee et al., 2022). ارائۀ سیاستی برای کشف و مجازات مقامات دولتی به دلیل اختلاس مالیاتی بهطور درخور توجهی باعث کاهش فرار مالیاتی در بین شهروندان میشود (Zhang et al., 2023: 3). بهمنظور پوشش موضوع بهلحاظ روششناختی (منطق فازی) باید گفت که کارهای زیادی در داخل و خارج از کشور انجام پذیرفته است که ازجمله کارهایی که با متغیرهای مستقل این پژوهش همپوشانی دارد، میتوان در خارج به پژوهشهای داس و دیرینزو[20] (2009)، لالونتاس و همکاران[21] (2011) و معدنیپور (2014) و در داخل به پژوهشهای رضایی و نقدی (1398)، خداپناه (1394) و صادقی و همکاران (1389) اشاره کرد. نتایج مطالعۀ داس و دیرینزو (2009) حاکیازآن است که رابطۀ غیرخطی بین جهانیشدن و فساد وجود دارد. بهطور خاص، نتایج این مطالعه نشان میدهد که تأثیر جهانیسازی بر فساد وابسته به سطح جهانیسازی است که بالاترین سطوح فساد در سطوح متوسط یا درحال گذار جهانیسازی مشاهده میشود. لالونتاس و همکاران (2011) در مطالعهای به این نتیجه رسیدند که بین فساد و جهانیسازی رابطهای مثبت برقرار است؛ اما خطیبودن این رابطه تنها فرض مناسبی برای کشورهای با درآمد متوسط و بالاست؛ ازاینرو نتیجۀ بهدستآمده این است که جهانیشدن ابزار خوبی برای مبارزه با فساد در کشورهایی با درآمد متوسط و بالاست، درحالیکه در کشورهای با درآمد پایین اثر معناداری ندارد و برای چنین کشورهایی مبارزه با فساد نیازمند اقدامات جهانی بیشتر با هدف کاهش فقر است (Lalountas et al., 2011: 636). نتایج مطالعۀ معدنیپور (2014) نشان میدهد که نه جهانیشدن و نه شرایط درونی، شروط کافی برای کشورهای دارای فساد بالا و پایین نیستند. درحالیکه جهانیشدن بالا، ثبات سیاسی بالا، شکاف کم نخبگان و ثروت زیاد در بیشتر مسیرهای کشورهای با فساد پایین تکرار میشود، به نظر میرسد که ترکیبی از کارایی پایین قوانین، استقلال قضایی پایین، حقوق مالکیت پایین و ثبات سیاسی پایین در امتیازات عضویت فازی بالا در مجموعۀ کشورهای با فساد بالا، مهمتر است. پس اگرچه جهانیشدن بهعنوان یک شرط مهم بهویژه برای کشورهای دارای فساد پایین مطرح است، این شرط باید با ساختارهای سیاسی، حقوقی و اقتصادی قوی مانند ثروت، ثبات سیاسی و شکاف پایین نخبگان پایین همراه شود. از طرف دیگر سه شرط حقوق مالکیت و استقلال قضایی پایین و کارایی پایین قوانین همراه با ثبات سیاسی پایین، بیشتر به فساد در کشورهای دارای فساد بالا منجر میشود (Madanipour, 2014: 5-6). در بین مطالعات داخلی، نتیجۀ مطالعۀ رضایی و نقدی (1398) نشان میدهد که حاکمیت قانون، توسعۀ سیاسی و اقتصادی هریک به تنهایی شرط لازم بروز نتیجه، یعنی کنترل فساد است (رضایی و نقدی، 1398). در علیتهای عطفی و ترکیبی از میان مسیرهای مختلف علّی، تنها یک مسیر علّی براساس معیارهای ضرورت و کفایت و شاخص سازگاری و پوشش دارای اهمیت نظری و تجربی لازم بود. در این مسیر علّی، حاکمیت قانون، توسعۀ سیاسی و اقتصادی در ترکیب با هم توأمان علیت عطفی کافی را در بروز نتیجۀ مد نظر فراهم کردند. پژوهش خداپناه (1394) نیز که با هدف برآورد شاخص فساد اقتصادی در ایران به روش منطق فازی طی دورۀ زمانی 1391- 1357 انجام گرفته است، نشان میدهد روند شاخص فساد اقتصادی در ایران باوجود نوسان زیاد در برخی از سالها، طی سالهای اخیر روند فزایندهای به خود گرفته است و رابطۀ علّی دوطرفه بین اقتصاد زیرزمینی و فساد اقتصادی در ایران وجود داشته است (خداپناه، 1394). با همین رویکرد یعنی منطق فازی کار دیگری توسط صادقی و همکاران (1389) انجام گرفته است. نتایج این مطالعه نیز نشان میدهد که حجم اقتصاد زیرزمینی و شاخص واقعی دستمزد مهمترین علت اقتصادی این پدیده است (صادقی و همکاران، 1389). مرور پیشینۀ ذکرشده گویای آن است که عمدۀ مطالعات انجامگرفته از یک منظر تئوریک خاص، رویکرد متغیرمحور و کمّی را در پیش گرفته و به مطالعۀ کیفی زمینهمند و موردمحوری که در سطح کلان با تدوین ترکیب علل منطقی، قوی و نزدیک، پدیدۀ مطالعهشده را به صورتی شاکلهای تبیین کند، کمتر توجه شده است. باتوجهبه اینکه کمتر مطالعهای تاکنون به شناسایی مسیرهای علّی منحصربهفرد هر کدام از مصادیق مطالعهشده در تبیین وقوع رخداد فساد پرداختهاند، بنابراین پژوهشِ پیش رو در قالب علیت عطفی و ترکیبی در صدد ترکیب مجموع عواملی در سطح نهادی و کلان (ساختارهای درونی و بیرونی) با هدف تنظیم یک مدل نظری منسجم و آزمون تجربی آن در بین مصادیق تجربی است.
چارچوب نظری پژوهش چارچوب نظری این پژوهش ترکیبی است از شرایط کلان مؤثر بر کنترل فساد که در سطوح مختلف نطام اجتماعی بهمثابه یک کل جای دارند. برای شناسایی و تنظیم روابط و نظام تعاملات این شرایط در سطوح مختلف، از مدل پارسونزی نظام اجتماعی استفاده شده است. متأثر از این مدل که بیشتر خصلت تحلیلی و تنظیمی دارد، جامعه بهمثابه سیستمی در نظر گرفته شده است که متشکل از حداقل چهار خردهنظام اساسی اقتصاد، سیاست، اجتماع و فرهنگ است. این خردهنظامهای چهارگانه در شبکهای تعاملی دارای روابط بده بستان بوده و بسته به اینکه کمیّت و کیفیت این تعاملات متقارن یا نامتقارن باشد، نظم کلی جامعه تعیین و دستخوش تغییرات میشود؛ علاوهبراین، نظام جامعۀ خود در یک محیط فرانظام بهمثابه محیط بیرونی قرار دارد و متأثر از شرایط بیرونی (نیروها و فشارهای محیطی) روابط درونی خردهنظامها در معرض تغییر و حائز اثرات و خصائص ویژه میشود. چنین چارچوبی این امکان را فراهم میآورد تا همزمان بتوان شرایط درونی سیستم را در ارتباط با شرایط بیرونی مطالعه کرد و علاوهبر اینکه بهعنوان چارچوب عام تحلیلی قابلیت ایجاد نظم فکری منسجمی را ایجاد میکند، این اجازه را میدهد تا ویژگیهای خاص و منحصر هر سیستم را نیز در کانون توجه قرار دهد و از این حیث با استراتژی روشی موردمحور مقالۀ حاضر نیز سازگاری بالایی دارد.
جهانیشدن بهمثابه نیروی بیرونی استدلالهای متناقضی دربارۀ تأثیر جهانیشدن بر فساد وجود دارد. درحالیکه بسیاری از محققان ادعا میکنند که جهانیشدن ممکن است با افزایش رقابت در محیط اقتصادی، فساد را کاهش دهد (Laffont & N’Guessan, 1999)، برخی دیگر بر این باورند که چون «جهانیشدن انگیزهها و ابزار جدیدی را برای فساد ایجاد میکند» بازبودن اقتصاد و فرهنگ جهانی به فساد بیشتر منجر میشود (Maadanipour, 2014: 8). ویلیامز و بیر[22] (1999) بر این نظر هستند که جهانیشدن انگیزه و فرصت فساد را فراهم میآورند و سبب رشد و گسترش فساد میشوند (Williams & Beare cited in Das & DiRienzo, 2009: 34). گریف و ملکاف[23] (2003) معتقدند آزادی اقتصادی موجب افزایش فشار برای کاربرد طرق غیرقانونی برای پیشیگرفتن از رقبا است. این وضع زمانی محتملتر است که تجار با کشورهایی مبادلات تجاری داشته باشند که از ابزارهای فساد در تجارت استفاده میکنند (Graeff & Mehlkop, 2003). بلک برن و گونزالو[24] (2010) بر این باورند که فساد در کشورهایی که دارای اقتصاد باز است، در مقایسه با اقتصادهای بسته و در اقتصادهای فقیر در مقایسه با اقتصادهای ثروتمند، جذابتر است (Blackburn & Gonzalo, 2010). اکستر[25] (2004) میگوید، هرچه کشوری بیشتر جهانی شده باشد، در سطح اقتصادی میزان کمتری از فساد را تجربه خواهد کرد. او متذکر میشود که جهانیشدن اقتصادی اثر مثبتی بر آزادی اقتصادی میگذارد و اثر منفی بر روی فساد دارد. وی بیان میکند که فراهمآمدن زمینۀ لازم برای تجارت و سرمایهگذاری خارجی و ادغام کشورها در سطح بینالملل باعث پاسخگویی و شفافیت بیشتر نهادهای دولتی و سیاسی شده که خود به کاهش و رفع فساد منجر میشود (Akhter, 2004). جهانیشدن ازطریق کاهش یا حذف موانع تجارت، سرمایهگذاری و شفافیت بینالمللی به کاهش فساد منجر میشود (Lalountas et al., 2011: 637).
