| تعداد نشریات | 43 |
| تعداد شمارهها | 1,837 |
| تعداد مقالات | 14,934 |
| تعداد مشاهده مقاله | 41,134,124 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 15,987,377 |
ارزیابی عملکرد مترجم در برگردان اسناد و ایجاز در ترجمة عربی رباعیات خیام | |||||||||||||||||||||||||||||||
| متن شناسی ادب فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 6، دوره 17، شماره 3 - شماره پیاپی 67، مهر 1404، صفحه 79-94 اصل مقاله (649.86 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22108/rpll.2025.144140.2424 | |||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||
| اویس محمدی1؛ عبدالباسط عرب یوسف آبادی* 2 | |||||||||||||||||||||||||||||||
| 1استادیار گروه ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی و تربیت بدنی، دانشگاه گنبد کاووس، گنبد کاووس، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||
| 2استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده رباعیات خیام علاوهبر اینکه درونمایههایی ژرف دارد و نیز مفاهیم بنیادین فلسفی و هستیشناسانهای را مطرح میکند، از زبانی بسیار شاعرانه، رسا و دلالتمند دارد. این زبان بهشکلی پرداختهشده و نظمیافته، است که تداعیگر مفاهیم و درونمایههای اصلی رباعیهاست؛ ازاینرو در مقالۀ پیشِرو، نخست به دو مبحث زبانی اسناد و ایجاز کارکردهای زبانی و معنایی آنها در رباعیات خیام پرداخته شده و با در نظر گرفتن این دو اصل، ترجمۀ احمد زکی ابوشادی از رباعیات خیام نقد و بررسی شده است. در این پژوهش سعی شده است نقش زبان شعر (خاصه در سطح اسناد و ایجاز) در شکلدهی معنا تبیین شود و به اهمیت آن در ترجمه اشاره شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ابوشادی در بخشهایی از ترجمهاش نظام اسنادی رباعیات را بهدرستی به عربی برنگردانده است و این موضوع سبب شده است که ریزهکاریهای بلاغی رباعیات و همچنین، مفاهیم و معناهای آن بهدرستی به متن عربی منتقل نشود، ازجمله کاستیهای ترجمۀ ابوشادی تغییر جایگاه مسند و مسندالیه، بر هم خوردن روابط معنایی واژگان در نظام خطی زبان، بر هم زدن توازی نحوی، تقدیمها و تأخیرها در متن مقصد است که این مسئله باعث شده، نظام گسترش پیام در متن مقصد بهدرستی ترجمه نشود. همچنین، دقت نکردن مترجم در ایجازهای حذف، موجب شده است که متن ترجمه، زیبایی و فصاحت نداشته باشد و نظام گسترش پیام خیام ـکه مبتنی بر توالی جملههای کوتاه و موجز استـ رعایت نشود. | |||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||
| خیام؛ احمد زکی ابوشادی؛ رباعیات؛ ترجمه؛ زبان شعر | |||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
. مقدمه رباعیات خیام، با ظرافت کلام و عمق اندیشه، یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی است. شاعر در این اثر به بررسی مسائل فلسفی، اخلاقی و هستیشناختی پرداخته است. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شمار فراوانی از رباعیات موجود، بهدلیل تشابه مضامین و سبک، بهاشتباه به خیام نسبت داده شده است. برخی از این رباعیات چه بسا سرودۀ شاعران دیگر یا حتی الحاقی از دورههای بعدی است؛ بااینحال، رباعیاتی که ازنظر محتوا و ساختار به فلسفه، شکگرایی و نگرش خاص خیام نزدیکتر است، بهعنوان رباعیات اصیلتر شناخته میشود (ر.ک: معدنکن و همکاران، 1393، ص. 2). از دیگر سو، از عناصر مهم در تحلیل ساختاری و معنایی رباعیات، بررسی نقشهای دستوری همچون اسناد و ایجاز است. این دو عنصر در کنار سایر اجزای جمله به ایجاد معانی پیچیده و چندلایه در رباعیات کمک شایانی میکند. از طرف دیگر، رباعیات، اشعاری کوتاه و موجز است. این ایجاز گاهی سبب شده که نقشهای دستوری بهصورت ضمنی و غیرمستقیم بیان شود؛ بنابراین نهتنها زیبایی و جذابیت شعر را میافزاید، بلکه به مخاطب این امکان را میدهد تا با اندیشیدن عمیقتر، معانی پنهان در پس کلمات را کشف کند. پساز آنکه ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald) با ترجمة رباعیات خیام در نیمة دوم قرن نوزدهم چهرة خیام را بهعنوان شاعر و فیلسوفی ژرفاندیش به جهانیان شناساند (محسنینیا، 1389، ص. 3)، بسیاری از شاعران و مترجمان عرب نیز به اَشکال و سبکهای مختلف دست به ترجمۀ رباعیات زدند. بکار (1988م) در کتاب الترجمات العربیة لرباعیات الخیام تعداد 55 ترجمة عربی از رباعیات را برشمرده است. در این آمار، ۵۲ مترجم به ترجمة رباعیات پرداختهاند. افرادی همچون مصطفی وهبی تل، زهاوی و احمد زکی ابوشادی و دیگران. در این پژوهش، ترجمة عربی احمد زکی ابوشادی برای بحث و بررسی انتخاب شده است. باآنکه ابوشادی خود شاعر است و ترجمهای زیبا و شاعرانه خلق کرده است، در جاهایی نتوانسته ظرافتهای بلاغی و معنایی رباعیات را به زبان مقصد منتقل کند. بیشتر کاستیهای ترجمۀ ابوشادی در دو بحث اسناد و ایجاز در شعر خیام دیده میشود. برخی از جملههای اسمیه در ترجمة ابوشادی با انحراف از دستور فارسی سروده شده است؛ بهگونهای که اجزای جمله بهشکلی نامأنوس در هم تنیده است. در چنین جملههایی فهم مسند و مسندالیهـ و بهدنبال آن فهم پیام رباعیات و دلالتهای آنـ بسیار سخت شده است. همین مسئله دربارۀ ایجاز و انواع آن نیز در ترجمة عربی ابوشادی مشهود است. به همین جهت در این پژوهش تلاش شده که دو موضوع اسناد و ایجاز در ترجمة رباعیات ابوشادی بررسی و ارزیابی شود. نخست برای این کار، اسنادها و ایجازها ازحیث نحوی بررسی شده و پیام اصلی آنها بیان شده است. سپس معناهای زیباییشناسانه و بلاغی آنها کشف شده و در مواقعی، پیوند میان معنای بلاغی با جهانبینی شاعر تبیین شده است. در پایان، بر مبنای تحلیلهای انجامشده، برگردان مترجم از اسنادها و ایجازهای مدنظر، نقد و بررسی خواهد شد. 1-1. پرسشها و فرضیهها - با در نظر گرفتن معناهای اصلی و بلاغی اسنادها در رباعیات خیام و پیوند آنها با فلسفۀ شاعر، چه نارسائیهایی در ترجمۀ عربی آنها دیده میشود؟ - با در نظر گرفتن ابعاد بلاغی انواع ایجاز در رباعیات خیام، چه کاستیهایی در ترجمة عربی آن دیده میشود؟ فرضیهها: - در ترجمۀ برخی از رباعیات خیام، اسنادهای فعل به فاعل، بهدرستی برگردانده نشده است. این اسنادها بهشکل صفت، جملۀ اسمیه و... ترجمه شده است. این تغییرها سبب شده است که معنای بلاغی اسناد و جهانبینی پنهان در آن بهدرستی به عربی برگردانده نشود. - ابوشادی در ترجمة ایجازهای قصر در رباعیات خیام دچار سوءبرداشت بلاغی شده است. 1-2. پیشینۀ پژوهش دربارۀ ترجمۀ عربی رباعیات خیام چند پژوهش انجام شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود: جعفری و کریمی (1389) در مقالهای با عنوان «عبدالرحمن شکری و رباعیات خیام» به بررسی تأثیرات شکری از منظومۀ فیتزجرالد پرداختهاند. محسنینیا (1389) در مقالۀ خود با عنوان «خیامپژوهی با تکیه بر جهان عرب» به بررسی زندگینامة خیام و رباعیات او در دو حوزة غرب و جهان عرب پرداخته و به تأثیرپذیری خیام از اخوان الصفا و معری، با استناد به مناظرة خیام با زمخشری اشاره کرده است. کیانی و حسامپور (1392) نیز در مقالهای تحت عنوان «بررسی و تحلیل ترجمههای عربی رباعیات خیام» به تحلیل کلیِ ترجمههای رامی و صراف پرداختهاند؛ اما در این راستا نمونهای برای پشتیبانی از بحثهای نظری خود ارائه نکردهاند. قاسمیفرد و همکاران (1398) در مقالة «دگردیسیهای سپهر گفتمان در ترجمۀ مفهومی محمد عبدالله نورالدین از رباعیات خیام نیشابوری» به تحلیل سپهر گفتمان در ترجمۀ محمد نورالدین از رباعیات خیام پرداختند و سپهر گفتمان حاصل از خوانش عربی نورالدین را با دقت بررسی کردند؛ بااینحال در این پژوهش به تغییرات ایجادشده در ترجمة عربی بهواسطه تغییر سپهر گفتمان توجه نکردهاند و حذفها و اضافات موجود در این ترجمه نادیده گرفته شده است. صالحبک (1402) در مقالة «نقد و تحلیل برگردانهای عربی رباعیات خیام» بهنقد و تحلیل برگردانهای عربی رباعیات خیام میپردازد. وی در ابتدا به ارائۀ مختصری از زندگی و جایگاه خیام پرداخته و سپس رباعیات وی را در ترجمههای نامداران جهان عرب بررسی کرده است. برای این کار ابتدا باید رباعیات خیام، فرایند ترجمه و چگونگی ورود آن به جهان عرب بحث و بررسی شود و سپس به عوامل مؤثر بر مترجمان عرب تحت عنوانهایی چون ایدئولوژی، سپهر گفتمان زبان مبدأ و مقصد، قالبهای ترجمه، ترجمه از زبان واسطه و در نهایت، سازوکارهای مترجمان با ارائۀ شواهد متنوع پرداخت. شیروانی و همکاران (1400) در مقالة «واکاوی گرایشهای ریختشکنانه در ترجمۀ عربی محمد نورالدین از رباعیات خیام با تکیه بر دیدگاه آنتوان برمن» معتقدند محمد نورالدین با ترجمه نکردن بعضی از کلمات یا انتخاب معادلی که ازلحاظ غنای معنایی به سطح واژه مبدأ نمیرسد: 1. باعث تضعیف کمی و کیفی متن شده است؛ 2. با تغییرات در ساختار جملات و علائم نگارشی به منطقیسازی دست زده است؛ 3. با افزودن توضیحاتی به متن و گرایش به زیباسازی متن مقصد، به واضحسازی و تفاخرگرایی روی آورده است؛ 4. با تغییرات در معنا و مفاهیم، اندیشههای عرفانی و اجتماعی خود را در آن جای داده است. البستانی (1959م) در کتاب رباعیات عمر الخیام الفلکی الشاعر الفیلسوف الفارسی ضمن تمجید خیام و سبک شعری وی، برخی از رباعیات او را ترجمه کرده و به زبان عربی برای مخاطبان عربزبان توضیح داده است. بکار (1988م) در کتاب الترجمات العربیة لرباعیات الخیام: دراسة نقدیة به معرفی تمامی ترجمههای عربی رباعیات خیام پرداخت و توضیحاتی دربارة روش ترجمة برخی از آنها نیز ارائه کرد. عبدالحفیظ (1989م) در کتاب رباعیات الخیام بین الأصل الفارسی و الترجمة العربیة دربارة انواع ترجمههای رباعیات خیام توضیحاتی ارائه داده و علل و عوامل گرایش بیش از حد مترجمان عربزبان به ترجمة رباعیات را تبیین کرده است. محمد مظلوم (2015م) در پژوهش خود با عنوان رباعیات الخیام ثلاثُ ترجمات عراقیة رائدة به تحلیل سه ترجمه از رباعیات خیام پرداخته است. این ترجمهها توسط شاعران عراقی، مانند احمد صراف، جمیل صدقی الزهاوی و احمد الصافی النجفی انجام شده است. اسناد و ایجاز بخش مهمی از سبک شعری خاص خیام به شمار میآید. کاربست هنرمندانۀ این دو مبحث در رباعیات، علاوهبر اینکه رباعیات را گزیده و رسا ساخته است، سبب شده که اندیشۀ خیام نیز بهشکلی اثرگذارتر بیان شود. برخی از اسنادهای رباعیات معنایی یگانه دارد و بیانکنندۀ فلسفه و جهانبینی خاص خود اوست؛ این معنای خاص، با بررسی بافت رباعیات و پیوند میان عناصر و اجزای آن درک میشود. در ذیل، نخست برخی از اسنادها در جملههای اسمی و فعلی و سپس انواع ایجاز ذکر میشود و معنا و دلالت هریک تبیین میشود و ترجمۀ عربی آن نقد میشود. 