شرایط و بسترهای اقتصادی در نظام اقتصادی متغیرهای متعددی وجود دارند که میتوانند بهطور بالقوه بر فساد تأثیرگذار باشند که ازجملۀ آنها میتوان به سطح توسعۀ اقتصادی، ثبات پولی و مالی، نابرابری اقتصادی و آزادی و گشودگی اقتصادی اشاره کرد (Seldadyo & de Haan, 2006). اقتصادهای متزلزل و نرخ بالای تورم، مسیرهای فسادآمیز را دسترسپذیرتر و ناگزیرتر میسازد. محدودیتهای تجاری مانند تعرفهها و سهمیهبندی، قدرت زیادی را در اختیار مقامات دولتی قرار میدهد که ممکن است به میزان درخور توجه رانت و فعالیتهای رانتجویانه منجر شود (Elbahnasawy & Revier, 2012). در بحرانهای اقتصادی، استانداردهای زندگی بهسرعت کاهش مییابد که به انگیزههای بالاتر برای انجام رفتارهای فاسد منجر میشود. این ممکن است زمانی اتفاق بیفتد که حقوق سیاستمداران به دلیل اجرای برنامۀ اصلاح ساختاری کاهش یابد. ضمن اینکه درآمدهای سیاستمداران نیز ممکن است به دلیل تورم بالا، که بیشتر با بحران اقتصادی همراه است، در شرایط واقعی کاهش یابد (Reinhart & Rogoff, 2009 in Saha & Sen, 2023: 2). سطح توسعه یا مرحلۀ توسعۀ اقتصادی کشورها نیز بر فساد تأثیرگذار است (Treisman, 2000; Knack & Azfar, 2003; Serra, 2006; Goel & Nelson, 2008). تریسمن[26] (2000) بر این باور است که توسعۀ اقتصادی ازطریق گسترش آموزشوپرورش که موجب افزایش سواد و روابط غیرشخصی میشود، به کاهش فساد منجر میشود. زمانی که درآمد سرانه پایین است به دلیل محدودیتهای بودجهای در کنترل ضدفساد، کنترل فساد تقریباً صفر است؛ بااینحال، با رسیدن درآمد سرانه به آستانۀ معینی، سطح بهینۀ نهادۀ نظارتی ناگهان به حداکثر خود میرسد. همچنین، اگر دولت رویکردی بدون مدارا در قبال فساد اتخاذ کند و حقوق مناسبی را برای کارمندان خود فراهم کند و اطمینان حاصل کند که همۀ مقامات ذیصلاح میتوانند در برابر فساد مقاومت کنند، آنگاه میتوان فساد را از بین برد (Zhang et al., 2023: 1). یکی دیگر از علل مؤثر در فساد «نابرابری در توزیع درآمد» به شمار میآید که خود نیز متأثر از آن (فساد) است (علّیت حلقوی)؛ بهعبارتدیگر، نوعی رابطۀ علّی دوجانبه[27] بین نابرابری در توزیع درآمد و فساد وجود دارد، بهطوریکه هریک زمینهساز دیگری است. توزیع درآمد نامناسب میتواند نیرویی بیثباتکننده باشد که به بیثباتی سیاسی و فساد منجر شود. نابرابری درآمد ازطریق «مکانیسمهای مادی و هنجاری» بر فساد تأثیر میگذارد. در جوامعی که توزیع درآمد نابرابر باشد، امکان فساد هم برای فقرا و هم ثروتمندان به طرق مختلفی فراهم میشود و با توسعۀ شبکههای فساد، به یک هنجار تبدیل میشود؛ بنابراین، «نابرابری رابطۀ معکوس با هنجارهای اجتماعی مؤثر بر فساد و باور مردم دربارۀ مشروعیت قواعد و نهادها دارد و همین موضوع سبب تسامح نسبتبه فساد بهعنوان یک رفتار قابلقبول میشود» (You & Khagram, 2005: 139-140). نابرابری، فساد را بهعنوان رفتار قابلقبول تقویت میکند، فساد احتمالاً نابرابریهای موجود را تقویت یا گسترش میدهد و بنابراین، حلقۀ باطل نابرابری و فساد ظاهر میشود (You & Khagram, 2004: 4). اما تأثیر نابرابری درآمد بر فساد بین کشورهای دموکراتیک و کمتر دموکراتیک متفاوت خواهد بود. در کشورهایی که رژیمهای خودکامه دارند، ثروتمندان و قدرتمندان میتوانند برای پیشبرد منافع خود از سرکوب استفاده کنند یا آن را ترویج کنند؛ بااینحال، در کشورهای دموکراتیک، ظلم و ستم بهعنوان جایگزینی برای فساد کاربرد ندارد و ثروتمندان به افزایش نابرابری و فشارهای توزیع مجدد، تکیه میکنند. در جامعهای بهشدت نابرابر، تعداد زیادی از مردم فقیر احتمالاً رأی خود را در ازای پول، هدایا یا سایر الطاف میفروشند، درحالیکه ثروتمندان و قدرتمندان برای حفظ وضعیت موجود، رأی میخرند؛ در نتیجۀ نابرابری، افراد فقیر بهجای مقاومت در برابر فساد بزرگ ثروتمندان و قدرتمندان، میکوشند ازطریق شرکت در مبادلات کوچک فاسد، از مزایای کوچک منتفع و راضی شوند. در سطح بالاتر نابرابری، ثروتمندان بهطور فزایندهای معتقدند که فساد روش قابلقبولی برای حفظ و ارتقای موقعیت اجتماعی آنها است؛ زیرا این رفتار بدون مجازات باقی میماند و شبکههای اجتماعی فساد گسترش مییابد؛ علاوهبراین، مردم بیشتر احتمال دارد که نهادها و قوانین سیاسی جوامع نابرابر را بهعنوان حامی ثروتمندان، ناعادلانه و فاقد مشروعیت تلقی کنند. زمانی که قوانین و مقررات نامشروع تلقی شوند، افراد بیشتری احتمالاً آنها را دور میزنند؛ بنابراین، با افزایش نابرابری، مردم بهراحتی فعالیتهای فاسد خود را توجیه میکنند. در سطوح بالاتر نابرابری، بیشتر افراد غیرثروتمند معتقد میشوند که افراد ثروتمند و قدرتمند فاسد هستند؛ ازاینرو، آنها بهاحتمالزیاد رفتار فاسد خود را توجیه میکنند. از طرفی چون پاسخگو نگهداشتن ثروتمندان و قدرتمندان برایشان مشکل است، پس همه اعم از ثروتمند و غیرثروتمند درگیر فساد میشوند و شیوههای فساد و شبکههای فاسد بیشتر گسترش مییابد؛ بنابراین، فساد تبدیل به یک هنجار میشود. ازآنجاییکه شیوههای فساد در جوامع بسیار نابرابر گسترش مییابد و بهعنوان «چگونگی انجام کارها» به عادت تبدیل میشود، هنجار فساد توسط نسلهای بعدی اجتماعی میشود (You & Khagram, 2004: 9-10). در نظامهای اقتصادی با گرایش انحصاری، اعم از دولتی یا خصوصی، فرصت سوء استفاده از موقعیتهای انحصاری برای کسب منابع شخصی (فساد) افزایش مییابد. گوپتا و همکارانش[28] (1998) معتقدند در جامعهای که مالکیت داراییها در دست گروه کوچکی متمرکز است (انحصار اقتصادی)، احتمال شکلگیری خطمشیهای اقتصادی ـ اجتماعی مبتنیبر منفعت شخصی (فساد) افزایش مییابد. به گفتۀ آنان تمرکز بالای اقتصادی (انحصار) با تأثیر در خطمشیگذاریهای اقتصادی و افزایش میزان نابرابری در درآمد موجب بیشترشدن میزان فساد در جامعه میشود (Gupta et al., 1998 in Bottero, 2005: 42). فرض اساسی این است که فساد در جایی رخ میدهد که رانت وجود دارد و مقامات دولتی در تخصیص آن اختیار دارند. کلیتگارت[29] (1988) در این رابطه فرمول فساد را به این شکل مطرح میکند: فساد مساوی است با انحصار و اختیار بعلاوۀ عدم پاسخگویی (Teixeira, 2016:1). در رابطه با انحصار اقتصادی دولت، هانت و شرمن[30] (1978) میگویند: «رادیکالها و بعضی از محافظهکاران در این نکته اتفاق نظر دارند که «یک بوروکراسی بزرگ» نهتنها حائز قدرت سرکوبکنندۀ عظیمی است، بلکه بهطور گستردهای شرایط را برای وقوع فساد فراهم میکند». به نظر آنان انحصار، احتمال فساد را در شکلگیری خطمشیها، قوانین، کنترل دسترسی به زیرساختها و تنظیم عملیات اجرایی افزایش میدهد (Hunt & Sherman, 1978: 482). رز اکرمن[31] (1999) بر این نظر است که در حکومتهای کلپتوکرات همهچیز و ازجمله قدرت اقتصادی در اختیار کامل حاکم فاسد و اطرافیانش است؛ برایناساس، میتوان گونهای از انحصار دولتی خاص را در آن مشاهده کرد. درواقع، کلپتوکراتها با در اختیار گرفتن منابع قدرت اقتصادی از آنها بهصورت منابع شخصی سوء استفاده میکنند. در این نظام ها خصوصیسازی بهگونهای طراحی میشود که متضمن فروش اجباری شرکتها و مؤسسات دولتی با قیمتی نازل به حاکم و اطرافیانش است (Rose-Ackerman, 1999: 208).
شرایط و بسترهای سیاسی ساختار سیاسی ضعیف یا فروپاشی سیاسی نیز میتواند فرصتهای فساد را افزایش دهد؛ برای مثال، نای[32] (1967) استدلال میکند که کودتا به فساد منجر میشود (Saha & Sen, 2023: 3). درخصوص ارتباط فساد و ثبات سیاسی دو استدلال متفاوت و متضاد وجود دارد. برخی استدلال کردهاند که بیثباتی سیاسی فساد را افزایش میدهد (Melgar et al., 2010). طی دورۀ کوتاهی از دستیابی به قدرت، بیثباتی سیاسی قدرتمندان را به سمت کسب مال سریع بهجای علاقه به کسب منافع در آینده سوق میدهد؛ بنابراین، کوتاهشدن افق زمانی سیاستمداران بر سطح فساد مؤثر است (Pellegrini & Gerlagh, 2008: 259). شلیفر و ویشنی[33] (1993) معتقدند که موقتیبودن مسئولیت رسمی دولتی ناشی از بیثباتی باعث میشود که خدمتگزاران غیرمسئولانه عمل کنند و وسوسۀ مشارکت در رفتارهای رانتجویانه غیرقانونی را در سر بپرورانند. آنها میدانند که این رفتارهای رانتجویانه، حتی اگر غیرقانونی باشند، آنها را قادر میسازد تا ثروت درخور توجهی را برای حفظ خود و موقعیت اجتماعیشان، حتی پس از دست دادن شغل خود به دست بیاورند. همچنین، «تصدیهای طولانی ناشی از ثبات سیاسی ممکن است زمان بیشتری را به مقام رسمی برای ایجاد روابط بلندمدت با پرداختکنندگان احتمالی رشوهها به وجود آورد» (Elbahnasawy & Revier, 2012). تأثیر ثبات سیاسی بر فساد نه بهصورت مستقیم بلکه بهطور غیرمستقیم ازطریق اثر آن بر کیفیت نهادی و میزان کارآمدی قضایی نیز صورت میگیرد. بیثباتی سیاسی ساختارهای نهادی را ایجاد میکند که در آن فساد فراگیرتر شده و ریشهکنی آن دشوارتر میشود (Damania et al., 2004). در بین شروط سیاسی یکی از مؤلفههای اصلی که حضور آن بهعنوان عامل مخل فساد عمل میکند، استقلال نظام قضایی است (Xu et al., 2017). مقامات فاسد دولتی بهراحتی از سیستم قضایی ضعیف سوء استفاده میکنند که مشخصۀ آن فقدان نظارت قدرتمند بر اقدامات مقامات عالیرتبۀ دولتی، نخبگان اقتصادی، قوانین ناقص و عدم شفافیت است. ازنظر رز- اکرمن[34] (1997) سیستمهای قانونی، مکانیسمهای اطلاعاتی، نظارت و مجازات را فراهم میکنند که فساد را ازطریق افزایش احتمال هزینههای مجازات کاهش میدهند. ساختار نهادی مهمی که بهطور مستقیم و غیرمستقیم بر فساد تأثیر میگذارد، بیطرفی نظام حقوقی[35] است. اثر غیرمستقیم این متغیر ازطریق تأثیری است که بر مقررات بازدارنده[36] (اختناقی) دارد (Rose-Ackerman, 1997). یکی دیگر از ابزارهای کنترل و نظارت بر قدرت وجود نظام حزبی قوی است. اثر واسطۀ حزبی بین حکومت و جامعه امکان زیر ذرهبین قراردادن عملکرد دولت را فراهم میآورد و بدین وسیله ریسک فساد و اعمال فسادبرانگیز مراجع و کنشگران نزدیک به قدرت را بیشتر میکند؛ ازاینرو انتظار میرود در کشورهای با نظام حزبی قوی و رقیب صیانت از سلامت حکمرانی و فرایند شایستهسالاری و شایستهگزینی در نظامهای اداری و اجرایی بیشتر تأمین شود و مقدار فساد پایینتر باشد. گریزمالا ـ باس[37] (2007) رقابت[38] احزاب سیاسی را مهمترین عامل پیشگیری از فساد در دموکراسیها میداند. به نظر او رقابت حزبی مانعی است در برابر فرصتطلبی نخبگان سیاسی که آنان را از جستوجوی سودهای کلان و منافع شخصی (فساد)، تا حد ممکن، باز میدارد (Grzymala-Busse, 2007). درمقابل مو[39] معقتد است که «رقابت» شکست سیاستمداران غیرصادق در انتخابات و ریشهکنی برنامههای ناکارآمد را تضمین نمیکند. به نظر او فساد فرایند صحیح انتخابات را واژگون میسازد. سیاستمداران نالایق با تسلط بر درآمدهای هنگفت حاصل از فساد به تبلیغات گسترده برای بقا در مسند قدرت دست میزنند، حال آنکه درستکاران سیاسی با داشتن منابع مالی محدود از ادامۀ رقابت باز میمانند؛ بنابراین، به نظر میرسد اگرچه دموکراسی نبود فساد را تضمین نمیکند، وجود آن در جامعه از احتمال وقوع فساد میکاهد (Lambsdorff, 2006: 11-12). درحالیکه تاویتس[40] (2007) دریافت که فساد با پراکندگی سیستم حزبی افزایش مییابد و شارون[41] (2011) گزارش میدهد که فساد توسط سیستمهای دوحزبی کاهش مییابد، پژوهشهای موردمحور نشان میدهند که سیستمهای حزبی با تعداد بیشتری از احزاب کماثربخش دارای سطوح بالاتر فساد هستند. فرض ضمنی این است که رقابت در تعداد رقبا افزایش مییابد (Charron, 2011)؛ اما فرض دیگری این است که تعداد رقبا با رقابتپذیری رابطۀ معکوس دارد؛ بنابراین، درحالیکه هر دو دسته از استدلالها رابطۀ بین تعداد رقبا و دامنۀ فساد را خطی تصور می کنند، اما بهوضوح غیرممکن است که هر دو فرض درست باشند (Schleiter & Voznaya, 2014: 676). سیاستمداران ممکن است به نفع شهروندان عمل نکنند. انتخابات تنها زمانی میتواند بهعنوان ابزاری برای کنترل سیاستمداران عمل کند که دارای دو ویژگی باشد: اول، آنها باید مکانیسمهای مؤثری برای انتخاب باشند که ازطریق آن رأیدهندگان بتوانند انواع «خوب» سیاستمداران را انتخاب کنند که هدف آنها خدمت به رأیدهندگان است؛ ثانیاً، انتخابات باید ابزارهای مؤثری برای تحریم باشد که ازطریق آن رأیدهندگان بتوانند باتوجهبه سوابق آنها در مقام، پاداش یا تنبیه کنند. انتخاباتی که در هریک از ابعاد بیاثر است، دو خطر را به همراه دارد: انتخاب نامطلوب و خطر اخلاقی. انتخاب نامطلوب این است که رأیدهندگان سیاستمدارانی را انتخاب کنند که انگیزه یا مهارت لازم را برای عمل به نفع رأیدهندگان ندارند. خطر اخلاقی این است که سیاستمداران با ارتکاب یا قبول فساد از مقام خود سوء استفاده کنند؛ زیرا نمیتوان آنها را بهطور مؤثر نظارت کرد و مجازات کرد (Ferejohn, 1986)؛ درنتیجه، رأیدهندگان ممکن است نمایندگانی را انتخاب کنند که ترجیحات آنها با ترجیحات آنها متفاوت است یا ممکن است در مجازات سیاستمدارانی که اجازۀ رشد فساد را میدهند، شکست بخورند؛ زیرا نمیتوانند سیاستمداران واقعی را تشخیص دهند (Schleiter & Voznaya, 2014: 677). میرسون[42] (1993) و فریجان (1986) پیشبینی میکنند که کنترل رأیدهندگان بر سیاستمداران زمانی کاهش مییابد که تعداد احزاب محدود میشود؛ اما اغلب افزایش احزاب به سه مورد برای ایجاد رقابت انتخاباتی واقعی و انتخاب معنیدار رأیدهندگان کافی است و انتظار میرود کنترل سیاستمداران را بهبود بخشد و درنتیجه دامنۀ فساد را کاهش دهد؛ اما با ادامۀ افزایش تعداد احزاب میتوان انتظار داشت که هزینههای اطلاعاتی و نیز مشکلات هماهنگی، اثرات سودمند افزایش رقابت را معکوس کند (Myerson, 1993; Ferejohn, 1986). سیستمهای حزبی بسیار پراکنده، جمعآوری اطلاعات کافی به رأیدهندگان را برای ارزیابی سابقه و وعدههای رقبای بالقوه هزینهبر میکند و این میتواند توانایی آنها را برای تمایز بین رقبای صادق و فاسد به خطر بیاندازد (Schleiter & Voznaya, 2014: 678). به دو دلیل میتوان انتظار داشت که در درون حزب مسلط، انتخاب نامطلوب و مخاطرات اخلاقی وجود داشته باشد: اولاً، حضور مسلط یک حزب در دولت، انگیزههایی را برای سایر احزاب ائتلافی ایجاد میکند تا با آن تبانی کنند؛ زیرا ورود به دولت مستلزم ائتلاف آنها با حزب غالب است. تبانی معمولاً با توافقهایی تقویت میشد که طرفهای دیگر در تخلفات توسط طرف غالب تقویت میشود (Porta, 2004: 51). تبانی بر ظرفیت رأیدهندگان برای کنترل سیاستمداران تأثیر میگذارد؛ زیرا جریان آزاد اطلاعات را به خطر میاندازد و درنتیجه توانایی آنها را برای تمایز بین انواع پاک و فاسد سیاستمداران و مجازات افراد فاسد به خطر میاندازد؛ ثانیاً قرارگرفتن یک حزب یا ائتلاف در هستۀ ایدئولوژیک سیستم حزبی، اثربخشی انتخاب رأیدهندگان را محدود میکند. بهطور مشابه، احزاب اصلی با موقعیت ایدئولوژیک خود تا حد زیادی از تأثیرات مجازاتهای انتخاباتی مصون میمانند (Schleiter & Voznaya, 2014: 679).
شرایط اجتماعی و فرهنگی در رابطه با نظام اجتماعی اگر اعتماد در سطح روابط درونگروهی و در قالب سرمایۀ اجتماعی پیوندی صرف (و نه سرمایۀ اجتماعی پلواره) باقی بماند، با تقویت خاصگرایی و تفکیک بین خودی و غیرخودی احتمال بروز فساد در سطح جامعۀ کل افزایش مییابد. در چنین وضعیتی خیر در نیت، صحت در اطلاعات و درستی در عمل فقط برای اعضای گروه رواست. درمقابل، افراد خارج از گروه غیرمعتمد و غیرمحق تلقی میشوند؛ در این صورت سوءظن جای اعتماد را میگیرد و این خود زمینه را برای بروز فساد مساعد میکند. همچنین، اعتماد تعمیمیافته در سطح اجتماعی جامعهای با گسترش و تقویت «همبستگی اجتماعی» و «همکاری اجتماعی» میتواند اثر کاهندهای در فساد داشته باشد (چلبی، 1397: 1۵3). فساد بر بستر اعتماد خاصگرایانه[43] رشد میکند. اعتمادکنندگان خاصگرا قویاً به افراد خارج از گروه خودشان بیاعتماد هستند. حامیپروری[44] پیوندهای درونگروهی را تقویت میکند و خصومت را به سمت برونگروهها[45](غریبهها) روانه میسازد و همین مسیر فساد را هموارتر میسازد (Xin & Rudel, 2004 in Uslaner, 2008; 50). اگر چگالی و گرمی محدود به روابط درونگروهی شود و گروهها به جامعۀ کل پیوند نخورد یا پیوند آنها با جامعۀ کل ضعیف باشد، احساس تعلق و دلبستگی شدید درونگروهی جنبۀ خاصگرایانه مییابد که نتیجۀ آن بیشترشدن احتمال فساد در ارتباط با افراد غیرعضو گروه است. اگر چگالی روابط درونگروهی افزایش یابد، چگالی روابط بینگروهی تضعیف میشود؛ اما با گسترش و تقویت روابط بینگروهی احساس تعلق به جامعۀ کل بهمنزلۀ یکی از موانع جدی جلوگیری از بروز فساد در سطح جامعه تقویت میشود. اگر دلبستگی به یک «ما» خصلت خاصگرایانه بگیرد، اعمال فساد را بر «ما»های رقیب تسهیل میکند؛ ازاینرو، تقویت دلبستگی به «ما»ی بزرگ جامعۀ کل با کاهش خاصگراییهای گروهی مانعی برای وقوع فساد در سطح جامعه است. اعتماد تعمیمیافته در سطح اجتماع جامعهای میتواند با گسترش و تقویت «همبستگی اجتماعی» و «همکاری اجتماعی» اثر کاهندهای بر فساد داشته باشد. اعتماد با کاهش احساس خطر و عدم تعیین از یکسو و ایجاد حسنظن از سوی دیگر چگالی و شدت روابط اجتماعی را افزایش میدهد. بهتبع آن با تقویت «ما»ی مربوط، همبستگی اجتماعی افزایش مییابد. در شرایط «همبستگی اجتماعی»[46]، تحکیم تعهدات جمعی و افزایش دلبستگی اجتماعی در سطح اجتماع جامعهای، احتمال وقوع فساد کم میشود (چلبی، 1397: 153). در کنار سرمایۀ اجتماعی پیوندی و سرمایۀ اجتماعی پلواره نوع سومی از سرمایۀ اجتماعی امروز با عنوان «سرمایۀ اجتماعی اتصالی[47]» مطرح میشود که به ارتباطات اجتماعی عمودی در سطوح مختلف قدرت در جامعه بهویژه رابطۀ شهروندان با تصمیمگیرندگان اصلی جامعه (حکومتکنندگان) میپردازد (Dale & Newman, 2010). سرمایۀ اجتماعی اتصالی نوعی نظارت بر عملکرد حکومت تلقی میشود که خود از عوامل کاهندۀ فساد است. ازنظر راثستین و اشتول[48] (2008) اگر نهادها اعتمادکردنی نباشند، به مردم نیز اعتماد نمیشود؛ به عبارتی، ب اعتمادی عمودی در سطح افقی تأثیرگذار است. در نظر راثستین نهادها امکان محاسبه را برای افراد فراهم میکنند. افراد با مشاهدۀ رشوه نمیخواهند و قادر نیستند تنها در نقش کنشگر سادهلوح/ سالم باشند، بلکه در نقش کنشگر عقلانی محاسبه میکنند و وارد کنش فاسد میشوند؛ بهعلاوه، نهادهای ناکارآمد با تبعیض و بیعدالتی، بر اعتماد اجتماعی فراگیر افراد تأثیر منفی میگذارند (Rothstein & Stolle, 2008). با بیاعتمادی مردم به حکومت، منافع عمومی در دست حکومت «بهسرقترفته» تلقی میشود؛ برایناساس، مردم در جوامع استبدادی هرگونه کسب منفعت شخصی ازطریق ضربه به منافع عمومی، یعنی فساد را روا میپندارند و حتی در مواقعی عنوان «مبارزه» بر آن مینهند. با افزایش فساد در سطح جامعه که قربانیان اصلی آن شهروندان قانونمند اخلاقی هستند، میزان اعتماد در حوزۀ اجتماعی به نحو چشمگیری کاهش مییابد و این خود از علل تشدیدکنندۀ فساد است (علیت حلقوی). درمجموع به نظر میرسد که بتوان «فقدان روابط انجمنی قوی» و «فقدان اعتماد تعمیمیافته در سطح اجتماع جامعهای» را با احتیاط از «نشانگان اجتماعی» جوامعی دانست که دچار فساد هستند (چلبی، ۱۳۹۷). در این رابطه لازم به ذکر است که نابرابری سبب افزایش فساد ازطریق گسترش بیاعتمادی اجتماعی در جامعه میشود و گسترش فساد نیز نابرابری بیشتر را به دنبال دارد (Uslaner, 2008: 53). ماهیت خود تقویتکنندگی[49] تلۀ نابرابری، نشاندهندۀ رابطۀ وابستگی مسیر بین نابرابری، اعتماد و فساد است. وابستگی به این مسیر[50] یک الگوی تاریخی است که در آن وضعیتهای اولیه، خود را برای مدتزمان طولانی حفظ میکنند (Pierson, 2001: 261). عطف به میاحث نظری پژوهش در رابطه با ساختار درونی و بیرونی که مؤلفههای ساختاری کلان اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع و نظام جهانی را در بر میگیرد، مدل نظری مقالۀ حاضر بهصورت شماتیک در شکل 1 ارائه میشود.