2-1. اسناد در ترجمة رباعیات اسناد در زبان فارسی، به ساختاری در جمله اشاره دارد که در آن، حالتی یا یک ویژگی به چیزی یا کسی نسبت داده میشود. این ساختار، از دو بخش اصلی تشکیل شده است: مسند و مسندالیه. شناخت مسند، مسندالیه و فعل اسنادی به درک بهتر ساختار جملههای فارسی و تحلیل آنها کمک میکند. خیام زبان شعری پیچیدهای دارد. در برخی از جملههای رباعیات، اجزای کلام چنان در هم تنیده و کلام با چنان جملههای درهمی نگارش یافته است که خواننده بهندرت خبر یا مسند جمله را تشخیص میدهد. ترجمة چنین جملاتی کار را برای احمد زکی ابوشادی مترجم عربی رباعیات سخت کرده است؛ به نمونههای زیر بنگرید: مثال نخست:
مصراع نخست، از یک جمله شکل یافته است؛ در این جمله، «یک جام شراب»، مسند به شمار میآید و «صد دل و دین ارزد» مسندالیه است. مترجم، این عبارت را با «تعدل الکأسُ ألف قلب و دین» (جام با صد دل و دین برابر است) ترجمه کرده است. مترجم، معنای کلی بیت را رسانده است؛ ولی زیباییهای زبانی و مبالغۀ متن اصلی را نتوانسته به متن ترجمه بیاورد؛ چراکه یک عامل انسجامبخش در مصراع و گزارۀ فوق، تقابل میان واژۀ «یک» و «صد» است. این دو ـدر مفاهیم کمی و بسیاریـ با یکدیگر در رابطۀ تقابل ضمنیاند.[1] با تعمیم معنای «یک جام» به «جام» (الکأس) در متن ترجمه، تقابل ذکرشده برگردانده نشده است. افزونبر این از منظر ساختار «آغازگرـپایانبخش» پیام در نظریۀ هالیدی «یک جام شراب» آغازگر به شمار میآید و «صد دل و دین ارزد» پایانبخش. این نظام آغازگرـپایانبخش در ترجمه رعایت نشده است. در ترجمه، جمله با «تعدل» (برابر است، میارزد) آغاز شده است و این فعل، آغازگر در نظر گرفته شده است. آغازگر، عنصری از کلام است که گوینده برای زمینهسازی گفتهاش میآورد (Halliday, 2014, p. 83)؛ بنابراین، تغییر در آن، نظام پیامرسانی متن تغییر مییابد. افزونبر این، آغازگر واژهای است که گوینده به آن توجه و اهتمام دارد و بهنوعی «Psychological subject» (Halliday, 2014, p. 80) است و نگارنده آن را برای اینکه برجستهاش کند در ابتدای پیام آورده است (Halliday, 2014, p. 89)؛ ازاینرو انتخاب واژهای دیگر در ترجمه بهعنوان آغاز پیام، معنای مدنظر و انگیزۀ روانی نویسندۀ متن مبدأ را بهدرستی نمیرساند. در مصراع دوم، «یک جرعۀ می» مسندالیه است و «مملکت چین ارزد» مسند؛ در متن ترجمه، مسندالیه برگردانده نشده است و مترجم با بیان فعل «تساوی» (برابر است) و ارجاع آن به «جام» (الکأس)، «یک جرعۀ می را برنگردانده است» و فعل «ارزیدن (به مملکت چین)» را به همان جام نسبت داده است. حذف مسندالیه در ترجمه، نظم و انسجام آن را به هم زده است؛ چراکه میان «یک جام شراب» و «یک جرعۀ می» شمول معنایی دیده میشود؛ به تعبیر روشنتر، یک جرعه شراب در ذیل مفهوم یک جام شراب قرار میگیرد (همچنین میتوان میان یک جام و یک جرعه، رابطۀ جزء و کل و رابطۀ ظرف و مظروف را نیز در نظر گرفت). این رابطۀ معنایی و مجازی نوعی پیوند و ارتباط در جمله ایجاد کرده است که سبب نظم و انسجام واژگان به یکدیگر شده است. مترجم با حذف مسندالیه تمامی از پیوندها و ارتباطها را بر هم زده است. مضمون مصراع سوم و چهارم اینچنین است «تلخی که هزار جان شیرین ارزد، جز بادۀ لعل بر روی زمین نیست» در این ساختار، تلخی ـکه با یاء نکره آمدهـ مسندالیه به شمار میآید. این مسندالیه در بیت به تأخیر افتاده است و مسند «جز بادۀ لعل نیست» بر آن، مقدم شده است. علت تقدیم در این بیت، تأکید بر اهمیت «بادۀ لعل» است. طبق نظام آغازگرـپایانبخش هلیدی، «جز بادۀ لعل نیست بر روی زمین» آغازگر پیام به شمار میآید و عبارت «تلخی که هزار جان شیرین ارزد»، پایانبخش است. روشن است که پایانبخش چیزی است که دربارۀ آغازگر گفته میشود و عبارت است از اطلاعات تازهای که در پیام به مخاطب ارائه میشود. پایانبخش نیز ـچون آغازگرـ بیانکنندۀ نوعی تأکید و برجستگی است؛ به تعبیر دقیقتر، برجستگی پایانبخش بهدلیل اطلاعات و دادههایی است (Halliday, 2014, p. 89) که با آن به مخاطب ارائه میشود. در بیت فوق، برجستگی و تأکید پایانبخش (واژۀ «تلخی که...») از چند جهت ملاحظه میشود؛ نخست اینکه این واژه، پایانبخش است، دیگر اینکه پایانبخش ازحیث زمانی به تعویق افتاده است؛ به بیان دیگر، اطلاعات تازهای که پایانبخش بیانکنندۀ آن است، با تعلیق بیان شده است. تعویق پایانبخش و ایجاد تعلیق در ساختار پیام سبب شده که پایانبخش برجستهتر شود و تأکید و وزن پیام، بر آن واقع شود. در متن مقصد، نظم دستوری و بلاغی بیت بررسیشده تغییر کرده است و جایگاه واژۀ تلخی بهعنوان مسندالیه ـازحیث بلاغت فارسیـ و پایانبخش ـازحیث دستور هلیدیـ در متن مقصد جابهجا شده است. در متن ترجمه، مترجم ادات استثنای «سوی» (جز) را پایانبخش پیام قرار داده است و واژۀ «تلخ» (مر) را در جایی دیگر گمارده است. این تغییر، سبب شده است که کارکردها و دلالتهای پایانبخش جملۀ سوم بهدرستی به متن ترجمه منتقل نشود. مثال دوم:
دو مصراع نخست، با ساختارهایی همسان نوشته شده است. در مصراع نخست، واژۀ «تا» به معنای «تا دمی که» در ابتدای کلام است و پساز آن اسناد «هشیارم» (من هشیارم) ذکر شده است. پساز آن، جملۀ پایه آمده است که «طرب» در آن، مسندالیه و نیز ادامۀ آن، مسند است. طبق دستور هلیدی، «طرب» آغازگر پیام و «ز من پنهان است» پایانبخش آن است. مصراع دوم، تقریباً بهصورت موازی با این مصراع نوشته شده است. در این مصراع نیز آغاز جمله با «چون» ـبه معنای همین که و وقتی کهـ است که ظرف زمان به شمار میآید. شروع دو مصراع با واژگان زمان، نقش مهمی در توازی دو مصراع ایفا کرده است و سبب انسجام معنایی واژگان بیت شده است. پساز «چون»، گزارۀ «مست شدم» آمده است که در واقع «من مست شدم» بوده است؛ این گزارۀ جملۀ پایۀ مصراع دوم است و جملۀ پیرو آن نیز «در خردم نقصان است» است. این دو جملۀ پایه و پیرو نیز در توازی با جملههای پایه و پیروی مصراع قبل آمده است. در ترجمه، توازی دو ظرف در ابتدای بیت رعایت نشده است. همچنین، مصراع دوم جملۀ پایه برگردانده نشده است. این دو حذف، سبب شده است که توازی متن مبدأ به متن مقصد منتقل نشود. مصراع سوم یک جمله دارد که در اصل بهشکل «میان مستی و هشیاری حالی است» بوده است. در این گزاره، «میان» نهاد یا مسندالیه و «حالی است» گزاره یا مسند به شمار میآید. به تعبیر بلاغی، «حالی است» مسندی است که بر مسندالیه مقدم شده است و این تقدیم برای تبیین اهمیت این واژه (حالی است) است. تقدیم مسند (حالی است) از جهات دیگری نیز معنادار است؛ نخست اینکه این واژه بر نوعی سرخوشی دلالت دارد. همچنین در مصراع چهارم، خیام اسناد «من بندۀ آن (ام)» را آورده است که «من»، مسندالیه و «بندۀ آنام» مسند به شمار میآید. پساز این پیام، حرف «که» آمده است که از ادوات پیوندی به شمار میآید. این ادات پیوندی، تعلیلی است؛ یعنی علت پیام را بیان میکند (علت اینکه شاعر بندۀ آن لحظه است)، پساز آن شاعر آخرین اسناد را آورده است. در این اسناد، «زندگانی» مسندالیه و «آن است»، مسند به شمار میآید. در متن مبدأ، مضمون شعر بهشکل جملههایی کوتاه و متوالی گسترش پیدا کرده است، این گسترش در متن مقصد رسانده نشده است و مترجم، سه پیام بیت را بهشکل یک پیام برگردانده و نظام گسترش متن مبدأ را در متن مقصد بر هم زده است. مثال سوم:
در بیت نخست، یک پیام آمده است. در پیام نخست، آغازگر «این کوزه» است و پایانبخش آن «عاشق زاری بوده است» به شمار میآید. آغازگر با اسم اشارۀ «این» آمده است و در واقع، این نوعی ارجاع است. در ترجمه اسم اشارۀ نزدیک «این» بهشکل «ذلک» (آن) برگردان شده است. این تغییر، معنا و دلالت آغازگر را تغییر داده است؛ چراکه ازحیث بلاغت فارسی ـو حتی عربیـ یک معنای اشاره به نزدیک، بیان ناچیز بودن آن است. در مصراع دوم، آغازگر (این کوزه) تکرار نشده و حذف شده است و پایانبخش به همان شکل مصراع قبل (بهشکل ماضی بعید) آمده است. این مصراع در ترجمه بهعنوان تابع (صفتی) از یکی از واژگان مصراع قبل ترجمه شده است. این تغییر، توازن دو مصراع را بر هم زده است؛ به بیان روشنتر، در دو مصراع، دو جملۀ اسمیۀ متوازن در کنار هم قرار گرفته است که در تغییر جملۀ اسمیه به صفت، در مصراع دوم، این توازن را بر هم زده است. در بیت دوم، پیام نخست «این دسته... دستی است» به شمار میآید. در این پیام، «این دسته» آغازگر است؛ در اینجا نیز حرف اشارۀ «این» ترجمه نشده است و بهجای آن «حینما» (درحالیکه) در ابتدای بیت آمده است. «دستی است» پایانبخش این پیام است که در ابتدای مصراع چهارم آمده است. این پایانبخش در ترجمه بهدرستی در ابتدای مصراع چهارم قرار گرفته است. در مصراع چهارم، پیام دیگری نیز آمده است: «که بر گردن یاری بوده است». در این پیام، ضمیر «آن» محذوف شده است و «بر گردن یاری بوده است» پایانبخش آن است. این عبارت در ترجمه بهشکل پیامی مستقل نیامده و در ضمن پیام قبلی ترجمه شده است. مثال چهارم:
در مصراع نخست، پساز «افسوس» شاعر، پیام «نامۀ جوانی طی شد» را آورده است که متشکل از آغازگر (نامۀ جوانی) و پایانبخش (طی شد) است. در مصراع نخست، آغازگر «تازهبهار زندگانی» است که شاعر آن را با حرف اشارۀ دور «آن» همراه ساخته است. پایانبخش این پیام، «دی شد» است. این دو مصراع با دو تغییر، ترجمه شده است که سبب شده زیباییهای شعر و معناهای آن به متن ترجمه منتقل نشود. نخست اینکه دو پیام «نامۀ جوانی طی شد» و «تازهبهار زندگانی دی شد» ازحیث نحوی با یکدیگر متوازیاند. این توازی در ترجمه رعایت نشده است. افزونبر این، یک جمله بهشکل مجهول و دیگری به معلوم برگردانده شده است. همچنین در ترجمه اسم اشارۀ دور «آن» برگردانده نشده است. این اسم اشاره به معنای دور بودن «دورهای» را به ذهن متبادر میکند و از این حیث، مفهوم دور بودن، جوانی را تقویت میکند. نخستین پیام مصراع سوم با آغازگر «آن مرغ طرب» شروع میشود که پایانبخش آن «نمیدانم» در مصراع دیگر است. در اینجا نیز شاعر، آغازگر را با اسم اشارۀ دور همراه کرده است. در ضمن این پیام، پیام دیگری نیز آمده است که آغازگر آن «نام او» و پایانبخش آن «شباب بود» است. در ابتدای مصراع چهارم ـبهمانند ابتدای مصراع نخستـ واژۀ افسوس آمده است که بیانکنندۀ احساس حسرت است. در پایان مصراع