تصویر 1: مدل نظری تحلیلی این مطالعه
شکل 1: مدل نظری Chart 1: Theoretical model
مطابق با مدل نظری منتخب، فرضیات این پژوهش به قرار زیر است:
روششناسی تحقیق در این مطالعه از روش تطبیقی-کیفی[51] و رویکرد فازی استفاده شده است. این مطالعه در ذیل روش تطبیقی-شاکلهای قرار دارد. این پژوهش در روشهای تطبیقی شاکلهای[52] (CCM) به دنبال تحلیلهای تطبیقی نظاممند از موردهای پیچیدهای است که باید در قالب شاکلهها درآید. منظور از شاکله ترکیب ویژهای از عوامل است (که در ادبیات (CCM) شرایط نامیده میشود) که به نتیجهای معین[53] منجر میشود (Rihoux & Ragin, 2009). در مقایسۀ کاربرد موردپژوهی و تکنیک منطق فازی با مطالعات متغیرمحور میتوان گفت که باوجود دقت تکنیکهای متغیرمحور، در این مطالعات تنها اثرات خالص هر متغیر مستقل بر متغیر وابسته محاسبه میشود و ضعف اساسی آن، این است که نمیتواند اثرات ترکیبی و شرایط علّی عطفی وقوع نتیجهای را تبیین کند؛ بهعلاوه تکنیکهای آماری متغیرمحوری چون رگرسیون نمیتوانند تفاوتها و تشابهات موجود را بین موارد پژوهششده تشخیص دهند و تنها یک مدل کلی ارائه میکنند که با کل موارد در تناسب است و نتایج آن برای تمام موارد، کاربرد دارد. با استفاده از تحلیل فازی ازطریق آزمون زیرمجموعه[54] و محاسبۀ شاخصهای سازگاری و پوشش میتوان شرط لازم و کافی را بهصورت منفرد بررسی کرد. مطابق اصل زیرمجموعه، علتی لازم است که مقادیر متعلق به معلول (Y) زیرمجموعۀ علت (X) باشد و همچنین علتی کافی به شمار میرود که مجموعۀ علت (X) زیرمجموعۀ معلول (Y) به شمار رود. درصورتیکه کلیۀ نقاط در محدودۀ زیر قطر واقع شوند، آن شرط بهعنوان شرط لازم است و اگر کلیۀ نقاط بالاتر از قطر قرار گیرند، شرط کافی برای وقوع نتیجه به شمار میآید (Ragin, 2000: 114). در این مطالعه برای فهم بهتر این مسئله به میزان 0.1 تعدیل در قطر نمودار ایجاد شد تا وضعیت تشخیصی برای شروط لازم و کافی آسانتر شود. برای این منظور هریک از شروط علّی و نتیجه در این مقاله بهمثابه متغیر زبانی قلمداد شده و ازطریق قاعدۀ نگاشت یا قاعدۀ عضویت[55] تبدیل به نمرات فازی شدند. عنصر کلیدی در روششناسی فازی، تابع عضویت است که نوعی زیرمجموعۀ فازی است. برخلاف مجموعة کلاسیک که در آن تابع عضویت در زیرمجموعۀ دو ارزشی صفر یا یک تعریفشدنی است، در مجموعة فازی تابع عضویت در مجموعة چندارزشی تعریف میشود (کبیری، 1395: 63). نکتۀ مهم در تعیین عضویت فازی، تعیین مرزهای کیفی و نیز مشخصساختن نقاط گسست است. برای تعیین سه نقطة گسست (آستانۀ عضویت کامل، آستانۀ عدم عضویت کامل و نقطۀ تقاطع)، به چند نکته باید توجه کرد: توجه دقیق به مفهوم نه بهمثابه یک متغیر بلکه بهمثابه یک مجموعه و نیز توجه به بُعد نظری و انتزاعی آن مفهوم و دریافت ایدۀ آن، توجه به شواهد تجربی بهمنظور شاخصسازی و تعیین ملاک یا ملاکهایی برای مشخصساختن نقاط برش کیفی (کبیری، 1395: 64). با استفاده از دانش محتوایی و مراجعه به نظرات متخصصین اقدام به واسنجی توابع عضویت شد. نقطۀ تقاطع در این مطالعه نزدیک به نقطۀ میانه انتخاب شد و آستانههای عضویت کامل و عدم عضویت کامل باتوجهبه دستورالعمل بهعملآمده در مطالعۀ برتلسمان تعریف شد که در آن از نخبگان خواسته شده است تا کشورها را برحسب نمرۀ 1 تا 10 ارزیابی کنند. به پیروی از همان منطق آستانۀ عضویت کامل (معیار نمرۀ 10) ، نقطۀ تقاطع[56] (برابر با 5 یا میانۀ طیف) و آستانۀ عدمعضویت کامل (معیار نمرۀ 1) مشخص شد. این نقاط به ترتیب بهمنزلۀ عدم عضویت و عضویت کامل است. منظور از واسنجی[57] تنظیمکردن و در قاعده درآوردن مدارج وسیلۀ سنجش است (چلبی، 1388: 19). آستانههای بالا، پایین و نقطۀ تقاطع[58] معیارهای مربوط به آن، در جدول ۱ منعکس شده است.
جدول ۱- تعیین مجموعههای سهگانه برحسب قواعد عضویت فازی Table 1- Determining triple sets based on fuzzy membership rules
برای جمعآوری دادههای این تحقیق به دادههای مؤسسۀ کیفیت حکمرانی[59] (2022) دانشگاه گوتنبرگ مراجعه شد. همچنین در این پژوهش از دادههای تولیدی چهار مرجع آماری دیگر استفاده شد: شاخص تغییر مؤسسۀ برتلمسان استیفتونگ[60]، شفافیت بینالملل[61]، پیشرفت اجتماعی[62] و جهانیشدن مؤسسۀ اقتصادی (KOF)[63]. ازآنجاییکه دادههای استفادهشده در این مقاله از نوع دادههای ثانویه هستند، روایی و پایایی آنها برگرفته از مؤسسۀ تولیدکننده است. برای این منظور هر نمره در فرایند چندمرحلهای دقیقی قرار میگیرد که شامل بررسی توسط کارشناسان کشوری، هماهنگکنندگان منطقهای که همگی دانشمندان سیاسی با تخصص در مطالعات تطبیقی هستند و تیم پروژه و هیئت BTI است که متشکل از دانشمندان و متخصصان با تجربۀ طولانیمدت در حوزۀ تغییر و توسعه هستند. نمرات و شاخصهای مربوط به آن، ابتدا توسط هماهنگکنندگان منطقهای بهصورت درونمنطقهای واسنجی (کالیبراسیون) میشود و پس از آن، با همکاری تیم پروژه یک کالیبراسیون بینمنطقهای برای تمامی کشورها انجام میشود تا قابلیت مقایسه در سطح بینالمللی داشته باشد؛ درنهایت، تمامی نمرات یک بار دیگر توسط هیئت BTI بحث و بررسی شده و پس از آن تصویب میشوند. نمونۀ بررسیشده این تحقیق را ۱۳۶ کشور درحالتوسعه تشکیل میدهد. منظور از کشورهای درحالتوسعه مجموعۀ کشورهایی است که بر طبق پروژۀ برتلسمان با عنوان کشورهای درحال گذار نامیده میشوند. براساس چارچوب نظری، این تحقیق دربردارندۀ 10 متغیر است: متغیر فساد بهعنوان متغیر نتیجه (وابسته) و 9 متغیر دیگر بهعنوان شروط مؤثر بر فساد که شامل دو دسته متغیرهای مرتبط با ساختار درونی و ساختار بیرونی است. جدول ۲ متغیرهای مطالعهشده، تعاریف مفهومی و عملیاتی و همچنین منبع و سال دادهها را منعکس میکند.
جدول۲ - متغیرها، تعاریف مفهومی و عملیاتی، منبع و سال دادهها و شواهد Table 2- Variables, their conceptual and operational definitions, source and year of data and evidence
ارائۀ یافتهها وضعیت فساد با تأکید بر ایران شاخصی که برای نشاندادن وضعیت فساد در نظر گرفته شده است، شاخص ادراک فساد است که مؤسسۀ بینالمللی شفافیت برای کشورهای جهان تولید میکند. این شاخص نشاندهندۀ ادراک شهروندان (سرمایهگذاران، تجار و مردم عادی) از میزان فساد در کشور است. دامنۀ نمرات این شاخص بین 0 تا 100 است که مقادیر بالا نشاندهندۀ سلامت و مقادیر کمتر نشاندهندۀ شدت فساد است. جدول 3 میانگین شاخص ادراک فساد را برای کشورهای مطالعهشده منعکس میکند.
جدول3 - میانگین وضعیت شاخص ادراک فساد در بین کشورهای مطالعهشده (2021-2012) Table 3- Average corruption perception index status among the countries studied (2012-2021)
دادههای شاخص ادراک فساد برای ایران از عدد 28 در سال 2012 تا 25 در سال 2021 در نوسان بوده است[66] که میانگین این دوره برابر با عدد 27 است که گویای میزان بالای ادراک فساد در ایران است. نمودار راداری پایین جایگاه ایران را در بین مناطق مختلف نشان میدهد. (شکل 2)
شکل 2- نمودار مقایسهای جایگاه ایران در فساد با مناطق مختلف Chart 2- Comparative chart of Iran’s position in corruption with different regions
آزمون شروط منفرد در ادامه به ترتیب شروط منفرد و ترکیبی مؤثر بر فساد تحلیل میشود. این بخش از تحلیل به کمک نرمافزار fs/QCA نسخۀ 3 انجام شده است. آزمون شروط لازم و کافی شرایط علّی منفرد بهوسیلۀ نمودارهای ۹-۱ (XY) بیانگر آن است که نابرابری (فقدان برابری فرصت)، فقدان رفاه اقتصادی، بیثباتی مالی، نقض حق مالکیت خصوصی و عدم ادغام در نظام جهانی بهاحتمالزیاد شروط کافی فساد هستند. همچنین فقدان شروط استقلال قضایی، ثبات سیاسی، نظام حزبی و سرمایۀ اجتماعی نه شرط لازم و نه کافی وقوع نتیجهاند. دقت شود در اینجا برعکس دیدگاه منبعث از معرفتشناسی فلسفی منطق کلاسیک که قضایا و گزارهها را فقط بهصورت درست یا نادرست (یا شرط لازم/شرط کافی است یا نیست) در نظر میگرفت، رویکردی احتمالاتی مبنا قرار گرفته و ایدۀ «شرط لازم/ شرط کافی» بهمثابه ایدۀ مطلقگرایانه «یا همه یا هیچ» کنار گذاشته شده است. در اینجا به تبعیت از ریگین (2000) از برخی تعدیلات زبانی برای وارسی و ارزیابی یک گزاره یا فرضیۀ شرط لازم/ شرط کافی بهصورت غیرمطلقگرایانه یا احتمالگرایانه استفاده شده است؛ برایناساس، ریگین از تعدیلهای زبانی معطوف به نسبتهای محک یا حد نصاب برای تحلیل علل تشکیکی، یعنی درجات متفاوتی از شرط لازم و/یا شرط کافی استفاده کرد. او نسبت محک یا حد نصاب 5/0 را برای علتهایی به کار برد که «کموبیش یا بهصورت بینابین» لازم یا کافیاند؛ (یعنی علتهایی که حداقل در نیمی از موارد شرط لازم یا شرط کافیاند.) همچنین، نسبت محک یا حد نصابهای 65/0 و 80/0 را به ترتیب برای علتهایی به کار برد که «در بیشتر موارد» و «در اکثریت چشمگیر» لازم یا کافیاند (طالبان، 1388: 5-3)؛ بنابراین، باتوجهبه ملاک بالای 80/0 برای یافتههای این تحقیق میتوان گفت که شرط لازم/شرط کافی در اینجا برای اکثریت چشمگیر موارد مطالعهشده صادق بوده است.
آزمون ترکیبی شروط: مسیرهای منتهی به فساد ازآنجاییکه تعداد شروط علّی بررسیشده 10 متغیر بود، جدول صدق حاصل، شامل 1024 (210) ترکیب ممکن بود؛ اما باتوجهبه اینکه تعداد موارد محدود بود، بسیاری از ترکیبهای ممکن، فاقد موارد تجربی شدند. بهمنظور استخراج و تحلیل مسیرها ازطریق سادهسازی ترکیبهای ممکن، ابتدا معیارهای آستانۀ فراوانی[67] و آستانۀ سازگاری[68] مشخص شد. با اینکه ریگین میزان حداقل قابلقبول برای آستانۀ سازگاری و آستانۀ فراوانی را به ترتیب 75/0 و ۱ تا ۲ میداند (Ragin, 2008: 143)، در این تحقیق باتوجهبه تعداد نمونۀ بالا، میزان آستانۀ سازگاری و میزان آستانۀ فراوانی به ترتیب برابر با 0.9 و 3 در نظر گرفته شد. سپس ازطریق روش تحلیل استاندارد برای عملیات ترکیب و سادهسازی عمل شد؛ زیرا این روش علاوهبر راهحلهای سختگیرانه (پیچیده[69]) و سادهگیرانه (صرفهجویانه[70])، راهحل میانه[71] را نیز در اختیار محقق قرار میدهد[72]؛ زیرا این روش امکان تعیین نحوۀ حضور و غیاب شرایط برای وقوع نتیجۀ متکی بر مباحث نظری را مقدور میسازد. مطابق راهحل میانه متکی بر مباحث نظری، در این تحقیق فرض شد که امکان وقوع فساد در کشورهایی وجود دارد که فاقد شروط دستگاه قضایی مستقل، نظام حزبی قوی، به رسمیتشناسی مالکیت خصوصی، برابری در فرصتها، ثبات پولی و مالی و ثبات سیاسی و ادغام در نظام اقتصادی و سیاسی جهانی باشد. در این میان سرمایۀ اجتماعی باتوجهبه وجود بسترهای اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه ممکن است اثرات مثبت داشته باشد و نیز دارای پیامدهای منفی باشد (Putnam, 1995)؛ ازاینرو بود و نبود این عامل مهم تلقی شد؛ بدین معنا که دراینخصوص پیشفرض ما این شد، در شرایطی که بسترهای اقتصادی و سیاسی ناکارآمد و فسادزا باشد، سرمایۀ اجتماعی میتواند بهصورت وجه خاصگرایانه این وضعیت را تشدید کند؛ اما در بسترهای سالم و شفاف است که سرمایۀ اجتماعی میتواند بهعنوان عاملی مثبت و مؤثر در پیشگیری از فساد عمل کند. در این تحلیل 5 مسیر علّی شناسایی شد. مهمترین مسیری که سازگاری و پوشش بیشتری دارد، مسیر اول است که گویای آن است که فساد در شرایطی حادث میشود که ترکیبی از شرایط علّی زیر وجود داشته باشد. همانطوری که از مصادیق مرتبط با این مسیر برمیآید، این شرایط در کشورهای منطقۀ منا (بهاستثنای تاجیکستان) دیده شد. فساد = ~ استقلال قضایی * تنش سیاسی*نابرابری*~رفاه*~سرمایۀ اجتماعی* ~ نظام حزبی *~مالکیت خصوصی* ~ادغام در نظام جهانی
جدول 4- آزمون علیت عطفی فساد با راهحل سختگیرانه Table 4- Testing the conjunction causality of corruption with a rigorous solution
در تحلیلی دیگر سه مسیر علّی معطوف به فساد شناسایی شد: در مسیر اول نبود استقلال قضایی و فقدان نظام حزبی قوی به فساد در مجموعۀ کشورهای با درجۀ بالای فساد منجر شده است. شاخص سازگاری 0.866 این مسیر گویای آن است که این ترکیب علّی زیرمجموعۀ نتیجه است و شاخص پوشش هم اهمیت تجربی این مسیر را نشان میدهد؛ در مسیر دوم کشورهایی قرار دارند که فاقد یک دستگاه قضایی مستقل هستند و درعینحال البته سرمایۀ اجتماعی نیز در آنها بالا است. شاخص سازگاری 0.945 اهمیت بالای نظری این ترکیب را نشان میدهد؛ در کنار این ترکیب، مسیر سوم هم نشان میدهد که ترکیب سرمایۀ اجتماعی با بیثباتی و تنش سیاسی نیز ختم به فساد شده است. میزان بالای شاخص سازگاری این مسیر نیز دال بر اهمیت نظری آن است. اگر معادلۀ این سه مسیر به نحوی با هم ترکیب شوند که بتوان علتشناسی فساد را بهتر توضیح داد، میتوان گفت از ترکیب مسیر اول و دوم اینگونه برمیآید که فقدان دستگاه استقلال قضایی در ترکیب با یکی از دو شرط وجود سرمایۀ اجتماعی و فقدان نظام حزبی قوی زمینه را برای بروز فساد مهیا کرده است؛ یعنی: فساد = ~ استقلال قضایی * (~ نظام حزبی قوی + سرمایۀ اجتماعی) همچنین با ترکیب مسیر دوم و سوم هم میتوان چنین برداشت کرد که وجود سرمایۀ اجتماعی در شرایط ناکارآمدی نظام که با عوامل فقدان دستگاه قضایی مستقل و وجود تنشهای سیاسی مشخص میشود، بستری برای وقوع فساد است؛ بدین ترتیب در کشورهایی که نهادهای حقوقی و سیاسی کارآمدی لازم را نداشته باشند و دچار ضعف، عدم استقلال و تنش باشند، امکان وقوع فساد نیز بیشتر است. فساد = سرمایۀ اجتماعی * (~ استقلال قضایی + تنش سیاسی)
جدول 5- آزمون علیت عطفی فساد با راهحل میانه Table 5- Testing the conjunction causality of corruption with a middle solution
درنهایت بهمنظور سادهکردن معادلات و ترکیبات مختلف که در راهحلهای پیچیده و میانه استخراج شده است و تقلیل مؤلفههای موجود در معادله، از راهحل سادهسازی نیز استفاده شد تا بتوان وجه اشتراک تمامی مسیرها را شناسایی کرد. همانگونه که در جدول 6 مشخص است، مطابق این استراتژی، فساد در کشورهایی رخ میدهد که یا فاقد یک دستگاه مستقل قضایی هستند یا اینکه درگیر تضاد و تنشهای سیاسی هستند؛ بدین معنا که وجود این دو شرط بهتنهایی کافی برای رخداد فساد است. شاخص سازگاری کل این دو مسیر برابر با 0.820 و شاخص پوشش 0.903 آن دال بر اهمیت نظری و تجربی این ترکیب است؛ بدین ترتیب میتوان معادلۀ رخداد فساد را در مجموعۀ کشورهای مطالعهشده به شکل زیر خلاصه کرد: فساد = ~ استقلال قضایی + تنش سیاسی
جدول 6 - آزمون علیت عطفی فساد با راهحل سادهسازی Table 6- Testing the conjunction causality of corruption with a simplification solution
در این مطالعه، علاوهبر بررسی شروط مختوم به فساد، نویسندگان به دنبال این هدف هم بودند که در مجموعۀ کشورهای پاک و شفاف نقش چه عوامل و شرایطی مهم است؛ بدین منظور در تحلیل فازی این بار بهجای فساد از شفافیت بهعنوان نتیجه استفاده شد. تحلیل وضعیت کشورهای موفق در کنترل فساد یعنی آن دسته از کشورهایی که در پیوستار فساد-شفافیت نزدیک به نقطۀ عدم فساد یا وجود سلامت بالا هستند، این پژوهش را به این نتیجه رهنمون میکند که عمدۀ این جوامع ازطریق 3 مسیر توانستهاند به این موفقیت دست پیدا کنند. نتایج حاصل از اجرای راهبرد سختگیرانه در تحلیل فازی که در جدول 7 آمده است، این سه مسیر را مشخص کرده است.شاخص سازگاری برای هریک از این سه مسیر بالای 0.9 است و شاخص پوشش کل نیز گویای آن است که 80درصد جوامعی که در این مجموعه قرار داشتهاند، ذیل یکی از این سه مسیر تفکیک شدهاند. با دقت در مجموعۀ کشورهای واقعشده در این سه گروه میتوان این حدس را مطرح کرد که تفاوتهای فرهنگی و منطقهای حاکم بر این جوامع سبب تمیز این سه مسیر شده است؛ بدین معنا که مسیر نخست بهطور عمده شامل کشورهای عربی است. این کشورها اگر چه در بسترهای سیاسی و اجتماعی مؤثر بر کنترل فساد وضعیت خوبی ندارند، به دلیل پیشرفتی که در اقتصاد این کشورها رخ داده است و مهمتر از آن الزامی که این کشورها ازطریق ورود به نظام تجارت جهانی بدان پایبند شدهاند، توانستهاند تا حد زیادی در برنامۀ کنترل فساد موفق عمل کنند. کشورهای قطر، عمان، اردن و عربستان سعودی از مصادیق این شاکله به شمار میروند که در آن وجود ثبات مالی، رفاه و مالکیت خصوصی و ادغام در نظام جهانی بهعنوان ملاکهای حضور در کنار غیاب احزاب و سیستم قضایی مستقل و حتی سرمایۀ اجتماعی اندک توانستهاند الگویی از حکمرانی کنترل فساد را پیاده کنند. مسیر دوم و سوم شامل جوامعی است که در همۀ شرایط زمینهساز کنترل فساد مشابه هستند؛ اما تنها تفاوت این دو مجموعه در دو شرط فقدان تنشهای سیاسی و وجود استقلال قضایی است. درحالیکه در عمدۀ کشورهای اروپای شرقی ترکیبی از فقدان تنش سیاسی، ثبات مالی، برابری فرصت، رفاه، سرمایۀ اجتماعی، نظام حزبی قوی، مالکیت خصوصی، ادغام در نظام جهانی این کشورها را به سمت موفقیت در کنترل فساد برده است. در مسیر سوم که خاص برخی کشورهای آمریکای لاتین به همراه استثنائات دیگر است، این ترکیب استقلال نظام قضایی، ثبات مالی، برابری فرصت، رفاه، سرمایۀ اجتماعی، نظام حزبی قوی، مالکیت خصوصی و ادغام در نظام جهانی است که شفافیت را در این جوامع به دنبال داشته است.