چهارم نیز دو پیام «کی آمد» و «کی شد» آمده است که متشکل از آغازگر و پایانبخشی روشناند. این دو مصراع، با تغییرهایی ترجمه شده است و این تغییرها سبب شده که زیبایی و غنای شعر به ترجمه منتقل نشود. نخست اینکه اسم اشارۀ دور در مصراع سوم ـبهمانند مصراع قبل ـ به معنای دور بودن زمان و جایگاه است و معنای حسرت را در جمله تشدید میکند. این اشاره به ترجمه راه نیافته است. اسم اشاره در متن فوق، در کلام، نوعی تعلیق را ایجاد کرده و سبب شده است که خواننده متن را تا پایان شعر با جدیت بخواند و در مصراع چهارم پاسخ خود را بیابد. با این تعلیق مصراع، در مصراع چهارم نیز نوعی گرهگشایی میشود و این مصراع اهمیت پیدا میکند. علاوهبر این، واژۀ افسوس ـبهدلیل دربرداشتن مفاهیم و معناهایی عاطفیـ نیز نقشی محوری در زیبایی مصراع چهارم دارد، در ترجمه به کار نرفته است. نظام گسترش آغازگر و پایانبخش نیز با تغییرهایی ترجمه شده است که فصاحت متن اصلی را ندارد. مثال پنجم:
مصراع اول و دوم از سه گزاره تشکیل شده است. مسندالیه پیام نخست «آن قصر» است و مسند آن، «جمشید در او جام گرفت». اسم اشارۀ دور «آن» در این بیت اشاره به معنای بزرگی و عظمت قصر دارد؛ در ادامه، تعبیرِ «در او» آمده است. واژۀ «او» در اینجا به «آن قصر» برمیگردد. گزارۀ دیگر «آهو (مسندالیه) بچه کرد (مسند)» است که در اصل «آهو در آن بچه کرد» است که بخشی از آن بهدلیل ایجاز به قرینۀ لفظی حذف شده است. گزارۀ سوم نیز عطف به پیام قبل است؛ در این پیام «روبه»، مسندالیه و «آرام گرفت»، مسند است. در ترجمه نیز این بیت با سه پیام منتقل شده است؛ پیام نخست «أنظر القصر حیث جمشید بالأمس قریرٌ بکأسه» است؛ این ترجمه دو اشکال عمده دارد؛ نخست اینکه اشاره به دور «آن» در متن ترجمه برگردانده نشده است؛ پیشتر گفته شد که این اسم اشاره دلالتمند است و اشاره به بزرگی، عظمت و والایی قصر دارد. افزونبر این، در شعر خیام، پیام نخست، در یک مصراع و دو پیام کوتاه دیگر در مصراع دوم آمده است. این توازی و تعادل در متن ترجمه رعایت نشده است؛ چراکه پیام نخست، به مصراع دوم کشیده شده است. بیت دوم از سه پیام تشکیل شده است؛ در پیام نخست «بهرام» مسندالیه است و «گور میگرفتی همه عمر» مسند. پیام دوم، فعل «دیدی» است. در این فعل، مسندالیه (تو) حذف شده است و فعل مذکور مسند است. پیام پایانی، حالت معکوسِ پیام نخست است؛ یعنی بهجای «بهرام که گور میگرفت»، «گور بهرام گرفت» آمده است و در این پیام، «گور» مسندالیه و «بهرام گرفت» (بهرام را گرفت) مسند است. این عکس و وارونگی، مصراع پایانی را اثرگذار و زیبا کرده است. شاعر در مصراع چهارم دو پیام آورده است که هر دوی آنها برخلاف انتظار خواننده است و توقعات او را برمیآشوبد. شاعر در همان ابتدای مصراع چهارم، نخستین تکان را به ذهن خواننده وارد میکند؛ چراکه به یکباره از ضمیر غایب به مخاطب روی میگرداند. در واقع شاعر با این وانگری غافلگیرکننده توجه مخاطب را به یکباره به خود فرامیخواند و تکانی به ذهن او وارد میآورد و با این شگرد، شعر را اثرگذار میکند. عامل شعریت دوم بیت، وارونه کردن ساختار پیام نخست بیت در انتهای آن است. در واقع این بیت بیانکنندۀ این است که بهرام سرانجام اسیر مرگ شد و مرگ او را دریافت (بهنوعی مرگ او را غافلگیر کرد)، مضمون هجوم یکبارۀ مرگ و غافلگیر نمودن او، در فرم شعر نیز بازآفرینی میشود؛ چراکه شاعر بهناگاه گزارۀ نخست «بهرام گور میگرفت» را وارونه میکند و بهشکل «گور بهرام گرفت» میگوید که برخلاف انتظار خواننده است. این سه پیام در متن ترجمه به دو پیام، کاهش یافته است. پیام سوم (دیدی) که نقش مهمی در شعروارگی بیت داشت، برگردانده نشده است و مترجم نتوانسته است رابطۀ میان پیام نخست و سوم را ـچنانچه در متن مبدأ استـ به متن مبدأ برگرداند. مثال ششم:
سه مصراع نخست را میتوان به دو شکل خواند؛ نخست اینکه «آنان که محیط فضل و آداب شدند» جملۀ پایه به شمار آید و نیز مصراع دوم «در جمع کمال...» جملۀ پیرو آن فرض شود. خوانش دوم این است که مصراع اول، جملۀ پایه باشد، مصراع دوم، بدل آن به شمار آید و مصراع سوم، جملۀ پیرو در نظر گرفته شود. ازحیث معنایی، بهتر آن است که مصراع سوم، جملۀ پیرو در نظر گرفته شود؛ چراکه این مصراع، اطلاعات و خبری نو و معنادار را به پیام متن میدهد. در این صورت، «آنان که» مسندالیه گزارۀ مصراع نخست است، «محیط فضل و آداب شدند» مسند جمله است. «آنان که» نقشی بلاغی در شعر دارد. این ضمیر اشاره با حرف موصول که همراه شده است؛ مسندالیه موصول گاهی برای بیان تعلیق در کلام ـیا به تعبیر بلاغی برای تشویق خواننده به خواندن ادامۀ مطلبـ میآید. با توجه به اینکه مصراع سوم، جملۀ پیرو این پیام است، مسندالیه موصول چنین کارکردی دارد؛ یعنی سبب شده که پیام در دو مصراع نخست ممتد شود و مطلب مدنظر ـبعداز انتظار و تعلیقـ در مصراع سوم بیان شود و اینچنین، تأثیر بیشتری بر مخاطب بگذارد. مصراع سوم «این شب تاریک» مسندالیه است و «ره برون نبردند» مسند به شمار میآید. در اینجا مسندالیه همراه با اسم اشارۀ «این» آمده است. در بلاغت، زمانی که اسم اشارۀ «این» مسندالیه قرار میگیرد، بر عظمت و شکوه دلالت دارد. این اشاره در ترجمه برگردانده نشده است.