جدول 7- آزمون علیت عطفی شفافیت با راهحل پیچیده Table 7- Testing the conjunction causality of Transparency with a complex solution
بحث و نتیجه عطف به هدف محوری فوق در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل تطبیقی-کیفی و رهیافت فازی به احصای حضور و غیاب این شروط علّی پرداخته شد. آزمون شروط لازم و کافی شرایط علّی منفرد نشان داد که در همۀ موارد مطالعهشده، شروط نابرابری (فقدان برابری فرصت)، فقدان رفاه اقتصادی، بیثباتی مالی، فقدان حق مالکیت خصوصی و عدم ادغام در نظام جهانی شروط کافی فساد هستند. در علیت عطفی و ترکیبی مهمترین مسیر تجربی احصاشده گویای آن است که فساد در شرایطی حادث میشود که شروط علّی تنش سیاسی و نابرابری حاضر و شروط استقلال قضایی، رفاه و بهزیستی، سرمایۀ اجتماعی، نظام حزبی، مالکیت خصوصی و ادغام در نظام جهانی غایب باشد. در تحلیلی دیگر سه مسیر علّی معطوف به فساد شناسایی شد. مخرجمشترک مسیرهای علّی فوق حاکیازآن است که غیاب شروط دستگاه استقلال قضایی مستقل و نظام حزبی قوی در ترکیب با شرط وجود سرمایۀ اجتماعی زمینه را برای بروز فساد مهیا میکند. همچنین وجود سرمایۀ اجتماعی در شرایط ناکارآمدی نظام که با عوامل فقدان دستگاه قضایی مستقل و وجود تنشهای سیاسی مشخص میشود، بستری برای وقوع فساد است؛ بدین ترتیب در کشورهایی که نهادهای حقوقی و سیاسی، کارآمدی لازم را نداشته باشند و دچار ضعف، عدم استقلال و تنش باشند، امکان وقوع فساد نیز بیشتر است؛ درنهایت بهمنظور سادهکردن معادلات و ترکیبات مختلف وجه اشتراک تمامی مسیرها شناسایی شد. مطابق این استراتژی، فساد در کشورهایی رخ میدهد که یا فاقد یک دستگاه مستقل قضایی هستند یا اینکه درگیر تضاد و تنشهای سیاسی هستند؛ بدین معنا که وجود این دو شرط بهتنهایی کافی برای رخداد فساد است. نتایج مکمل کسبشده دربارۀ مجموعۀ کشورهای پاک و شفاف نیز نشانگر آن است که بهطور عمده این جوامع ازطریق سه مسیر توانستهاند به این موفقیت دست پیدا کنند که در این رابطه البته تفاوتهای فرهنگی و منطقهای حاکم بر این جوامع سبب تمیز این مسیرهای علّی شده است: مسیر نخست که بهطور عمده شامل کشورهای عربی است، نشان میدهد که این کشورها اگرچه بهلحاظ بسترهای سیاسی و اجتماعی مؤثر بر کنترل فساد وضعیت خوبی ندارند، به دلیل توسعۀ اقتصادی و ورود به نظام تجارت جهانی توانستهاند تا حد زیادی در برنامۀ کنترل فساد موفق عمل کنند. وجود ثبات مالی، رفاه و مالکیت خصوصی و ادغام در نظام جهانی از ویژگیهای بارز مصادیق این مسیر علّیاند. مسیرهای دوم و سوم مربوط به جوامعی هستند که در همۀ شرایط زمینهساز کنترل فساد مشابه هستند، اما تنها تفاوت این دو مجموعه در دو شرط فقدان تنشهای سیاسی و وجود استقلال قضایی است. درحالیکه در عمدۀ کشورهای اروپای شرقی، ترکیبی از فقدان تنش سیاسی، ثبات مالی، برابری فرصت، رفاه، سرمایۀ اجتماعی، نظام حزبی قوی، مالکیت خصوصی، ادغام در نظام جهانی این کشورها را به سمت موفقیت در کنترل فساد برده است؛ در مسیر سوم که خاص برخی کشورهای آمریکای لاتین به همراه استثنائات دیگر است، این ترکیب استقلال نظام قضایی، ثبات مالی، برابری فرصت، رفاه، سرمایۀ اجتماعی، نظام حزبی قوی، مالکیت خصوصی و ادغام در نظام جهانی است که شفافیت را در این جوامع به دنبال داشته است. این مطالعه با نتایج مطالعات پیشین از چند جهت تفاوت دارد: اول اینکه بخش اعظمی از مطالعات پیشین بر رویکرد تکعلتی و تحلیل کمّی در وقوع فساد متمرکز بوده و هریک از متغیرهای مستقل این پژوهش را بهتنهایی در رابطه با فساد مطالعه کرده بودند. در بین مطالعاتی هم که به علّیت عطفی و ترکیبی با روش فازی پرداخته بودند، یکی از این پژوهشها ترکیب سه عامل اصلی حاکمیت قانون، توسعۀ سیاسی و توسعۀ اقتصادی را در قالب علّیت عطفی و ترکیبی، شروط کافی فساد احصا کرده بود و یکی دیگر برای هرکدام از کشورهای با فساد پایین و بالا، ترکیبات علّی منحصربهفرد و مسیر علّی متفاوتی بهطور جداگانه ترسیم کرده بود. از این جهت میشود گفت پژوهش حاضر با معرفی مسیری علّی با علّیت عطفی چندعاملی محدود، بهنوعی نسخهای عام و جهانشمول برای کشورهای درحالتوسعه ارائه میکند که قابلیت طرح و تنظیم تئوری با برد بلند و تعمیم آن را برای کشورهای درحالتوسعه دارد. درخصوص دو متغیر نابرابری و فقر باید خاطر نشان ساخت با اینکه براساس پشتوانۀ نظری موجود علّیت حلقوی بین این شروط و فساد وجود دارد، یعنی این متغیرها میتوانند معلول و نیز علت فساد مطرح شوند، بهطوریکه هریک زمینهساز دیگری است؛ اما بهزعم محققین این پژوهش، نابرابری و فقدان رفاه اقتصادی علت نزدیک و قریب وقوع فساد است تا معلول آن. کما اینکه این کار تجربی نیز بر این ادعای نظری صحه گذاشت. البته نباید این ادعای نظری را که خارج از دغدغۀ اصلی این پژوهش است، مردود دانست که فساد نیز میتواند به نابرابری و فقر دامن بزند که خود نیازمند طرح نظری و تدوین پروژۀ پژوهشی با هدف معرفی مصادیق تجربی است. البته نباید از ذکر این نکته غافل شد که در مطالعات مختلف که دامنۀ آنها همۀ کشورهاست، عموماً کشورهای درحالتوسعه و توسعهنیافته در مقابل کشورهای موفق و توسعهنیافته قرار میگیرند و نوعی تشابه در وضعیت آنها مفروض گرفته میشود. درحالیکه محدودکردن دایرۀ مطالعه به کشورهای درحالتوسعه گویای آن است که وضعیت همۀ این جوامع نهتنها یکدست نیست، بلکه تفاوتهایی در میزان موفقیت و مسیرهای نیل به موفقیت در آنها وجود دارد. توصیف وضعیت شاخص ادراک فساد در مناطق بررسیشدۀ این مجموعه کشورها مؤید همین نکته است که بین شاخص ادراک فساد در مناطق مختلف تفاوت در کمیّت وجود دارد، بهنحویکه کشورهای منطقۀ جنوبشرق اروپا و منطقۀ امریکای لاتین بهنسبت موفقتر از مناطق دیگر بودهاند. همچنین این مطالعه نشان داد که در مسیرهای منتهی به کنترل فساد در جوامع مختلف نیز تفاوتهای درونمنطقهای و بینمنطقهای وجود دارد؛ ازاینرو این مقاله به دنبال آن بود تا بفهمد چرا مسئلۀ فساد در برخی از جوامع کموبیش وجود دارد و در موارد دیگری تا حدودی کنترل شده است. عطف به نتایج بهدستآمده، نویسندگان مقاله امیدوارند که به معرفی این مسیرهای علّی توسط سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان سطح کلان جامعه برای کنترل این پدیدۀ اجتماعی اختلالزا شود. به استناد یافتهها میتوان از سه دسته شروط مرتبط با فساد نام برد: شروط و زمینههای ایجاد فساد، شروط تشدیدکنندۀ فساد و شروط کنترل فساد؛ بههمینترتیب سیاست معطوف به حل مسئلۀ فساد نیز باید به این سه وجه متمرکز باشد. در ارتباط با تعدیل شرایط موجبه فساد مساله برابری اقتصادی و ثبات مالی بسیار مهم است. همچنیندر بخش عوامل تشدیدکننده، بنا به تجاربی که در کشورهای مختلف وجود دارد سیاستها باید معطوف به گسترش و کیفیسازی وجود نظام حزبی قوی و ادغام در اقتصاد جهانی باشد. در کنار این مواردباید توجه داشت که امکان مقابله با فساد بدون داشتن دستگاه قضایی مستقل با رویههای قضایی عادلانه و کارآمد میسر نیست.
تقدیر و تشکر این مقاله مستخرج از طرح پژوهشی است که با حمایت مالی دانشگاه محقق اردبیلی انجام گرفته است؛ بنابراین، پژوهشگران بر خود وظیفه میدانند که از حامی مالی این پروژه پژوهشی قدردانی کنند.
[1] Corruption [2] Kotkin [3] Pellegrini & Gerlagh [4] Ghaniy & Hastiadi [5] Lucic et al. [6] De Vaal & Ebben [7] Swaleheen [8] Husted [9] Paldam [11] Aman Ullah & Eatzaz [12] Dwiputri et al. [13] Park [14] Brown [15] Ivlevs & Hinks [16] Krambia-Kapardis [17] Morris & Klesner [18] Banerjee [19] Banerjee et al. [20] Das & Dirienzo [21] Lalountas et al. [22] Williams & Beare [23] Graeff & Mehlkop [24] Blackburn & Gonzalo [25] Akhter [26] Treisman [27] Reciprocal causality [28] Gupta et al. [29] Klitgaart’s [30] Hunt & Sherman [31] Rose-Ackerman [32] Nye [34] Rose-Ackerman [35] Fairness of the legal system [36] Strangling regulation [37] Anna Grzymala-Busse [38] Competition [39] Moe [40] Tavits [41] Charron [42] Myerson [43] particularized trust [44] Clientelism [45] out-groups [46] social solidarity [47] Linking social capital [48] Rothstein & Stolle [49] Reinforcing [50] Path dependency [51] Qualitive Comparative Analysis (QCA) [52] Configurational Comparative Methods [53] Given outcome [54] Subset analysis [57] Calibration [58] Cross-over [59] The Quality of Government Institute (https://www.gu.se/en) [60] Bertelsmann Stiftung’s Transformation Index (https://www.bti-project.org/en) [61] Transparency International (https://www.transparency.org/en/cpi) [62] Social Progress Imperative (https://www.socialprogress.org/index/global) [63] KOF Globalization Index (http://globalization.kof.ethz.ch) [64] Svensson [65] Conflict Intensity 1 در جدیدترین آمار منتشرشدۀ این مؤسسه، نمرۀ ایران برای سال 2024 برابر با 23 بوده است که در بین 180 کشور بررسیشده رتبه 151ام است. [67] frequency threshold [68] consistency threshold [69] complex solution [70] parsimonious solution [71] intermediate solution ۶ برای آنالیز شروط علّی مؤثر میتوان به سه طریق عمل کرد: 1- راهحل پیچیده (cs) یا محافطهکارانه؛ 2- راهحل میانه (is) و 3- راهحل ساده (ps). تفاوت عمدۀ این سه راهحل در نحوۀ مواجهه با موارد باقیماندۀ منطقی است. ازآنجاییکه در روششناسی تطبیقی کیقی مشکل تنوع محدود موجب میشود تا نتوان برای همۀ ترکیبهای منطقی، مصادیق تجربی پیدا کرد، پس در جدول صدق برای این ترکیبها وضع نامشخص وجود دارد که بایستی آنها را تعیین تکلیف کرد. اگر این ترکیبها بهعنوان موارد منفی در نظر گرفته شود، تولید راهحل را پیچیده میکند و اگر حالت (Don’t care) انتخاب شود، بسته به اینکه این ترکیبها چگونه با ترکی های دیگر تولید معادلهای سادهتر میکند، مثبت یا منفی در نظر گرفته میشوند. راهحل پیچیده را از آن جهت بدین نام میخوانند که در بردارندۀ شروط و علائم منطقی (+،*) بیشتری است و برعکس در راهحل ساده نتیجۀ نهایی کاملاً ساده شده است (Schneider, 2012: 165)؛ علاوهبراین، میتوان از راهحل میانه استفاده کرد که در اینجا محقق باتوجهبه دانش نظری از حضور و غیاب شروط در برآمدن نتیجه تصمیمگیری میکند؛ ازاینرو راهحل میانه از این جهت که متکی به نظریهها و دانش زمینهای، رابطۀ بین شروط و نتیجه را لحاظ میکند، روشی مکانیکی نیست و نتیجۀ آن قابلاعتناتر میتواند باشد. به زبان مجموعه یک رابطۀ زیرمجموعه بین خروجی این سه راهحل نیز وجود دارد؛ بدین معنا که راهحل پیچیده زیرمجموعۀ راهحل میانه و این دو زیرمجموعه راهحل ساده است. اینکه کدامیک از این راهحلها برای تبیین مناسبتر است، تا حد زیادی بستگی به تئوری و دانش زمینهای دارد (Ragin, 2008: 149).
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
امیرپناهی، م.، مالمیر، م.، و عباسی تقی دیزج، ر. (1402). نابرابری و فساد؛ شناسایی مسیرهای برونرفت از دام نابرابری_فساد. فصلنامه برنامهریزی رفاه توسعه اجتماعی، 14(54)، 75-104. https://doi.org/10.22054/qjsd.2022.68452.2369 چلبی، آ. (۱۳۹۷)، فساد و مقبولیت قانون از منظر جامعهشناسی حقوق. نشر نی. چلبی، م. (۱۳۸۸). شاخصسازی و تابع عضویت فازی، نوعشناسی و واسنجی در جامعهشناسی. مطالعات اجتماعی ایران، 3(4)، 1-20. https://ensani.ir/file/download/article/20121209082625-9571-16.pdf خداپناه، م. (1394). برآورد شاخص فساد اقتصادی در ایران به روش فازی و بررسی رابطه آن با اقتصاد زیرزمینی با استفاده از آزمون علیت هشیائو. اقتصاد مقداری (بررسیهای اقتصادی سابق)، 12(3)، 1-25. https://doi.org/10.22055/jqe.2015.11891 خندان، ع. (۱۳۹۵). فساد سیاسی و اداری: تأثیرات متقابل و نقش عوامل اجتماعی. اقتصاد مقداری (بررسیهای اقتصادی سابق)، 13(4)، 19-44. https://doi.org/10.22055/jqe.2017.16298.1295 رضایی درهده، م.، و نقدی، ا. (1398). بررسی علل کنترل فساد در سطح کلان مبتنیبر منطق فازی. مسائل اجتماعی ایران، 10(1)، 81-99. https://www.magiran.com/p2030121 صادقی سقدل، ح.، عصاری آرانی، ع.، و شقاقی شهری، و. (1389). اندازهگیری فساد مالی در ایران با استفاده از منطق فازی (رویکرد اقتصادی). پژوهشنامه اقتصادی، 10(39)، 139- 174. https://joer.atu.ac.ir/article_2736_4a2ea7d7ab643947c1fc0dec74c0495f.pdf?lang=en طالبان، م. ر. (1388). آزمون فازی فرضیات شرط لازم و شرط کافی در علوم اجتماعی. مطالعات اجتماعی ایران، 3(4)، 21-37. https://ensani.ir/file/download/article/20121209082625-9571-17.pdf فلاحی، م. ع.، مهدوی عادلی، م. ح.، و جندقی میبدی، ف. (۱۳۹۳). رانت منابع طبیعی و فساد در کشورهای عضو اوپک: کاربرد الگوی دادههای تابلویی. پژوهشنامه اقتصاد انرژی ایران، 3(11)، 195- 227. https://jiee.atu.ac.ir/article_562_4a7296fc81337c5cdbbc47ca69c4d307.pdf کبیری، ا. (1395). تحلیل تطبیقی- فازی رابطه منابع مالی دولت و کیفیت حکمرانی (مطالعه بینکشوری). جامعهشناسی کاربردی، 27(3)، 55-72. https://doi.org/10.22108/jas.2016.21014
References Abdulwasaa, M. A., Kawale, S. V., Abdo, M. S., Albalwi, M. D., Shah, K., Abdalla, B. A., & Abdeljawad, T. (2024). Statistical and computational analysis for corruption and poverty model using Caputo-type fractional differential equations. Heliyon, 10(3), e25440. http://dx.doi.org/10.1016/j.heliyon.2024.e25440 Akhter, S. H. (2004). Is globalization what it's cracked up to be? Economic freedom, corruption, and human development. Journal of World Business, 39(3), 283–295. https://doi.org/10.1016/j.jwb.2004.04.007 Aman Ullah, M., & Eatzaz, A. (2007). Corruption and income inequality: A panel data analysis. The Pakistan Development Review, 46(4), 751-764, https://file.pide.org.pk/pdf/PDR/2007/Volume4/751-764.pdf. Amirpanahi, M., Malmir, M., & Abbasi-Taghidizaj, R. (2024). Inequality and Corruption; Finding Ways Out of the Trap Ofinequality_Corruption, Quarterly Journal of Social Development and Welfare Planning, 14(54), 75-104. [In Persian]. https://journals.atu.ac.ir/article_14604_eedca3a4bcce344721a75dadf7facaec.pdf Banerjee, R. (2016). On the interpretation of bribery in a laboratory corruption game: Moral frames and social norms. Experimental Economics, 19, 240-267. https://doi.org/10.1007/s10683-015-9436-1 Banerjee, R., Boly, A., & Gillanders, R. (2022). Anti-tax evasion, anti-corruption and public good provision: An experimental analys.is of policy spillovers. Journal of Economic Behavior & Organization, 197, 179-194. https://doi.org/10.1016/j.jebo.2022.03.006 Bauhr, M., & Grimes, M. (2014). Indignation or resignation: The implications of transparency for societal accountability. Governance, 27(2), 291–320. https://doi.org/10.1111/gove.12033 Berg-Schlosser, D., De Meur, G., Rihoux, B., & Ragin, C. C. (2009). Qualitative ccomparative analysis (QCA) as an approach. SAGE Publications. Blackburn, K., & Gonzalo, F.F.P (2010). Financial liberalization, bureaucratic corruption and economic development. Journal of International Money and Finance, 29(7), 1321-1339. https://doi.org/10.1016/j.jimonfin.2010.05.002 Bottero, W. (2005). Stratification (Social Division and Inequality). Routledge. Brown, D. S., Touchton, M., & Whitford, A. B. (2011) Political polarisation as a constraint on government: Evidence from corruption. World Development, 39(9), 1516-1529. https://dx.doi.org/10.2139/ssrn.782845 Bunge, M. (2009). Political philosophy: Fact, fiction and vision. Transations Publishers. Capasso, S., & Santoro, L. (2018). Active and passive corruption: Theory and evidence. European Journal of Political Economy, 52, 103-119, https://doi.org/10.1016/j.ejpoleco.2017.05.004 Chalabi, A. (2018). Corruption and acceptability of law from the perspective of sociology of law. Nay Publications. [In Persian]. Chalabi, M. (2009). Indexing and fuzzy membership function: Typology and calibration in sociology. Iranian Social Studies, 3(4), 1-20. [In Persian]. https://ensani.ir/file/download/article/20121209082625-9571-16.pdf Charron, N. (2011). Party system, electoral systems and constraints on corruption. Electoral Studies, 30(4), 595–606. http://dx.doi.org/10.1016/j.electstud.2011.05.003 Chauchard, S., Klaˇsnja, M., & Harish, S. P. (2019). Getting rich too fast? Voters’ reactions to politicians’ wealth accumulation. The Journal of Politics, 81(4), 1197–1209. http://dx.doi.org/10.1086/704222 Crepaz, M., & Arikan, G. (2024). The effects of transparency regulation on political trust and perceived corruption: Evidence from a survey experiment. Regulation & Governance, 18(3), 896-913. https://doi.org/10.1111/rego.12555 Dale, A., & Newman, L. (2010). Social capital: A necessary and sufficient condition for sustainable community development? Community Development Journal, 45(1), 5-21, https://doi.org/10.1093/cdj/bsn028 Damania, R., Fredriksson, P. G., & Mani, M. (2004). The persistence of corruption and regulatory compliance failures: Theory and evidence. Public Choice, 121, 363-390, https://link.springer.com/article/10.1007/s11127-004-1684-0 Das, J., & DiRienzo, C. (2009). The nonlinear impact of globalization on corruption. The International Journal of Business and Finance Research, 3(2), 33-46. https://ssrn.com/abstract=1634083 De Fine Licht, J. (2014). Policy area as a potential moderator of transparency effects: An experiment. Public Administration, Review, 74(3), 361–371. http://dx.doi.org/10.1111/puar.12194 Della Porta, D. (2004) Political parties and corruption: Ten hypotheses on five vicious circles. Crime, Law and Social Change, 42, 35–60. https://doi.org/10.1023/B:CRIS.0000041036.85056.c6 Dwiputri, I. N., & Arsyad, L., & Pradiptyo, R. (2018). The corruption-income inequality trap: A study of Asian countries. Economics, 15, 1-24. http://www.economics-ejournal.org/economics/discussionpapers/2018-81 Elbahnasawy, N. G., & Revier, C. F. (2012). The determinants of corruption: Cross-country-panel-data analysis. The Developing Economies, 50(4), 311-333. https://doi.org/10.1111/j.1746-1049.2012.00177.x Falahi, M. A., Mahdavi-Adeli, M. H., & Jandaghi, F. (2014). Natural resource rents and corruption in OPEC countries: A panel data approach. Iranian Energy Economics, 3(11), 195-225. [In Persian]. https://jiee.atu.ac.ir/article_562_4a7296fc81337c5cdbbc47ca69c4d307.pdf Ferejohn, J. (1986). Incumbent performance and electoral control. Public Choice, 50(1), 5–25. https://www.jstor.org/stable/30024650 Gani, A. (2017). The empirical determinants of corruption in developing countries. Perspectives on Global Development and Technology, 16(4), 392-409. http://dx.doi.org/10.1163/15691497-12341441 Ghaniy, N., & Hastiadi, F. F. (2017). Political, social and economic determinants of corruption. International Journal of Economics and Financial Issues, 7(4), 144-149. https://dergipark.org.tr/en/download/article-file/364553 Goel, R., & Nelson, M. A. (2008). Causes of corruption: History, geography and government. SSRN Electronic Journal, 32(4), 433-447. http://dx.doi.org/10.1016/j.jpolmod.2010.05.004 Gossel, S. J. (2018). FDI, democracy and corruption in Sub-Saharan Africa. Journal of Policy Modeling, 40(4), 647-662. https://doi.org/10.1016/j.jpolmod.2018.04.001 Graeff, P., & Mehlkop, G. (2003). The impact of economic freedom on corruption: Different patterns for rich and poor countries. European Journal of Political Economy, 19(3), 605-620. https://doi.org/10.1016/S0176-2680(03)00015-6 Grimmelikhuijsen, S. (2012). Linking transparency, knowledge and citizen trust in government: An experiment. International Review of Administrative Sciences, 78(1), 50–73. http://dx.doi.org/10.1177/0020852311429667 Grzymała-Busse, A. (2007). Rebuilding leviathan: Party competition and state exploitation in post-communist democracies. Cambridge University Press. Hunt, E. K., & Sherman, H. J. (1978). Economics: An introduction to traditional and radical views. Harper and Row. Husted, B. W. (1999). Wealth, culture, and corruption. Journal of International Business Studies, 30(2), 339-359. http://dx.doi.org/10.1057/palgrave.jibs.8490073 Ivlevs, A., & Hinks, T. (2015). Global economic crisis and corruption. Public Choice, 162(3-4), 425-445. http://dx.doi.org/10.1007/s11127-014-0213-z Kabiri, A. (2016). The fuzzy comparative analysis of relation between state revenues and the quality of governance. Journal of Applied Sociology, 27(3), 55-72, [In Persian]. https://jas.ui.ac.ir/article_21014_89da0b707b61220ba7c381a25a31b423.pdf Khandan, A. (2017). Political and bureaucratic corruption: Interrelation and the role of social factors. Quarterly Journal of Quantitative Economics (JQE), 13(4), 19-44. [In Persian]. https://doi.org/10.22055/jqe.2017.16298.1295 Khodapanah, M. (2015). Estimate the index of corruption in Iran using fuzzy logic and investigation of its relationship with the underground economy using Hsiao causality test. Quarterly Journal of