2-2. ایجاز در ترجمة رباعیات اهمیت ایجاز در علم معانی بهحدی است که برخی از بلاغت بهعنوان شناخت صحیح مواضع ایجاز و اطناب و استفادة هنرمندانه از آن در کلام یاد کردهاند. جاحظ معتقد است که بلاغت، یعنی حُسن اختصار در زمان بدیههگویی و بسط کلام در زمان اطاله و اطناب (ضیف، ۱۳۸۳، ص. ۴۷). مبحث ایجاز یکی از مباحث اساسی بلاغت است بهگونهای که برخی معتقدند اگر ایجاز تمام بلاغت نباشد، حداقل یک رکن اساسی آن است (همایی، ۱۳۸۹، ص. ۱۳۱). ایجاز به معنای بیان معنی در کوتاهترین لفظ توصیف است (تجلیل، ۱۳۶۹، ص. ۳۷). این افزایش معنا و انتقال پیام با استفاده از الفاظ اندک، جلوهای از سحر و زیبایی کلام است. دستیابی به ایجاز با چالشهای خاصی همراه است. افرادی که با هنر گزیدهگویی آشنا نیستند، بدون شک کلامی مبهم و پیچیده به مخاطب ارائه میدهند که فهم معنی مدنظر از آن دشوار است. در واقع اگر ایجاز منجر به اختلال در نظم کلام و روابط اجزای جمله شود، نهتنها حُسن تلقی نمیشود، بلکه به فصاحت و بلاغت آسیب میزند. به همین دلیل، سادگی ظاهری ایجاز بههمراه پیچیدگی آن، مسیر شاعران را در دستیابی به این هنر کلامی دشوار و پرمخاطره میسازد. علمای بلاغت، ایجاز را به دو دسته تقسیم میکنند: 1. ایجاز حذف؛ 2. ایجاز قصر. ایجاز حذف، کارکردهای بلاغی، هنری و معنایی بسیاری دارد. حذف بهعنوان یک شیوۀ تسریع در انتقال پیام، امکانات و موقعیتهای خاصی را در اختیار شاعر برای خلق کارکردهای هنری قرار میدهد. از همین رو، برخی از صاحبنظران حذف اجزای کلام را در زمرۀ بلاغت به حساب میآورند (الخفاجی، ۱۹۵۳م، ص. ۲۴۷). تفتازانی ایجاز حذف را نوعی خودداری از ذکر بخشی از کلام برای تحقق هدف بلاغی خاص، باوجود قرینۀ لفظی یا معنوی میداند (التفتازانی، ۱۴۱۱ق، ص. ۱۷۲). شمیسا نیز معتقد است شرط بلاغت در حذف عناصر کلام، این است که فهم معنی دچار اختلال نشود؛ به عبارتی باید محتوای محذوف ازطریق قرینه درک شود (شمیسا، ۱۳۷۶، ص. ۲۱۳). ایجازهای رباعیات خیام بیشتر از نوع ایجاز حذف است که البته مترجم در شناخت برخی از آنها دچار کجفهمی شده و ترجمة عربی نادرستی ارائه داده است. در ادامه به برخی از این ایجازها اشاره میشود. مثال نخست:
بیت دوم رباعی، با ایجازی هنرمندانه سروده شده است. در این بیت، چهار جمله بهشکلی رسا و در کوتاهترین شکل به نظم درآمده است؛ این چهار جمله عبارت است از: «گفتم به عروس دهر/ کابین تو چیست/ گفتا/ دل خرم تو کابین من است». ایجاز بیت، برآمده از انسجام آن است. به بیان دیگر، بیت براساس عوامل انسجامبخش سروده شده است. اولین عامل انسجامبخش در این بیت، حذف است. در دو پیام نخست مصراعها ضمیر «من و او» حذف شده است؛ یعنی شاعر بهجای اینکه بگوید «من گفتم/ او گفتا»، آن را بهشکل کوتاه «گفتم و گفتا» آورده است. این شکل از ایجاز تا حدی در ترجمه به چشم میخورد و مترجم با معادلهای «خطبتُ» (خواستگاری کردم) و «قالت» (گفت) تا حدی این ایجاز را در ترجمه آورده است (هرچند بهجای «گفتم» معادل «خواستگاری کردم» را آورده است). عامل دوم انسجامبخش در این شعر، حذف ادوات ربط یا حروف عطف میان این چهار جمله است. این حذف، سبب روانی و سادگی و گوشنوازی شعر شده است. مترجم در خوانش متن مبدأ به این موضوع توجه نداشته است؛ ازاینرو در ترجمه، جملهها را همراه با حروف عطفی چون «واو» (در ابتدای پیام نخست) و «فاء» (در ابتدای قالت) آورده است. مثال دوم:
یک عامل انسجام و زیبایی این شعر، این است که از شش جملۀ پیدرپی شکل گرفته است. این جملهها به این ترتیباند: «شیخی به زنی فاحشه گفت/ (تو) مستی/ (تو) هرلحظه به دام دیگری پا بستی/ (زن فاحشه) گفت/ هرآنچه میگویی هستم/ آیا تو چنانکه مینمایی هستی». یک عاملی که سبب رسایی و انسجام شعر شده است، توالی زمانی جملههاست. به این ترتیب که هر جمله ازحیث زمانی، بعداز دیگری میآید. به بیان دیگر، زمان شعر از وقتی آغاز میشود که شیخ، زنی فاحشه را خطاب قرار میدهد و با دو جملۀ دیگر، او را توصیف میکند. بیت دوم، پاسخ زن به شیخ است که بهشکل دو جمله آمده است. جملۀ نخست، اخباری است و جملۀ دیگر، استفهامی. در واقع خیام با طرح پرسش در مصراع چهارم، زمان شعر را ممتد میگرداند. از عوامل زیبایی این شعر، حذفیات است. در عبارت «مستی؟» و مصراع دوم، آغازگر «تو» حذف شده است. همچنین در مصراع سوم، آغازگر عبارت «گفتا» ـیعنی «او» یا «آن فاحشه» ـ حذف شده است. در این شعر نیز –به سبک بسیاری از رباعیهای خیام- ادوات ربط –بهشکل خاص حروف عطف- حذف شده است و این سبب ایجاز و گوشنوازی شعر شده است. ترجمۀ این رباعی نیز با شش جمله انجام شده است. با این تفاوت که توالی زمانی پیامها و نظم آغازگرـپایانبخش جملههای رباعی به هم خورده است. گزارۀ نخست شعر در ترجمه در جایگاه سومین گزاره آمده است و گزارۀ دوم، به جایگاه گزارۀ نخست منتقل شده است. افزونبر این، واژگان محذوف در رباعی در ترجمه ذکر شده است؛ برای مثال بهجای عبارت «مستی؟» از خیام، عبارت «أنت دوماً سکری» آمده است که قید «دوماً» (همواره) به ترجمه اضافه شده است. همچنین، جملههای ترجمه بهواسطۀ حروف پیوند ـیا حروف عطفیـ چون «واو» و «فاء» (و فی کلِّ آن... فأجابت) به یکدیگر متصل شده است. مثال سوم:
مصراع نخست دربردارندۀ یک پیام است؛ مسندالیه پیام، «من» و مسند آن، «زیستن نتوانم» است. مضمون این پیام بهشکلی دیگر در مصراع دوم تکرار شده است. در این مصراع، مسندالیه «من» حذف شده است و مسند آن، یعنی «بیباده کشید بار تن نتوانم» است. مترجم در ترجمه بهجای اینکه بهمانند خیام دو پیام را در دو جملۀ جدا بیان کند، آن را در جملهای دراز و درهم ـبا جملهای معترض در میانـ ترجمه کرده است. سوای از طولانی بودن بیت نخست ترجمه، در آن میان، استفاده از دو جار و مجرور «بعبء و بغیر راحٍ تشیع» سبب تکرار در شعر شده است. همچنین، مترجم با ایراد جملۀ معترضۀ «هو جسمی» -که توصیف واژۀ عبء است- میان فعل و متعلق آن «بغیر راح تشیع» فاصله انداخته و سبب پیچیدگی متن شده است. بیت دوم نیز از گسترش چهار پیام تشکیل شده است. در پیام نخست، بهمانند دو پیام قبل، مسندالیه «من» است و مسند آن «آن دمم» است. بعداز این گزاره، حرف ربط «که» آمده است و پساز آن پیام «ساقی گوید» آمده است؛ واضح است که دو واژۀ این پیام، مسندالیه و مسند یا آغازگر و پایانبخش آناند. پیام بعداز گوید، گفتۀ ساقی است و آن متشکل از مسندالیه (آغازگرِ) «یک جام دگر» و مسند (پایانبخشِ) «بگیر» است و آخرین جملۀ شعر، یعنی «من نتوانم» نیز متشکل از یک مسندالیه و مسند (آغازگر و پایانبخش) است. گسترش آغازگر و پایانبخش در دو مصراع فوق به ترجمه منتقل نشده است. مترجم در ابتدا دو مصراع را بهجای چهار پیام با سه پیام ترجمه کرده است. این موضوع سبب شده است که ترجمه، فصاحت و روشنی متن اصلی را نداشته باشد و در واقع متن ترجمه، «ایجاز مخل» فصاحت دارد؛ زیرا در انتهای آن باید «شربَها» را در تقدیر گرفت و فعل پایانی را بهشکل «لا أستطیع شربَها» خواند. مثال چهارم:
در مصراع نخست، ضمیر «او» حذف شده است و فقط فعل «آورد» به کار رفته است. این یکی از ساختارهای مجهولسازی فعل در زبان فارسی بوده است. به بیان دیگر، مسندالیه (آغازگر) این جمله «او» بوده است که حذف شده است و پایانبخش آن «آورد» در ابتدای جمله آمده است. در جملۀ بعدی نیز این ساختار رعایت شده است؛ یعنی «او» حذف شده است و ادامۀ مصراع پایانبخش، فاعل است. در واقع حذف فاعل، همگام با محتوای رباعی است؛ یعنی شاعر در این رباعی از حیرت سخن میگوید و ناآگاهیاش از مقصود آمدن و رفتن خود به دنیا؛ حذف فاعل، فعل و جمله را مجهول و ناشناختهتر کرده، مضمون ناآگاهی و حیرت را تقویت میکند. در ترجمۀ فارسی این مسئله در نظر گرفته نشده است و شعر بهشکل معلوم و با صیغۀ متکلم بیان شده است (جئت فی مبدئی رفیق اضطرابٍ). در واقع فعل «آورد» و «ترکیب آورد به اضطرارم» با فعل «رفتیم» و «رفتیم بهاکراه» نوعی تقابل و توازی دارد؛ این تقابل و توازی سبب انسجام و زیبایی موسیقیایی شده است. تقابل «آورد» و «رفتیم» تقابل میان «من و او» یا «ما و او» است و ترکیبهای «فعل + حرف اضافۀ به + واژهای دال بر اضطرار و اکراه» در دو جمله نوعی توازی ایجاد کرده است. با تغییر فعل «آورد» از این حالت به ضمیر متکلم معلوم و با انتخاب «اضطراب» بهجای «اضطرار» این تقابل و توازی در ترجمه رسانده نشده است.
ترجمۀ احمد زکی ابوشادی از رباعیات خیام، یکی از ترجمههای منظوم از آنها به عربی است؛ بااینحال در این ترجمه، کاستیهایی در انتقال فرم و زبان شعر به چشم میخورد. ازجمله عناصر دلالتمند زبان شعر در رباعیات خیام، اسنادها و ایجازهاست که بسیار معنادارند و مفاهیم بنیادین خیام را در فرم، بازآفرینی میکنند. انتقال این دو مشخصۀ زبانی و بلاغی در ترجمۀ ابوشادی با کاستیهایی انجام شده است که در زیر به آنها اشاره میشود: - ابوشادی در ترجمۀ برخی از رباعیات، جایگاه مسند و مسندالیه را تغییر میدهد. این مسئله سبب شده که توازی و انسجام فرم شعر خیام به متن ترجمه منتقل نشود و معناها و مفاهیم بلاغی آن نیز برگردانده نشود. - در نظام نحوی (بهشکل خاص نظام اسنادی) شعر خیام، واژگان ازحیث افقی با یکدیگر ارتباط معنایی مستحکمی دارد که این ارتباط در متن ترجمۀ ابوشادی از بین میرود یا سست میشود. - جملههای رباعیات خیام با یکدیگر توازی و همسانی دارد. در جاهایی این ویژگی به متن ترجمه منتقل نشده است. - نظام نحوی و اسنادی در شعر خیام بهشکلی هدفمند و در قالب جملههایی کوتاه و پیدرپی گسترده میشود و در ضمن آن، پیام اصلی و درونمایۀ مرکزی شعر بیان میشود. گسترش جملهها و اسنادها در ترجمۀ برخی از رباعیات بهدرستی رعایت نشده است. - نظام اسناد در بسیاری از بیتها و مصراعهای خیام بیانکنندۀ معنای تعلیق و انتظارند. این موضوع در ترجمه لحاظ نشده است. - ایجاز به حذف، یکی از شگردهای خیام است که علاوهبر زیبا کردن فرم شعر او، سبب شده است که پیام رباعی در چهار مصراع، گسترده و بیان شود. به بیان دیگر، خیام با بهرهبری از ایجاز توانسته است پیام و درونمایۀ اصلی شعرش را در قالب جملههایی کوتاه و موجز گسترش دهد و بیان کند. توجه نداشتن ابوشادی به ایجازهای خیام (جملههای کوتاه موجز رباعیات) سبب شده است که گسترش پیام در شعر او به زیبایی، رسایی و تفصیل شعر خیام نباشد. [1] در تقابل ضمنی، معنای ضمنی واژگان با یکدیگر متقابل و متضادند؛ بهعنوان مثال، متقابلهای «فیلوفنجان» و «کاردوپنیر» در معناهای ضمنی «بزرگی و خردی»، «تیزی و نرمی» با یکدیگر متقابلاند (ر.ک: صفوی، 1379، ص. 120). [2] بیت دوم این رباعی در نسخههای دیگر بهشکل «حالی که ورا نام جوانی گفتند** معلوم نشد که او کی آمد کی شد» (میرافضلی، 1382، ص. 262) آمده است. به نظر میرسد ابوشادی از شکل فوق –که در متن ذکر شده- ترجمه کرده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
أبوشادی، أحمد زکی (1931م). رباعیات الخیام. مطبعۀ المقطف و المقطم.
البستانی، ودیع (1959م). رباعیات عمر الخیام الفلکی الشاعر الفیلسوف الفارسی. مؤسسة الانتشار العربی.
بکار، یوسف (1988م). الترجمات العربیة لرباعیات الخیام: دراسة نقدیة. منشورات مرکز الوثائق والدراسات الإنسانیة.
تجلیل، جلیل (1369). معانی و بیان. مرکز نشر دانشگاهی.
التفتازانی، سعدالدین (1411ق). مختصر المعانی. دار الفکر.
الخفاجی، ابومحمد (1953م). سر الفصاحة (تحقیق: عبدالمتعال صعیدی). مکتبة محمد علی صبیح.
جعفری، جمیل، و کریمی، شرافت (1389). عبدالرحمن شکری و رباعیات خیام. زبان و ادب فارسی، 2(5)، 37-51. https://sid.ir/paper/203465/fa
خیام، عمر بن ابراهیم (1390). رباعیات حکیم عمر خیام (براساس نسخۀ فروغی). راه جاودان.
خیام، عمر بن ابراهیم (1383). ترانههای خیام صادق هدایت. آوای رعنا.