Quantitative Economics (JQE), 12(3), 1-25. [In Persian]. https://doi.org/10.22055/jqe.2015.11891 Klitgaart, R. (1988). Controlling corruption, berkeley. University of California Press. Knack, S., & Azfar, O. (2003). Trade intensity, country size and corruption. Economics of Governance, 4(1), 1-18. https://econpapers.repec.org/article/sprecogov/v_3a4_3ay_3a2003_3ai_3a1_3ap_3a1-18.htm. Krambia-Kapardis, M. (2016). Financial crisis, fraud, and corruption. In corporate fraud and corruption (pp. 5-38). Palgrave Macmillan. https://doi.org/10.1057/9781137406439_2 Laffont, J. J., & N'Guessan, T. (1999). Competition and corruption as an agency relationship. Journal of Development Economics, 60(2), 271-295. https://doi.org/10.1016/S0304-3878(99)00056-5 Lalountas, Dionisios, A., Manolas, G. A., & Vavouras, I. S. (2011). Corruption, globalization and development: How are these three phenomena related? Journal of Policy Modelling, 33(4), 636- 648. https://doi.org/10.1016/j.jpolmod.2011.02.001 Lambsdorff, J. G. (2006). Causes and consequences of corruption: What do we know from a cross-section of countries? In S. Rose-Ackerman (Ed.), International Handbook on the Economics of Corruption (pp. 3-50). Edward Elgar. https://doi.org/10.4337/9781847203106 Leite, C. A., & Weidmann, J. (1999). Does mother nature corrupt?: Natural resources, corruption, and economic growth (Working Paper No. 1999/085). International Monetary Fund, Washington, DC. Madanipour, A. (2014). In out or what? How globalization affects high or low corruption: a qualitative- comparative analysis of 90 developing countries. A Dissertation submitted partial fulfillment of the requirements for the degree of doctor of philosophy in the graduate school of texas womens University, Department of Sociology and Social Work, College of Arts and Science. Melgar, N., Rossi, M., & Smith, T. W. (2010). The perception of corruption. International Journal of Public Opinion Research, 22(1), 120-131, http://dx.doi.org/10.1093/ijpor/edp058 Morris, S. D., & Klesner, J. L. (2010). Corruption and trust: Theoretical considerations and evidence from Mexico. Comparative Political Studies, 43(10), 1258–1285. https://doi.org/10.1177/0010414010369072 Myerson, R. (1993). Effectiveness of electoral systems for reducing government corruption: A game-theoretic analysis. Games and Economic Behavior, 5(1), 118–132. https://doi.org/10.1006/game.1993.1006 Nye, J. S. (1967). Corruption and political development: a cost-benefit analysis. American Political Science Review, 61(2), 417–427. https://doi.org/10.2307/1953254 Newman, L., & Dale, A. (2010). Social capital: A necessary and sufficient condition for sustainable community development? Community Development Journal, 45(1), 5-21. https://www.jstor.org/stable/44258177 Paldam, M. (2002). The big pattern of corruption. Economics, culture and the seesaw dynamics. European Journal of Political Economy, 18(2), 215-240. http://dx.doi.org/10.1016/S0176-2680(02)00078-2 Park, H. (2003). Determinants of corruption: A cross-national analys. Multinational Business Review, 11(2), 29–48. https://doi.org/10.1108/1525383X200300010 Park, H., & Blenkinsopp, J. (2011). The roles of transparency and trust in the relationship between corruption and citizen satisfaction. International Review of Administrative Sciences, 77(2), 254–274. https://journals.sagepub.com/doi/pdf/10.1177/0020852311399230 Pellegrini, L., & Gerlagh, R. (2008). Causes of corruption: A survey of cross-country analyses and extended results. Economics of Governance, 9, 245-263, https://doi.org/10.1007/s10101-007-0033-4 Pierson, P. )2001(. Increasing returns, path dependence, and the study of politics. American Political Science Review, 94(2), 251–267. https://doi.org/10.2307/2586011 Porta, D. D. (2004). Political parties and corruption: Ten hypotheses on five vicious circles. Crime, Law and Social Change, 42, 35–60. https://link.springer.com/article/10.1023/B:CRIS.0000041036.85056.c6. Putnam, R. D. (1995). Bowling alone: America's declining social capital. Journal of Democracy, 6(1), 65-78. https://doi.org/10.1353/jod.1995.0002 Ragin, C. C. (2000). Fuzzy Set Social Science. IL: University of Chicago Press. Ragin, C. C. (2008). Redesigning social inquiry fuzzy sets and beyond. University of Chicago Press. Rezaei-Daradeh, M., & Naqdi, A. (2019). Investigation of the causes of corruption control at the macro level based on fuzzy logic. Journal of Iranian Social Issues, 10(1), 81-99. [In Persian] https://www.magiran.com/p2030121 Rihoux, B., & Ragin, C. C. (2009). Qualitative comparative analysis (QCA) as an approach. In B. Rihoux, & C. C. Ragin (Eds.), Configurational Comparative Methods: Qualitative Comparative Analysis (QCA) and Related Techniques (pp. 1-18). SAGE Publications. https://us.sagepub.com/sites/default/files/upm-assets/23236_book_item_23236.pdf Rose-Ackerman, S. (1997). The political economy of corruption. Institute for International Economic. http://www.adelinotorres.info/economia/a_economia_politica_da_corrup%C3%A7ao.pdf Rose-Ackerman, S. (1999). Corruption and government: Causes, consequences, and reform. Cambridge University Press. Rothstein, B., & Stolle, D. (2008). The state and social capital: An institutional theory of generalized trust. Comparative Politics, 40, 441-459. http://rothstein.dinstudio.se/files/RothsteinStolle_-_final.pdf Sadeghi-Soghdel, H., Assari-Arani, A., & Shaghaghi-Shahri, V. (2011). Measuring financial corruption in Iran using fuzzy logic (economic approach). Journal of Economic Research, 10(39), 139-174. [In Persian]. https://joer.atu.ac.ir/article_2736_4a2ea7d7ab643947c1fc0dec74c0495f.pdf?lang=en Saha, S., & Sen, K. (2023). Do economic and political crises lead to corruption? The role of institutions. Economic Modelling, 124, 106307. https://doi.org/10.1016/j.econmod.2023.106307 Schleiter, P., & Voznaya, A. M. (2014). Party system competitiveness and corruption. Party Politics, 20(5), 675–686. https://doi.org/10.1177/1354068812448690 Schneider, C. Q., & Wagemann, C. (2012). Set-theoretic methods for the social sciences: A guide to qualitative comparative analysis. Cambridge University Press. Seldadyo, H., & de Haan, J. (2006). The determinants of corruption: A literature survey and new evidence. Paper prepared for the 2006 EPCS Conference, Turku, Finland. Serra, D. (2006). Empirical determinants of corruption: A sensitivity analysis. Public Choice, 126(1), 225-256. http://dx.doi.org/10.2139/ssrn.560341 Shen, C., & Williamson, J. B. (2005). Corruption, democracy, economic freedom, and state strength: A cross-national analysis. International Journal of Comparative Sociology, 46(4), 327-345. http://dx.doi.org/10.1177/0020715205059206 Shleifer, A., & Vishny, R.W. (1993). Corruption. The Quarterly Journal of Economics, 108(3), 599-617. https://doi.org/10.2307/2118402 Sulemana, I., & Kpienbaareh, D. (2018). An empirical examination of the relationship between income inequality and corruption in Africa. Economic Analysis and Policy, 60, 27-42. https://doi.org/10.1016/j.eap.2018.09.003 Svensson, J. (2005). Eight questions about corruption. Journal of Economic Perspectives,19(3), 19–42. https://doi.org/10.1257/089533005774357860 Taliban, M. R. (2009). Fuzzy testing of necessary and sufficient condition hypotheses in social sciences, Iranian Social Studies, 3(4), 21-37, [In Persian]. https://ensani.ir/file/download/article/20121209082625-9571-17.pdf Tanzi, V., & Davoodi, H. (1997). Corruption, public investment, and growth. In H. Shibata, & T. Ihori, (Eds.), The Welfare State, Public Investment, and Growth (PP. 41-60). Springer. https://doi.org/10.1007/978-4-431-67939-4_4 Tavits, M. (2007). Clarity of responsibility and corruption. American Journal of Political Science, 51(1), 219–229. https://doi.org/10.1111/j.1540-5907.2007.00246.x Teixeira, A. A. C., Pimenta, C., Maia, A., Moreira, J. A. (Eds.). (2015). Corruption, economic growth and globalization: An introduction. Routledge. https://doi.org/10.4324/9781315776828 Treisman, D. (2000). The causes of corruption: a cross-national study. Journal of Public Economics, 76(3), 399-457. https://doi.org/10.1016/S0047-2727(99)00092-4 Uslaner, E. M. (2008). Corruption, inequality, and the rule of law. Cambridge University Press. Vadlamannati, K. C., & Cooray, A. (2016). Transparency pays? Evaluating the effects of the freedom of information laws on perceived government corruption. The Journal of Development Studies, 53(1), 116–137. https://doi.org/10.1080/00220388.2016.1178385 Worthy, B. (2010). More open but not more trusted? The effect of the Freedom of Information Act 2000 on the United Kingdom central government. Governance, 23(4), 561–582. https://doi.org/10.1111/j.1468-0491.2010.01498.x Xu, X., Li, Y., Liu, X., & Gan, W. (2017). Does religion matter to corruption? Evidence from China. China Economic Review, 42, 34-49. https://doi.org/10.1016/j.chieco.2016.11.005 You, J. S., & Khagram, S. (2004). Inequality and corruption (Working Paper Series RWP04-001). KSG Faculty Research. https://www.hks.harvard.edu/publications/inequality-and-corruption You, J. S., & Khagram, S. (2005). A comparative study of inequality and corruption. American Sociological Review, 70, 136–157. https://blogs.iq.harvard.edu/sites/g/files/omnuum7546/files/sss_blog/files/inequality.and_.corruption.youkhagram.asr_.feb_.05.pdf Zhang, M., Zhang, H., Zhang, L., Peng, X., Zhu, J., Liu, D., & You, S. (2023). Corruption, anti-corruption, and economic development. Humanities and Social Sciences Communications, 10, 434. https://doi.org/10.1057/s41599-023-01930-5
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 275 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 192 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||