خیام، عمر بن ابراهیم (1370). رباعیات حکیم خیام نیشابوری (به اهتمام محمدعلی فروغی و قاسم غنی). عارف.
شمیسا، سیروس (1376). بیان و بدیع. فردوس.
شیروانی دنیانی، رضا، بلاوی، رسول، و جابری اردکانی، سید ناصر (1400). واکاوی گرایشهای ریختشکنانه در ترجمۀ عربی محمد نورالدین از رباعیات خیام با تکیه بر دیدگاه آنتوان برمن. پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، 11(24)، 39-66. https://doi.org/10.22054/rctall.2021.59203.1543
صالحبک، مجید (1402). نقد و تحلیل برگردانهای عربی رباعیات خیام. پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، 13(28)، 253-296. https://doi.org/10.22054/rctall.2023.75571.1691
صفوی، کوروش (1379). درآمدی بر معنیشناسی. حوزة هنری.
ضیف، شوقی (1383). تاریخ تطور علم بلاغت (محمدرضا ترکی، مترجم). سمت.
عبدالحفیظ، محمدحسن (1989م). رباعیات الخیام بین الأصل الفارسی و الترجمة العربیة. امیرکبیر.
کیانی، حسین، و حسام پور، سعید (1392). بررسی و تحلیل ترجمههای عربی رباعیات خیام. هفتمین همایش پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی، انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی ایران. تهران.
قاسمیفرد، هدیه، بلاوی، رسول، و زارع، ناصر (1398). دگردیسیهای سپهر گفتمان در ترجمۀ مفهومی محمد عبدالله نورالدین از رباعیات خیام نیشابوری. پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، 9(21)، 129-152.
محسنینیا، ناصر (1389). خیامپژوهی با تکیه بر جهان معاصر عرب. متنشناسی ادب فارسی، 2(3)، 1-20.
مظلوم، محمد (2015م). رباعیات الخیام؛ ثلاث ترجمات عراقیة رائدة. منشورات الجمل.
معدنکن، معصومه، واحد، اسدالله، و صادری، طاها (1393). بررسی سراینده یازده رباعی دخیل مشترک در رباعیات خیام و حافظ با تکیه بر تاریخ نسخ و نکات سبکی و محتوایی. متنشناسی ادب فارسی، 6(3)، 1-20.
میرافضلی، سیدعلی (1382). رباعیّات خیام در منابع کهن. مرکز نشر دانشگاهی تهران.
همایی، جلالالدین (1389). فنون بلاغت و صناعات ادب. اهورا.
Reference Abd al-Hafiz, M. H. (1989). Khayyam's Rubaiyat: Between the Persian original and Arabic translation. Amirkabir. [In Arabic]. Abushadi, A. Z. (1931). Ruba‘iyyat al-Khayyam. Matba‘at al-Muqtaf wa al-Muqattam. [In Arabic]. Al-Bustani, W. (1959). Rubaiyat of Omar Khayyam: The Persian philosopher-poet. Arab Publishing Foundation. [In Arabic]. Al-Khafaji, A. M. (1953). Sirr al-Fasaha (A. M. Sa‘idi, Ed.). Maktabat Muhammad Ali Subayh. [In Arabic]. Al-Taftazani, S. (1990). Mukhtasar al-Ma‘ani. Dar al-Fikr. [In Arabic]. Bakkar, Y. (1988). Arabic translations of Khayyam's Rubaiyat: A critical study. Center for Documentation and Humanities Publications. [In Arabic]. Dayf, S. (2004). Tarikh tatawwur ‘ilm al-balagha (M. R. Turki, Trans.). Samt. [In Persian]. Ghasemifard, H., Belavi, R., & Zare, N. (2019). Transformations of the Discourse Sphere in Muhammad Abdullah Nur al-Din's Conceptual Translation of Khayyam's Rubaiyat. Translation Studies in Arabic Language and Literature, 9(21), 129-152. https://doi.org/10.22054/rctall.2020.48162.1434 [In Persian]. Halliday, M. A. K. (2014). Introduction to functional grammar (4th Ed.). Routledge. Homaei, J. (2010). Funun-e balaghat va sana‘at-e adabi. Ahura. [In Persian]. Jafari, J., & Karimi, S. (2010). Abdolrahman Shukri and the Rubaiyat of Khayyam. Persian Language and Literature, 2(5), 37-51. https://sid.ir/paper/203465/fa [In Persian]. Khayyam, O. (1991). Ruba‘iyyat-e hakim Omar Khayyam (M. A. Foroughi & Q. Ghani, Eds.). Aref. [In Persian]. Khayyam, O. (2004). Taraneh-haye Khayyam (S. Hedayat, Ed.). Avaye Rana. [In Persian]. Khayyam, O. (2011). Ruba‘iyyat-e hakim Omar Khayyam (Based on Foroughi's version). Rah-e Javdan. [In Persian]. Kiani, H., & Hesampour, S. (2013). Study and Analysis of Arabic Translations of Khayyam's Rubaiyat. 7th Conference on Persian Language and Literature Research. Iranian Persian Language and Literature Scientific Association. Tehran. https://anjomanfarsi.ir/pdf/pa7/4/1125.pdf [In Persian]. Madanikan, M., Vaheh, A. & Saderi, T. (2014). A study of the composers of eleven common rubaiyats in Khayyam and Hafez, based on the date of their publication and stylistic and content points. Textual Criticism of Persian Literature, 6(3), 1–20. https://rpll.ui.ac.ir/article_19397.html [In Persian]. Mazlum, M. (2015). Khayyam's Rubaiyat: Three pioneering Iraqi translations. Al-Jamal Publications. [In Arabic]. Mirafzali, S. A. (2003). Ruba‘iyyat-e Khayyam in ancient sources. Markaz-e Nashr-e Daneshgahi. [In Persian]. Mohseninia, N. (2010). Khayam research based on the contemporary Arab world. Textual Criticism of Persian Literature, 2(3), 1–20. https://rpll.ui.ac.ir/article_19226.html [In Persian]. Safavi, K. (2000). An Introduction to Semantics. Howzeh-ye Honari. [In Persian]. Salehbek, M. (2023). Criticism and Analysis of Arabic Translations of Khayyam's Rubaiyat. Translation Studies in Arabic Language and Literature, 13(28), 253-296. https://doi.org/10.22054/rctall.2023.75571.1691 [In persian]. Shamisa, S. (1997). Expression and originality. Ferdows. [In Persian]. Shirvani Donyani, R., Belavi, R., & Jaberi Ardakani, S. N. (2021). An Analysis of the Deconstructive Tendencies in Muhammad Nur al-Din’s Arabic Translation of Khayyam’s Rubaiyat Based on Antoine Berman’s Perspective. Translation Studies in Arabic Language and Literature, 11(24), 39-66. https://doi.org/10.22054/rctall.2021.59203.1543 [In Persian]. Tajlil, J. (1990). Meanings and expressions. Markaz-e Nashr-e Daneshgahi. [In Persian]. | |||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 468 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 125 |
|||||||||||||||||||||||||||||||